تبليغاتX
حاج علا
log
 موسوي را محاكمه كنيد

 

 

حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...

اوباما ایرانی است !!



درباره ی این سیاه آمریکایی حرف و حدیث زیاده. میگن وقتی یک سیاه جنایت بکنه، به علت سیاه بودنش کسی نمیگه لابی صهیونیستی پشتشه یا سیاست کشورش اینه و یا... .
یه جوری جا افتاده که سیاها نماد مظلومای عالمن!

حالا این خبر درباره این حضرت عجل دیگه خیلی جالبه، پیشنهاد میکنم یه نگاهی بهش بندازید.

http://www.alborznews.net/pages/?cid=4044


ماتم جمعیّت

شعر سبزم را خواند
و کتابم رابست، نشست
من دلش را از لای نگاهش دیدم
که به من می خندد
و به خود می گوید:
" مثل اینکه شاعر
اهل آبادی نیست
دل بیهوده ی خوش باور و شادی دارد
که نمی خواهد غم را اقرار کند."
من به او گفتم:
خیر



اهل اینجایم من
اهل همسایگی درد شما
بین مردم می افتم
بر می خیزم
همه غم ها را می بینم
می فهمم
باور دارم
حتّی
من غمی بیشتر از مردم دیگر دارم
غم بی آبی..بی نانی..بی بارانی
غم بیماری..بیکاری..سرگردانی
و غم نادانی
غم نان خوردن از راه تقسیم شادیها
غم نان خوردن با نرخ زمان
غم نان خوردن از راه سوداگری مرگ
در کوه و کویر
غم گل دادن خشخاش در مزرعه همسایه
غم احساس زمان در زندان
غم بیمارستان
غم پیدا شدن دارو
در خلوت "ناصرخسرو"
غم پنهان شدن ناپاکی در پشت نقاب
رنج و اندوه دیالیزیها
غم یک نابینا..یک ناشنوا..یک معلول
غم یک آواره در خاک غریب
غم و اندوه زمین لرزه
در گوشه ای از خاک وطن
غم یک کودک در لحظه اعلام طلاق
و غم قاضی در دادنِ حکم
غم سرگردانی در راهرو دادسرا
غم بر هم زدن قانون با قدری پول
غم آلودگی "ما"
و "هوا"
غم برخورد پزشک
و پلیس
غم رفتار رئیس
رنج پیکار معلم در جبهه جهل
غم پیکار معلم با دست تهی
و غم پُر شدن حافظه در مدرسه ها
غم پرپر شدن اندیشه در دانشگاه
غم مردن انگیزه در عرصه کار
درد کنکوری ها
رنج دلواپسی از آینده
ماتم جمعیّت
- غم روئیدن مردم بیش از گندم-
غم یک باغ ز پژمردن در سایه ی برج
غم پیغام پرنده از پشت قفس
غم دلتنگی یک ماهی در تنگ بلور
غم پاییزی یک باغچه بعد از گل سرخ
غم کمرنگی عشق...
آری...
همه اینها را می فهمم
باور دارم
اما...
غم خود را در خویش نگه می دارم
و نمی پاشم دود ِ دل خود را در باد
چونکه می پندارم
حق نداریم هوا را آلوده کنیم
زندگانی هنر همنفس با غمهاست
زندگانی هنر همسفری با رنج است
زندگانی هنر سوختن اکنون تا روشنی آینده ست
زندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری ست
زندگانی هنر یافتن روزنه در تاریکی ست
زندگی گاهی،
آری
به همین باریکی ست
در همین نزدیکی ست
زندگانی هنر بافتن پارچه زیبایی ست
زندگی دوختن شادیهاست
و به تن کردم پیراهن گلدار ِ امید
و برون آمدن از خانه
از کوچه بن بست زمستانی
در صبح بهار
روح سبزی را باید در خویش دمید
شعر سبزی را از نو بایست سرود
و سرود سبزی را همواره باید زمزمه کرد

 



امام مهربانی

به علت ضیق وقت، فعلا فقط عید همگی مبارک!




یادمون نره از آقا عیدی بخوایم.

التماس دعا

 


شهادت میراث شیعه(4)

یک هفته می گذرد از روزی که شهدای گمنام‌‌ قدم بر سر ما نهادند.

روی برگه های تبلیغ مراسم شب هفتمشان جملات زیبایی نوشته بود؛

«میهمانانی که آمدند تا بمانند

میهمانانی که آمدند تا رفتن را به یادمان آورند

میهمانانی که آمدند و میزبان شدند...

اینک دوباره مرا می خوانند»

مراسم خوبی شد. چه می گویم؟! مگر مراسم شهدا هم ممکن است غیر«خوب» بشود؟ خدایی نه، من که تا به حال ندیده ام.

ولی انگار دوری از غربت برای این شهیدان سخت است. انگار نمی خواهند به این زودی ها خاک آلودگی مناطق عملیاتی را رها کنند، انگار...، انگار من هم خوابم!

چه می بینم؟ یک هفته از تدفین لاله های گلگونی که تکه تکه، از خاک آمدند و به خاک رفتند می گذرد. ولی هنوز که هنوز است، دیدن قبرخاکی و بی نشانشان دل سنگ  را آب می کند.

گفتم یاد فتح المبینم انداختند، می خواستم بگویم یا روضه های گودال و تل هم افتادم...

ولی حالا می گویم که یاد «بقیع» همیشه مظلوم هم افتادم. اصلا چرا من بگویم، ببینید که متولیان تکریم شهدا، چگونه قبرها را بعد از این همه روز خاکی و خاکی و خاکی

رها کرده اند؛

 

 

یاد فتح المبین افتادم

گفته بودم

 

 

نمی دانم بقیع را دیده ای یا نه.

نه قبری نه شمعی نه نشانی...

 

 

این قبر مظهر افتخار یک مملکت است!

خاک بر سرم بیاید اگر اینگونه بماند.

نخواهیم گذاشت ان شا الله

 

 

چه بگویم؟

 

 

خنده دار است که ابادانی شهرهایمان را از ویرانه نشین ها داریم!

خاک بر دهانم!

استغفرالله...

 

 

 

خاکی بودند

به خاک افتادند

زیر خاک رفتند

از خاکشان بیرون آوردیم

به خاکشان نهادیم

...ولی خاکی رهایشان نکنیم

 

التماس دعا



اين کار را نکنيد لطفاً

 

 

بیانیه جمعی از طنزنویسان مطبوعاتی در مخالفت با استیضاح دکتر کردان:


 

 

شور و نشاط سياسي از ملزومات داشتن جامعه‌اي سالم و پوياست و بدون شور و نشاط سياسي جامعه‌اي سالم و پويا پديد نمي‌آيد و بدون داشتن جامعه‌اي سالم و پويا شور و نشاطي نيز در ميان نخواهد بود.

هرازچندگاهي در فضاي سياسي کشور زمينه‌هايي براي ايجاد و گسترش شور و نشاط سياسي پديد مي‌آيد که پاسداشت و حفظ و استمرار آنها وظيفۀ ملي و بلکه ميهني افراد و نهادهاي جامعه است. زمينه‌هايي که کليه افراد و نهادهاي جامعه بايد بر اساس وظيفه ملي و بلکه ميهني خود آنها را پاس دارند و در حفظ و استمرارشان بکوشند.

اينجانبان، امضاکنندگان اين بيانيه، ضمن ابراز نارضايتي شدید از استيضاح جناب آقاي «دکتر علي کردان»، خواستار حضور مستمر و سبز ايشان در صحنه سياست و مديريت کشور مي‌باشيم و از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که برآيند خواسته‌هاي قاطبه ملت و از جمله ما مي‌باشند، خواهشمنديم با دادن رأي منفي به استيضاح «دکتر علي کردان»، از انهدام فضاي شور و نشاطِ حاصله از ايشان جلوگيري نموده، جامعه ايران را نسبت به ادامه و امتداد فضاي شور و نشاط سياسي اميدوار نمايند.

 

   با تشکر و امتنان فراوان

جمعي از طنزنويسان مطبوعاتي



لینک مطلب http://omahdinejad.blogfa.com/post-42.aspx

لینک مرتبط http://yavarostvar.blogspot.com/2008/08/blog-post_4339.html


شهادت میراث شیعه (3)

عکس های تدفین پنچ شهید گمنام در دانشگاه تبریز



شب قبل از تدفین - ساعت 11
بچه های بسیج در حال مناجات و توسل



روز تشییع
تابوتای یه اندازه...
تو هرکدوم یه سربازه...





نماز جماعت هم در مسیر تشییع برگزار شد






مراسم تدفین در بلندی های دانشگاه تبریز با شور و حال خاصی برگزار شد
جای شما خالی...




بعد از تدفین است که اشک و آه و افسوس جامانده ها بلند می شود...





از این پرچمها در آخر چیر خاصی باقی نماند!
محض تبرک...





محل تدفین هم کم شباهت به مناطق عملیاتی نبود
بکر و غریب و بی آب...
یاد فتح المبین افتادم






بعد از برادرا هم نوبت زیارت خواهرا بود
البته این عکس بعد از اتمام مراسمه وگرنه جمعیت خیلی خوب بود ماشاالله





از همه چیز بگذریم جدا خیلی هوا سرد شده بود
سوز پاییزی غبار غربت می نشاند بر رخساره ها




شهادت میراث شیعه(2)

و من امروز را به خاطر نمی سپارم که فردا از آن با حسرت یاد کنم. امروز روزی است که باید غربت زدایی کرد. رخت غم را به آویز تاریخ آویخت و از خون تازه ای که زخم دل به سینه می ریزد، جان تازه کرد. یادشان بخیر آنهایی که اینگونه کردند و آنگونه که می دانیم رفتند. آیا شود که مرا نیز سعادتی اینسان نصیب کنند.

 

مگر آنها که بودند؟ جز من و تو و دیگر جوانان این دیار؟

پس چه کردن که من نکردم؟

یکی می گفت؛ دوکار کردند که،

اول با جان و تن خود وداع کردند،

بعد با مقتداشان بیعت تازه

 

رفتنشان را آمدنی نبود، ولی بنگر که در کشاکش نبرد، چگونه بی دل، دل به دریا می زدند

مرا نترسان که نمی توانی، ولی خود بترس که می دانی؛

«در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی، بیجرم و بی جنایت»

 

به پای خود رفتند و امروز دارند بر می گردند، لیک این بار برروی دست من و تو می آیند.

 

راستی فردا دانشگاه ما هم قدمگاه است... قدمگاه مرغان بی بال و پری که این بار

 می آیند که بمانند.... 

 

مشهد الشهدای دانشگاه های کشور

دانشگاه تبریز

دوشنبه ششم آبان

مراسم تدفین پنج سرباز گمنام خمینی(ره) 



شهادت میراث شیعه(1)

« یه مدینه، یه بقیعه، یه امامه ولی حرم نداره...

سینه زنها! کسی نیست تا روی قبرش یدونه شمع بذاره »

...و سال های سال است که است که این زخم غربت بر دل شیعه تازه مانده است. چه زخمی است این زخم، چون سر باز کند خون دل از آن بیرون می زند. زخمی که بر قلب نشسته باشد چاره ای جز خون دل گریستن ندارد. ولی تازگی اش نه به این خاطر که به دلیل جراحاتی است که هردم بر آن نواخته می شود.

سالی نیست که بگذرد و دامنه ی این داغ، دلهای بیشتری را نسوزاند. تازه انگاری این زخم قدیمی به جز مزمن بودن، حساسیت هم دارد! حساسیت فصلی دارد، یا نه، حساسیت روزی دارد! یعنی برخی روزها به آن نمی سازند. هر بیست و هشت صفری که می گذرد، هر فاطمیه ای که می آید و می رود، هر سال به دوازده محرم و هفت ذی الحجه که می رسیم، سر باز می کند. نه، گویی طغیان می کند. نه که خونابه با شدت از آن بیرون زند بلکه آرام و بی صدا و انگار غریبانه می جوشد. آن روزها صبح تا شام خون سرخ و سیاه است که از دل هر شیعه ی سوخته ای- چه بداند که روزش رسیده یا نه-  در هرجا که باشد، می جوشد. چه درخانه و هیئت باشد، چه میان عاشقان و چه کنج غربت.

ولی میان این روزهای دلگیر، روزی است که مرد غریبی غریب زاده، و غربت کشیده و جانکاه تر از آن «غریب مانده» در آن به شهادت رسیده است. بیست و پنج شوال که می شود، به خودم می گویم مگر نه این است که هر مذهب را به رئیس آن می شناسند؟ و هر رئیس را در زمان زندگی اش تعظیم و پس از مررگش تکریم می کند؟ حال اگر مرگش در راه اعتقااداتش باشد که دیگر هیچ.

پس چرا ما این روز را به یاد نمی آوریم. مگر نه اینکه امام صادق (علیه السلام) رئیس مذهب ما شیعیان بود؟ پس چرا وقت حیاتش حرمتش را شکستند و بر او بدترین جسارت ها را روا داشتند؟ چه شد که آخر کارش به آنجا رسید که در خانه ی ولایت را آتش زدند، سجاده از زیر پایش کشیدند، با تازیانه بر بدنش جسارت کردند، دست بسته او را به دنبال مرکب هاشان کشاندند  و... و اگر سوزش این زخم می گذاشت می نوشتم که چه ها که بر سرش نیاوردند و... چگونه به او زهرنوشی ناچار کردند.

آه، امامی که سر سلسله ی مسلک عاشقان را در دست دارد، پس از شهادتش هم خاطره اش به خاطرها آرام نمی گیرد. از ناروا هایی که بعد ها به او نسبت دادند و بلاهایی که بر بلاکشان و پیروانش روا داشتند نمی گویم. ولی هر انسانی، نه که امام باشد، رئیس باشد و یا حتی از سلاله ی معصومان باشد، ولی هر انسانی که کس و کاری داشته باشد، قبر و بارگاهی دارد. چطور می شود که امامی با این خیل پیروان نه حرم و مرقدی که حتی قبر خاکی اش شمع و چراغ و سایه بان و پناه ندارد.

حتی کوچکترین این ناجوانمردی ها در حق هر که شده باشد، اورا مظلوم می دانیم. ولی چه کنیم. چه کنیم که این خاندان زجر چشیدن را میراث دارد و ظلم دیدن را تازه نمی بیند و حتی نشان غربت را عمری به قدمت تاریخ اسلام است که با خود عجین می داند. تمام این خانواده، از وکوچک و برزگ و زن و مرد هر آنچه که از ستم در ذهن داریم را با نشانی بر جسم و جان به یادگار دارند.



خبر فوری

توطئه بازماندگان جريان اصلاحات در دانشگاه علامه عليه يك استاد ارزشي

بازماندگان جريان اصلاحات در دانشگاه علامه در يك پروسه آرام در تلاش براي حذف استادان ارزشي، در كنار شكايت از يك استاد انقلابي اين دانشگاه در دادگاه، زمينه‌هاي بازنشستگي وي را فراهم كردند .

 

http://allameh-top-news.blogfa.com/