حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
واردات ،خريد و فروش کالاهاى رژيم صهيونيستى جايز نيست

100 عالم دينى در جهان عرب : مبارک کافر و مرتد است


سلام
مطلب قبلی در مورد باغ قلهک به مباحثی کشید که اگه قسمت نظراتش رو مطالعه فرموده باشید در جریان جزئیاتش هستید.
سیر صحبتها به سمت و سویی رفت که نیاز دیدم در مورد تحصن در فرودگاه هم مطلبی بنویسم. البته اینها فقط نظرات شخصی بنده ست.
اول در مورد نظرات مطلب قبلی چند مورد رو باید اشاره کنم:
۱.دوستی که گفته بود ایران در مورد شکستن شیشه های سفارت انگلستان چند میلیارد دلار غرامت پرداخت کرده آیا واقعا معنای واژه های میلیارد دلار و غرامت رو میدونه؟ مقدار بودجه ی سالانه ایران رو هم اطلاع داره؟
۲.تا کی می خوایم برای اینکه خبرگزاری های خارجی مارو محکوم نکنن و کارامونو با غلو و مبالغه منعکس نکنن، مصلحت اندیش و محافظه کار باشیم؟ آیا حرف رهبری برای من و شمای ولایی کافی نیست؟
۳.مغلطه و سفسطه در بحث غیر از ایجاد جدل سودی نداره. انتقاد از دولت یا هر شخص و گروه دیگه ای جا و مکان داره و انتقاد بی هدف فقط باعث موضع گیری در مقابل شخص انتقادکننده میشه.
۴.مقایسه بسیجی های دوران خاتمی و احمدی نژاد هم مقایسه ی جالبی نیست. بسیجی هر دوره ای اگه کار اشتباه نجام بده باید بهش انتقاد کرد. و نباید فراموش کرد که کار اون دوره رو نمیشه در این دوره هم ادامه داد. مقتضیات زمان و رهنمودهای مقتدا رو باید مد نظر قرار داد.
۵.تعیین جایزه برای سر حسنی مبارک، اونهم با فروش کلیه! هم از اون حرفاس. اگه حکم دادن در مورد ارتداد و محدور الدم دونستن افراد رو به ولی فقیه واگذار کنیم بهتره.
برسیم به تحصن در فرودگاه،

بعد از پیام مقام معظم رهبری اقشار مختلف با اقدامات گوناگون به رهبرشون لبیک گفتند و آمادگیشون رو برای اجرای فرامین ایشون اعلام کردن. در این بین دانشجو ها نقش عمده ای رو داشتن که یکی از اقداماتشون ((تحصن در فرودگاه))ها بود.
این اقدام که با هدف اعلام آمادگی برای اعزام به غزه و لبیک به رهبر بوده و علاوه بر فرودگاه مهرآباد تهران در چند فرودگاه دیگه کشور(از جمله تبریز، یزد و بوشهر) شروع شده بود و تا چند روز هم ادامه داشت که با حضور نماینده دفتر رهبری در جمع متحصنین به پایان رسید...
---------------------------------------------------------------
از اینجا به بعد یه کم لحن صحبت رو عوض می کنم و پیاز داغ انتقادیش رو بیشتر.
حول و حوش این قضیه حرف زیاده. صحبتهای آقای سعید قاسمی در فرودگاه رو هم شنیدم. حرفای جدیدی نمی زدند ولی یکی باید به ایشون و بقیه ی متحصنین بگه که
آیا تجمع تو فرودگاه نامعقولانه نبود؟

چرا؛ چون،
۱. اگه حرکت نمادین بود که این همه موندن و وقت و هزینه صرف کردن نمی خواست. اونم وقت امتحانای دانشگاه.
۲.اگر هم نمادین نبود و به قول خود حاج سعید منتظر بودند که راه باز بشه و برن غزه که دیگه بدتر! چرا؛ چون حرفشون زور بود. میگن آقا مارو بفرستید غزه...
اولا شما کدامتون پاسپورت دارید؟ کدامتون ویزا گرفتید؟ کدامتون پول بلیط رو می دید؟و...
ثانیا تو کدوم فرودگاه می خواید فرود بیاید؟ با کدام هواپیما می خواید بپرید؟و...
ثالثا می خواید برید غزه چی کار؟؟ می خواید بجنگید؟ بکشید یا کشته بشید؟ آخه خدا خیرتون بده کدامتون آموزش نظامی دیدید که میخواید برید در یک مبارزه ی کاملا نظامی شرکت کنید؟
رابعا اگه واقعا میخواد برید غزه، از فرودگاه های شهرستانهایی که بعضا فقط یه پرواز در هفته به تهران دارن می خواید برید غزه؟ حتی فرودگاه مهرآباد هم دیگه پرواز خارجی نداره.
و البته هزار دلیل دیگه.
حرف من اینه، اگر واقعا می خوایم بریم غزه و حرکت تنها یک حرکت نمادین نیست باید اصولی و منطقی کار کنیم. شوخیش میشه اینکه حداقل با پاسپورت ویزادار و پول بلیط، هممون جمع میشدیم فرودگاه امام خمینی(ره) و اعلام میکریم :((یک بیاد به ما آموزش نظامی بده، بعدش مارو دسته بندی نظامی بکنه، بعدش یه فرودگاه اطراف غزه پیدا بکنه که به هواپیمای حامل نظامی ها اجازه ی فرود بده بعدش... بعدش...))!
کی میخوایم باور کنیم که دانشجو باید یک گام جلوتر از عامه ی جامعه باشه. نباید کاری رو بکنه که عوامانه تلقی بشه. به قول فرمایش مقام معظم رهبری باید جزو خواص باشیم.
در میان تحصنات سراسر کشور به نظر شخص من فقط تحصن دانشجوهای شیرازی و تاحدودی هم تبریزی منطقی بود. چراکه بچه های شیراز در یک حرکت معقول در مقابل مقر سپاه استان جمع شدند و از اونا خواستن که براشون دوره های آموزش نظامی بذارن و سازماندهیشون بکنن. و البته به نتیجه هم رسیدن. تبریزی ها هم در فورودگاه با قول گرفتن از جانشین لشکر ۳۱عاشورا برای همکاری و تشکیل گردانهای استشهادی در همون روز اول به تحصنشون در فرودگاه پایان دادن.
در آخر هم شنیدیم که رهبرمون با تشکر کردن از متحصنین اعلام کردند:
که فعلا امکانی برای اعزام نیرو به غزه نداریم...
والسلام
باغ قلهک توسط دانشجویان فتح شد
آنچه در باغ قلهک ديدم
به روايت محمد نمازی
دانشجو آرمان طلب است و اين آرمان خواهي است که دانشجو را زنده نگه مي دارد. عافيت طلبي و مصلحت انديشي آفتي است که اگر به جان بدنه دانشجويي بيفتد، هسته آن را خورده و پوسته اي از آن باقي خواهد گذاشت.
شب گذشته ( سه شنبه دهم دي ماه 1387) واقعه اي رخ داد که شايد به ظاهر چندان به طول نينجاميد اما اثري جاودان خواهد داشت. انگليس مکار و غاصب که اسرائيل يکي از بدکاري هاي اوست پيام دانشجويان را به خوبي دريافت کرده است. اين کشور کثيف و استعمارگر خوب فهميد که دانشجوي مسلمان بسيجي در برابر ظلم و غصب ساکت نمي نشيند و در اين راه از چيزي نمي هراسد.
به عنوان يکي از شاهدان و حاضران جريان باز پس گيري باغ قلهک( بوستان شهيد رئيس علي دلواري) بر خود لازم مي دانم تا خلاصه اي از آنچه ديدم و آنچه همراه با دانشجويان انجام دادم بنويسم تا مبادا اين اقدام آرماني و سرشار از تعقل وارونه جلوه داده شود.
سه شنبه شب همراه جمع کثيري از دوستان فرهيخته ام از دانشگاه شهيد شريف واقفي براي تجمع اعتراض آميز مقابل دفتر حافظ منافع مصر در ايران رفتيم. جمعيت زيادي از دانشجويان دانشگاههاي مختلف در آنجا حضور داشتند. کوچه نسبتا باريک شهيد رضايي با داربست و توري مسدود شده بود تا مبادا لکه اي بر ديوار اين دفتر بيفتد. راستي اين همه خاطر خواهي چرا؟ بعد از چند دقيقه شعار دادن چند نفر از دانشجويان با لحني حماسي درباره مسائل غزه و انتقاد از کشورهاي عربي در حمايت از اسراييل صحبت کردند. محسن دهنوي ( مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف) آخرين سخنران در اين جمع بود. دهنوي گفت: مبادا فراموش کنيم که اسراييل را دولت کثيف و منحوس انگليس علم کرد. شعار مرگ بر انگليس در ميان دانشجويان طنين افکند و جمعي از دوستان دانشجو که تجمع در برابر دفتر حفظ منافع مصر را که در بين تدابير امنيتي داشت خفه مي شد بي حاصل مي دانستند تجمع را براي اعتراض به بريتانياي استعمار گر پليد ، به سمت باغ قلهک که سال هاست توسط دولت انگليس غصب شده است، هدايت کردند. بايد به اين نکته توجه داشت که باغ قلهک متعلق به ايران است و به زور از سوي دولت انگليس غصب شده است. آقايان نمايندگان هم که ظاهرا نمي توانند وظايف شان را انجام دهند و حق ملت ايران را به آنها بازگردانند. پس از حدود يک ربع دويدن به درب بالايي باغ قلهک رسيديم. يک سرباز در مقابل اين درب پاسباني مي داد که با ديدن دانشجويان غافل گير شد و کاري از دستش بر نيامد. در بين راه با خودم فکر مي کردم که بعد از رسيدن به باغ قلهک چه بايد بکنم؟ بيرون بمانم و فرياد بزنم يا وارد باغي شوم که از دارايي هاي ملت ايران است و من هم يکي از آنان. من جزء ده، پانزده نفر اولي بودم که به درب اصلي باغ رسيديم. آنجا هم يک سرباز و يک درجه دار نيروي انتظامي را ديدم. چند نفر از دوستان از درب ماشين روي باغ وارد شدند. من از درب آدم روي سمت راست بالا رفتم. حدود ده ثانيه بالاي درب ماندم و به داخل و بيرون نگاه کردم. حدود ده نفر يا کمتر داخل باغ بودند . جمع دانشجويان بيرون کم کم زياد و مي شد و البته نيروهاي انتظامي و ضد شورش هم همين طور. روي در که بودم يکي از اين نيروها با گوشه سلاح سردش که اسمش را نمي برم به پايم زد و گفت پسر بيا پايين، من هم خنده ام گرفت و رفتم داخل. صداي آژير بلند شد و احتمالا آقايان انگليسي کپ کردند. به احتمال قوي سفير خاين هم همان موقع در باغ بوده است. در نگهباني پشت درب چند نفر کرواتي را ديدم که سراسيمه شده بودند. نمي دانم کارشان به کجا کشيد. چند نفر از دانشجويان به طرف درب اصلي رفتند و در را باز کردند اما ديوار نيروهاي ويژه جلوي در تشکيل شده بود. ما که ابتدا وارد شديم مورد ضرب قرار نگرفتيم اما آنهايي که بعدا رسيده بودند به شدت کتک خورده بودند. وارد باغ که شديم به طرف يکي از ساختمان ها رفتيم. بعضي از دوستان حالي به شيشه هاي آنجا دادند. يکي از خدمه نيروي انتظامي فرياد مي زد تمام خسارت را بايد دولت جمهوري اسلامي بپردازد. کمي جلوي دوستان را گرفتيم تا به چيزي آسيب نرسانند و شيئي از داخل بر ندارند. چون تعدادي که وارد شده بوديم از دانشگاهها و تشکل هاي مختلف بوديم و شناخت چنداني از هم نداشتيم نشد به درستي با هم هماهنگ شويم و تصميم درستي اتخاذ کنيم. بعضي از دوستان به طرف درب بالايي رفتند تا بازش کنند و بچه ها وارد شوند. من فرياد مي زدم که در بخش اصلي باغ باقي بمانيد و به حاشيه ها نرويد. هر قدر بيشتر داخل باشيم بهتر است. اما دوستان به اين تصميم رسيدند که به طرف درب بروند. بعد از چند دقيقه در گوشه اي از باغ جمع شديم. جمعي از دوستان شروع به خواندن زيارت عاشورا کردند. من در حال صحبت با بعضي خبرگزاري ها بودم و با دوستانم در بيرون که با خبر گزاري ها در ارتباط بودند. دوستان نشسته بودند، من و سه نفر از دستان دانشگاه شريف به آرامي از جمع خارج شديم. ماموران نيروي انتظامي اجازه حرکت نداده بودند اما ما رفتيم دوري در باغ بزنيم و چند تا عکس بيندازيم. تعدادي اتاق ديدم که روي آنها اسامي افراد نوشته شده بود. کمي جلوتر ساختماني بود که چراغ هايي روشن داشت. وارد که شديم کاشف به عمل آمد مدرسه است. دوست داشتم براي دانش آموزان! انگليسي پيامي بگذاريم اما هيچ نوشت افزاري نداشتيم. دانش آموزاني که بخشي از بهترين منطقه کشور ايران را غصب کرده اند و در آن درس مي خوانند در حالي که دانش آموز فلسطيني در خاک خودش مورد هجوم جنگنده هاي اسرائيلي مورد حمايت مادي و معنوي دولت همين دانش آموزان انگليسي، قرار مي گيرد. چند تايي عکس انداختيم. از اين ساختمان خارج شديم به سمت شمال باغ حرکت کرديم. چند ساختمان با چراغ هاي روشن ديديم. بيرون اين ساختمان ها يک فوتبال دستي و يک کيسه بوکس ديدم. به همان سمتي که از آنجا آمده بوديم برگشتيم. صداي پارس سگ ها و فرياد بعضي از بچه ها به گوش مي رسيد. چند دقيقه بعد چند نفر از دوستان نيروي انتظامي به سمت ما آمدند و از ما خواستند که به سمت درب اصلي برويم. ما تا جايي که مي توانستم کار را کش دادم. البته فکر نمي کردم حرکت به طرف درب براي خروج از باغ است. چون تعدادي از دوستان هم وارد باغ شده بودند اما همان جا پشت درب ايستاده بودند.

در نهايت همه به طرف درب حرکت کرديم. تعداد زيادي از نيروي هاي ضد شورش و غيره پشت درب درون باغ منتظر ما بودند! وقتي در مقابل درب جمع شديم دهنوي روي دوش يکي از دوستان رفت و گفت: اين خروج به خاطر بعضي مصالح است. و مطالبه ما اين است که اين باغ از تصرف انگليس در آيد و به صاحبان اصليش واگذار شود. با شعاهاي مرگ بر انگليس، مرگ بر سفير روباه پير، سفارت انگليس تعطيل بايد گردد، سيدهم آبان ماه تکرار بايد گردد آخرين دقايق حضور در باغ را گذرانديم. دوستاني که پشت درب درون باغ بودند پرچم انگليس را پايين کشيده بودند و پرچم فلسطين را بالا برده بودند.
ورود ما به باغ براي نشان دادن قدرت جنبش دانشجويي بود. ما به باغ وارد شديم تا دانشجويان جهان اسلام بدانند که مواضع امريکا، انگليس و اسراييل در تمام جهان با وجود همه تدابر امنيتي شکننده هستند . ما به باغ وارد شديم چون خاک کشور ماست که توسط انگليس کثيف غصب شده است. ما به باغ وارد شديم تا به نمايندگان و مسئولان بفهمانيم که اگر آنها به وظايفشان عمل نکنند ما به فرموده رهبر کبيرمان عمل خواهيم کرد و خود، در جهت اصلاح امور اقدام خواهيم کرد. ما به باغ وارد شديم تا مبادا روزي نيروهاي انگليسي دوباره هوس نکنند به حريم ايران در آبهاي خليج فارس تجاوز کنند و با سلام و صلوات به کشورشان برگردند. ما به باغ وارد شديم و غصب شده را باز پس گرفتيم تا خودمان هم بفهميم که باز پس گيري مناطق اشغال شده امکان ناپذير نيست. اينجا لازم نشد يا شرايطش نبود اما جايي که تکليف باشد غاصب را کت بسته از مناطق اشغالي بيرون خواهيم انداخت.
ما به باغ وارد شديم و پرچم ظالم را پايين کشيديم و پرچم مظلوم را بالا برديم تا به همه دنيا بفمانيم که پيروزي مستضعفان بر مستکبران وعده حتمي الهي است و تحقق اين وعده نزديک است.
چندی پیش مقاله ای از آقای راسخ (از کارشناسان برجسته ی سیاسی و استاد مباحث گوناگون سیاسی) روی برخی خبر گزاری ها آمد. مطلب در مورد نقد یک روزنامه ی به ظاهر اصول گرا بود که با دلایل و مستندات کافی زمینه های انحراف آن از این مرام (اصولگرایی) و حتی تیشه به ریشه زدنش را آشکار می ساخت.
مناسب دیدم که دوستان حاج علا هم این مقاله را براندازی کنند.
...
...!
حسين راسخ- براستي چهره هاي پيچيده اي را که در پوشش اصولگرايي، در صدد مقابله با دولتي برمي آيند که بنا به فرموده مقام معظم رهبري احياکننده گفتمان امام و انقلاب است، به کدامين صفت بايد شناخت؟
اکنون با اين مقدمه و ضمن توجه به يکي از فرمايشات مقام معظم رهبري ميزان پايبندي روزنامه همشهري ،رسانه برخي جريان هاي مدعي اصولگرايي به رهنمودهاي معظم له، سنجيده خواهد شد.
در روزنامه همشهري، پنجشنبه 16آبان 1387، شماره 4692، صفحه اول از قول مقام معظم رهبري در ديدار با دست اندرکاران حج چنين مي خوانيم:
" حضرت آيت ا... خامنه اي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به تلاش برخي افراد براي سياه نمايي در فضاي جامعه و ايجاد اغتشاش ذهني و ترديد در مردم... و با اظهار ناخرسندي شديد از فضاي تبليغاتي و مطبوعاتي کشور افزودند که اين فضاي بي بندو باري در حرف زدن و اظهار نظر عليه دولت، مسائلي نيست که خداوند به آساني از آن بگذرد."
حال بايد ديد روزنامه اي که منسوب به برخي جريانات مدعي اصولگرايي است و اين فرمايشات عتاب گونه رهبري خطاب به مطبوعات را چاپ نموده، آيا اولا خود مصداق اين بي بند و باري مطبوعاتي هست يا خير و ثانيا بعد از دريافت موضع مقام معظم رهبري آيا روش خود را تصحيح نموده و به رهنمودهاي ايشان پايبندي نشان داده يا خير؟ و در صورت منفي بودن پاسخ، آيا هنوز هم مي توان نام اين جريان را اصولگرا ناميد؟
روزنامه مورد بررسي، همشهري، چهارشنبه 22آبان87 شماره 4697 است. يعني درست يک هفته بعد از اعتراض مقام معظم رهبري به سياه نمايي دولت نهم.
ابتدا تيتر هاي صفحه اول،
تيتر بزرگ: پيشنهاد سقف350هزار توماني براي معافيت مالياتي حقوق
تيتر دوم: عکس بزرگ : زمستان امسال پربار است.
تيتر سوم: آلودگي آب شرب در تهران.
تيتر چهارم: بورس، کابوس شاخص 4رقمي
صفحه سوم:
- نيترات در آب شرب
- شبکه فاضلاب در تعويق 100ساله
...

">



