حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
بنام خدا
این مطلب یک طنز تلخ می باشد:
انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در حالی وارد روزهای بحرانی می شود که خیلی ها فکر می کردند با اعلام کاندیداتوری خود می توانند خواب را بر مخالفان آشفته کنند. اما در نهایت از آن«پویش» تنها یک «سوزش» نصیب خود و فعالین ستادهایشان نمودند. شاید علت این «سوزش» ناشی از «لرزش»ی بود که به خاطر استقبال مردم یزد از دکتر احمدی نژاد ايجاد شد. به گزارش «یارو نیوز» حاکیست که کارشناسان علت استقبال شدید مردم از دولت نهم را مهارت آشپز همراه هیات دولت دانسته اند. در حال حاضر چند تن از ستادهایی که قول داده اند از این به بعد مردمی باشند، به شدت در پي استخدام اين آشپز مي باشند. در اين دوره ثابت شد كه به عمل كار برآيد به سخنراني نيست وبهتر است مردان عمل به كار وكوشش بپردازند و مردان حرف نيز در پي سخنراني ونصيحت گرگهاي گرسنه!!!!!
مير حسين موسوي نيز به شدت منتقد سياستهاي ۴ سال اخير انقلاب اسلامي!!!!! شده است و عده اي اعلام كرده ( البته برخي نخبگان نيز قبلا اين پيشنهاد را داده بودند): بهتر است دولت به فضايي برگردد كه تحويل دولت نهم داده شد. در اين راستا پيشنهاداتي داريم كه اميدواريم آقايان براي بازگشت به خط امام اصيل!!!!، مبارزه با پوپوليسم!!!! و.. بدان عمل نمايند:
۱- تخريب پروژه راه آهن شيراز- اصفهان ونابودي كليه تونلها وپلهاي ساخته شده در ۴ سال دولت نهم
۲- تخريب جاده ارتباطي شيراز- كازرون و۶ تونل در مسير تا ديگر كسي هوس نكند با ساخت جاده مواصلاتي به افزايش مطالبات مردم دامن بزند
۳- بازگرداندن مردم روستاي مكشوفه!!! در جيرفت به دوران ماقبل سوم تير( مشابه دورانهاي ژوراسيك وعصر مفرغ) تا ديگر فردا اين مردم از دولتمردان تقاضاهاي سنگين نداشت هباشند
۴- قطع آب كليه روستاهاي لوله كشي شده در دوران دولت نهم. زير طبق اطلاعات كارشناسي برخي نخبگان، از آنجايي كه براثر دعاهاي فراوان هنوز آثار مرگ احمدي نژاد مشاهده نشده است بهتر است براي مرگ راي دهندگان دعا كرد. ضمنا قطع خطوط تلفن وبرق نيز همزمان انجام شود.
۵- به زندان بازگردانده شدن كليه بدهكاران ديه زنداني كه در دولت نهم آزاد شده اند. نخبگان عزيز مي توانند با وعده آزاد سازي اين زندانيان تا ۱۰ سال آينده، آنها را به ماندن در زندان راضي كنند.
۶- بمباران كليه تاسيسات هسته اي كه در دولت فعلي راه اندازي شد. ضمنا مي توان با ريختن زباله وفاضلاب به آلودگي آب سنگين اراك كمك كرد تا اين آب مجبور شود رژيم غذايي بگيرد وسبك شود.
۷- آزادي كليه تيمهاي جاسوسي كه دستگير شده اند و ارائه اطلاعات صحيح وكامل به آنان( زيرا آقايان با دروغ مخالفند واز طرفي دانستن حق دشمنان نظام است).
۸- تخريب كليه بيمارستانهاي ساخته شده و يا بازگرداندن ساختمان آنها به پيشرفتهاي شگفت انگيز ۱۵٪ طي ۱۰ سال و... ضمنا از مردم عزيز به خاطر اينكه الكي در استاديومها معطل شده اند كمال معذرت خواهي را داشته باشند. همچنين طي يك مراسم باشكوه در موسسه چلچراغ يا شب يلدا و.. كليه نامه هاي ارسالي مردم به نهاد رياست جمهوري را به دقت پاره پاره و ريزريز كنند تا فضا به دوران قبل از سوم تير بازگردد.
9- عذرخواهي رسمي از كليه مقامات رژيم اشغالگر، آمريكا، ايالت كانادا، اعضاي شوراي ضد امنيت سازمان ملل، ايالت استراليا و... كه با سخنان ايدئولوژيك دكتر احمدي نژاد آزرده خاطر شده اند. از آنجايي كه در شرايط قبل از 3 تير به هيچ وقت اين حرفا نبود. لازم است اعضاي حزب مشاركت ومجاهدين طي يك مهماني در يكي از باغهاي اطراف تهران به دلجويي از اين افراد بپردازند.
اما از سخنان مير حسين موسوي چند برداشت مي كنم:
۱- ايشان تازه متولد شده اند. همانطور كه به امثال ما نسل بعد از انقلاب مي گويند، به امثال مير حسين موسوي نيز بگوييم نسل بعد از سوم تير
۲- ايشان در ايران يا حتي كره زمين سكونت نداشته اند و بعد از سو م تير به ايران بازگشته اند.
۳- ايشان تا قبل از اين به خاطر گوشه گيري سياسي خود دست به تحريم كليه رسانه هاي صوتي- تصويري و نوشتاري زده اند وبه هيچ وجه پيگير مسائل كشور نبوده اند.
۴- شايد ايشان واقعا مير حسين موسوي نبوده اند. شايد هم اشكال كار از مهران مديري و مسعود شصتچي باشد.
آخرين اخبار حاكي از راه اندازي ستاد «حاميان عكس امام» حكايت دارد. اعضاي اين ستاد كه علاقه وافري به عكس امام و عكس با امام دارند در بسياري موارد نيز به خوبي ثابت كرده اند كه عكس امام و خط مشي وي عمل مي كنند. اعضاي اين ستاد در بسياري موارد براي اثبات خط امامي بودن خود، بربسياري تفكرات امام راحل خط بطلان كشيده اند. البته اين خط بطلان كشيدنها از جنس خط بطلانيست كه روشنفكرنمايان اين گروه بر قوانين واصول ديني مي كشند. در پي تماس خبرنگار ما با چند تن از اعضاي اين ستاد هنوز مشخص نشده كه اين جماعت در خط كدام امامند؟ امام محمد غزالي، امام قلي اف و... ولي گويا هرچه هستند خط حضرت روح الله نيستند.
منبع: وبلاگ ادواردو
گفتیم واقع بین باشیم بهتر است. ولی انگار بقیه با من و تو هم صدا نیستند. نه که هم عقیده نباشند، صدایشان عوض شده. اینکه گفته اند «مردم بر دین حاکمانشان هستند» را چه خوب می فهمم. یعنی می بینم، جوانکی را که زمامش را به دست اربابان منور العقل داده و درست یا نادرست، حرف امروزش عمقی تا به چشم و گوشش دارد ونه بیشتر. حرفی می زند که نه دلش می خواهد و نه چکیده ی فکرش است. انگار بیانیه دستش داده ای که بخواند.
دیگر حتی حاضر نیستم با او بحث کنم. می گوید؛ «به ما هم سر بزن، خوشحال میشیم»، ولی نمی داند من خوش به حالم نمی شود که آنجا بروم. به اِشان می گویم سر کچل دست کشیدن ندارد. ولی به خرجشان نمی رود. باور کن کچلم کرده اند. دکتر گفته ارثی است ولی من می دانم از دست اینهاست.
بگذریم، چه می گفتم؟ واقع بین نیستند. تشبیه کهنه ی عینک دار نگاه کردن را دوست ندارم. به قول خودشان امروز باید «مدرن» بود. یعنی باید امروزی فکر کرد. عینک را هم فیلتر می گویند. من این را هم دوست ندارم. ولی به زبان آنها می شود؛«حالم از هرچه فیلتر روشنفکری است بهم می خورد!». دنبال حقیقت می گردند. ولی چه حقیقت بی ریختی! یک روز در امامه پیدا می شود یک روز در سر بی کلاه، یک روز در ته ریش و صورت صاف است و فردایش در ریش رنگ شده، یک روز در زندان است و... امروز هم فسیلش از خاک درآمده.
مومن مسجد ندیده ای یک روز ناغافل یقه ام را گرفت. به گمانم دکتر هم بود. گفت:«تو بیماری، مشکلت هم حاده. اصلا باید یه شستشوی چشم بری. البته اگه مغز داشتی یه چیز دیگه برات تجویز می کردم...». اینها را گفته و نگفته، رفت. از آن روز فکری شدم. نکند واقعا چشمم مشکل دارد، یعنی نگاهم.
امروز چشمم را درآوردم! از لابه لای جمعیت پرتش کردم هوا. تا جایی زورم می رسید. البته خیلی بالا نرفت ولی در حد خودم خوب بود. باورم نمی شد. چقدر مردم از آن بالا مضحک به نظر می آمدند! چقدر کوچک و حقیر دیده می شدند. دائم راه می رفتند و این طرف و آن طرف می شدند. خودم خنده ام گرفت از چیزی که یادم افتاد. صف یکنواخت و هماهنگ آدم ها را به چند جهت خاص می رفتند، مرا یاد بازی کودکی ام انداخت. کنار جوی کوچک آب می نشستیم و با دو سه تکه چوب جعبه میوه، راه آب را عوض می کردیم. بعد جلوتر می رفتیم و دوباره راهش را به سمت دیگری منحرف می کردیم. آب هم مثل بچه ی آدم هر جا که ما می خواستیم می رفت. بعضی موقع ها هم از محض تنوع، ته مانده ی رنگهای توی انباری را برمی داشتیم. سرکوچه در جوی خالی اش می کردیم. بعد جلوتر از رنگها می دویدیم تا به انشعاب ساختگی خودمان برسیم. وقتی آب رنگی می رسید همه باهم هورا می کشیدیم و با لذت تماشایش می کردیم. با اینکه رنگ روغن فقط روی آب را می گرفت، ولی همه ی آب انگار رنگی شده بود و به جهت دلخواه ما می رفت. می دانستیم چند لحظه ی بعد آب می شود هما رنگ قبلی، کمی بعدتر هم راهش را دوباره باز می کند، ولی همین دقایق کوتاه هم به ما احساس قدرت می داد. حس می کردیم فرمانروای آب شده ایم.

جمعیت هم همین طور بودند. با این تفاوت که آنها چوب جعبه میوه لازم نداشتند! یعنی عاقل تر این حرفها بودند و با یک داد و فریاد کوچک به این سو و آن سو می رفتند. با یک قلموی معمولی هم می شد از آن بالا سرهایشان را رنگ کرد. البته آنها هم همشان رنگی نمی شدند ولی رنگ شده هایشان آنقدر جنب و جوش داشتند که بقیه به چشم نمی آمدند. چشمِ درآمده ی من از آن بالا چند رنگ مشخص و هر رنگ را در یک مسیر خاص می دید.
آن چشم دیگرم ولی پایین بود. لا به لای مردم. می دیدم مردمی را که با کله های رنگ شده می دویدند و فریاد می زدند. و عده هم با بدون فریاد به دنبال آنها فقط می دویدند. و ایندو دسته به هرکس که می رسیدن با هل و فشار می خواستند «همراه»اَش کنند. زیر دست و پا کودکان گریه می کردند ولی صدای آنها حتی به گوش مادران دست در دستشان هم نمی رسید.
آن پایین می دیدم که مردم برخلاف ظاهرشان آ هم از بالا، نه مضحکند و نه (زبانم لال) بی شعور. ولی کم کم داشتم به بیماری حاد خودم پی می بردم. من پایین بودم. مردم را از دل مردم می دیدم. ولی آنهایی که «خوش تیپ تر از من ها» پرستششان می کردند، آن بالا می نشستند... خیال پردازی دیگر بس است. حرفهایم می دانم کمی نامفهوم بود، ولی اینجا جای گفتن حرف است، جای دل نوشته های حیرانی.
*********
دلم درد آمد از یک خبر. همین دل درد مرا به نوشتن واداشت...
«دعوت از زنان و دختران جوان برای فعالیت در ستاد میرحسین»
خیلی برایم عجیب بود. جدید و جالب نبود چون قبلا آقایان دیگری هم دست به دامنِ (همان مانتوی کوتاه چاک دار) دخترکان و زنان خیابانی شده بودند، ولی میرحسین را طور دیگری فرض می کردم. البته این خبر تیر خلاصی بود بر تردیدهای من نسبت به او.
حالا چرا دختران و زنان «جوان»؟ ستاد میرحسین کمیته زنان داشت، مثل همه ی ستادهای دیگر ولی کمیته کنونی آنها کمیته دختران و زنان جوان است! رئیس این کمیته که ازقضا فرماندار سابق شمیرانات هم هست علت این اقدام را «مراجعات متعدد» عنوان کرده است.
یاد بیانیه ی اعلام نامزدی موسوی افتادم؛ «انتخابات ریاست جمهوری که بزرگترین جشنواره جمهوریت در نظام ماست نزدیک میشود. در آستانه این رویداد سرنوشتساز جای آن است که هر جان شیفته عدالت و آزادی و استقلال و توسعه که به تحقق این آرمانها در چارچوب جمهوری اسلامی فکر میکند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یک جامعه ارزشی مبتنی بر آموزههای اسلام ناب محمدی (ص) و متکی بر اندیشههای حضرت امام خمینی مسئولیت خویش را بازشناسی کند... از ایزد منان تقاضا دارم به بهترین وعدههایی که به برترین بندگان خویش داده است در مورد این ملت بزرگوار وفا کند، که پیامبرانش گفتهاند: فمن تبعنی فانه منی.»
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم. اول چند نکته:
1. من اقتصاددان نیستم. شاید علاقه ی خاصی هم به مسایل اقتصادی نداشته باشم ولی فرق تحلیل قوی و منطقی با تحلیلهای آبکی و به قول معروف بند تمبانی را می فهمم.
2. تعریف؛ واقعیت آن چیزی است که هست و حقیقت آن چیزی است که باید باشد. نمی دانم درست گفتم یا نه ولی با این دوتعریف کار دارم.
3. باز دارم دعوا راه می اندازم. جرقه اش از نظرات کامنت قبلی بوده است و انگیزه اش یافتن واقعیت در موضوع بحث. خسته شده ام از حرفهای جانب دارانه و صدتا یک غاز برخی.
4. اینجا محل تبلیغات و تخریبات نیست. سر یک میز می نشینیم و هر چه فریاد داریم بر سر هم می زنیم تا ببینیم صدای کداممان بلند تر است.
5. بسم الله
بی مقدمه؛
می گویند نرخ تورم در ایران 17درصد است. گزارش سازمان اطلاعات مرکزی امریکاست، راست و دروغش گردن خبرگزاری ها. و همانها می گویند ما در میان کشورهای دنیا –البته 225تایشان – از آخر رتبه هفتم را بهترین نرخ تورم داریم.
از طرف دیگر بانک مرکزی خودمان آمار تورم بالای 25درصد داده بود اگر یادتان باشد. کارشناسان اقتصادی – که دل خوشی از دستشان ندارم – هم می گویند که تورم از عوامل یا موانع رشد اقتصادی به حساب نمی آید ولی در روند گسترش زیر ساختهای نقش به سزایی است.
از طرف دیگر گفته می شود نرخ تورم در کشورهای اروپایی و امریکا در چند ماه اخیر به علت ایجاد بحران وسیع اقتصادی در حال کاهش است. یعنی قدرت خرید جامعه پایین آمده است و رکود بازار منجر به کاهش قیمتها شده است.
اصل کلام؛
(برای جلوگیری از طولانی شدن بحث، لطفا تمایز بین افراد دلسوز، کم اطلاع، بی منطق، بی خیال، مخالف و مغرض را خودتان انجام دهید. ممنون)
جایی خواندم که نرخ تورم بالای ما و قرار گرفتنمان در رتبه کذا از سیاست های غلط اقتصادی دولت نهم سرچشمه می گیرد. بعد شنیدم که این اتفاق یا به قول آن حضرت افتضاح از گل کاری های اصولگرایان است. یکی می گفت سفرهای استانی هزینه بردار است و سیلوهای دولت (حساب ذخیره ارزی را می گفت) در دوران فراوانی پر نشده و حالا که به قحطی رسیده ایم باید حسرتش را بخوریم. خیلی حرفها زده اند. اصلا خودتان بخوانید و برگردید و تا دادش را سر هم بزنیم؛
http://alef.ir/content/view/42058/
الف را توصیف نمی کنم. فقط در این حد بگویم که دسترنج یکی از نمایندگان دو دوره اخیر مجلس است.
حرفم را خلاصه می کنم و منتظر حرفهای شما می مانم. گفتم که از اقتصاد چیزی سرم نمی شود و باز گفتم دنبال واقعیت هستم چون فکر می کنم حقیقت را می دانم. دولت نهم با تخصیص وامها و کمکهای نقدی در زمینه های اشتغال زایی و پژوهش گری، والبته ایجاد زمینه برای تسهیل ازدواج و درآمد زایی نقش بزرگی در وارد کردن سرمایه به بدنه جامعه داشته است. اسم این کار را نمی توان ترزیق نقدینگی به بازار گذاشت ولی به فرض هم اگر چنین باشد و اگر عامل نرخ بالای تورم ما این قبیل کارهای دولت باشد، پس آمریکا باید نرخ تورمی سه رقمی را در ماه های آینده تجربه کند. چرا که با تصویب تزریق دوباره ارز به بدنه اقتصادی آن کشور که همین دیروز توسط اوباما صورت گرفت، مبلغ تزریقی دولت امریکا از مرز 2000میلیارد دلار فراتر رفت. رقمی که امثال احمدی نژاد در رویاهای صادقه و کاذبه نمی توانند ببینند.
آمار و ارقام هیچ گاه برای من حجت نبوده است. مخصوصا آنهایی که از ینگه دنیا آمده و به خورد خبرگزاری های ما داده شده باشد. حتی آمار داخلی را هم نمی توانم چندان منبع موثقی برای تحلیل بدانم لیکن محض آنکه بگویم پای استدلالیان تا چه حد چوبین است، از آن بهره می گیرم. بالاتر آمد که بانک مرکزی نرخ تورم را بیش از 25درصد دانسته است. همین منبع در دوران روسای جمهوری قبلی آمار بالای 40 درصد را هم برای تورم ما گزار ش داده بود ولی در عجبم که چگونه آن زمان به راحتی از کنارش می گذشتیم و خم به ابرو نمی آوردیم؟ از طرفی چرا رتبه بندی های تورم الان برایمان مهم شده است؟ آیا این آمار و ارقام قبلا نبوده؟ یا ملعبه آن زمان چیز دیگری بوده است؟
حال سوال و موضوع بحث این است، «آیا نرخ تورم ارائه شده واقعی است؟ آیا بر روند رشد اقتصادی و سیاسی و دستیابی به اهداف چشم انداز تاثیر سوء دارد؟ و آیا مشکل اقتصادی ما در دولت نهم ایجاد و یا تشدید گردیده است؟ آخرین آیا هم اینکه افزایش تورم ما ربطی به تحریم و این چیزها دارد یا نه؟ »
لطفا نکات بالای مطلب را در نظر داشته باشیم.
التماس دعا

">



