حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
کانون فرهنگی(؟!) آموزش
قلم (نیوز) چی!!!

رای اولی ها ، رای دومی ها،... و رای چندمی ها همه و همه با ما همراه باشید.
برای شما برنامه داریم!
شما که می خواهید از انقلاب و راه امام دفاع کنید. شما که قلبتان در راه اسلام در حال انفجار است.
برای شما برنامه داریم!
با بهترین اساتید و مجربترین آنها از سراسر کشور
رشته تقلب : مهندس میرحسین . میم.
رشته دروغ و تهمت : شیخ مهدی . کاف.
همراه با طبقه بندی مراحل آموزشی و بسته های مکمل آموزشی:
مرحله اول (بسته های فسفری) : فراگیری نحوه اغتشاش به صورت تشریحی و میدانی قبل از انتخابات
مرحله دوم(بسته های سبز) : تثبیت و یادگیری همراه با آزمون یک هفته ای بعد از انتخابات
مرحله سوم(بسته های سبز پر رنگ) : تهمت های میکرو طبقه بندی همراه با چکیده انواع دروغ
مرحله چهارم، آزمون نهایی (بسته های سبز لجنی) : بیان آرمان های امام (نه غزه نه لبنان به جای مرگ بر اسراییل) در ضمن خوش رقصی برای مردم مظلوم(؟!) اسراییل
....یادآور می شود در تمام مراحل آموزش و آزمون پشتیبان های کانون از آمریکا و انگلیس و پایگاه اشرف با شما در تماس خواهند بود.
آونچه که مسلمه در همه جوامع و کشور ها مسائلی هستند اجتماعی- سیاسی که ذهن تمام اقشار رو درگیر می کنه. نخبه و غیر نخبه. اما این افراد هستند که باید به هر مسئله ای نسبت به بهایی که داره توجه نشون بدن و ارزش قائل باشن. بعد از اینکه نتیجه حاصل شد و اوضاع به ثبات نسبی رسید، هر کسی موظفه به حوزه تخصصی خودش برگرده و در خدمت کشور و ملت اش باشه.
من هم بعد از حدود 3 ماه ، باتوجه به اینکه رئیس جمهور قانونی کشورم انتخاب شده و فتنه ها هم بی تاثیر شده ، تصمیم گرفتم فرآیندهای مربوط به مباحث سیاسی و مخصوصا انتخابات رو از خودم دور کنم و با تمرکز ،مثل سابق، به زمینه اصلی خودم که تحقیق و پژوهش در حوزه تخصصی-تحصیلی ام هست برگردم.
در جلسات زیادی در کنار دوستان نخبه بودم. همیشه نکات ارزشمند و قابل توجهی مطرح می شه که برای مفید بودن زمانی که در اون جلسه گذروندم در فرصت مناسب و کافی به بررسی اونها می پردازم.
اخیرا در جلسه ای بودم که آقای واعظ زاده رئیس بنیاد ملی نخبگان هم حضور داشتن. ایشون نکاتی رو مطرح کردن که در این نکات علاوه بر توصیه های بزرگان، مانند مقام معظم رهبری و اندیشمندان حال و گذشته، وظایف و شرایطی برای نخبگان توصیف کردن که در حد توان نوشتم، تا بعدا بتونم در موردشون خوب فکر کنم.
از بین تمام صحبت هاشون به 2 نکته ، به نظر حساس و اساسی، می پردازم. با یکی از این نکات موافقم و با دیگری نه.
نکاتی که عرض کردم خدمتتون :
1- ایشون گفتن : نخبه باید خودش رو صاحب خونه بدونه. و اگر در کشورش کمبودی وجود داره (به نظر من:که در نتیجه تحریم و یا حتی سیاست های نادرست هست)، نباید مایوس بشه، خودش رو کنار بکشه. بلکه باید به این مشکلات واقف باشه و با انگیزه ای مضاعف دنبال اهداف خودش باشه. در این صورت هست که می تونیم بگیم یه نخبه در موضع تحول علمی - فرهنگی قرار داره.
این موضع وقتی ایجاد می شه که یک نخبه بدونه که نیاز های کشورش چیه و از اونچه که برای مردم و کشورش اهمیت داره آگاه باشه و در این راستا قدم برداره و مدیریت تحولات رو با توجه به محیط اش انجام بده تا مورد استقبال قرا بگیره و موفقیت اش برای خود و جامعه اش ارزش قابل توجهی داشته باشه.
من با این نظر موافقم. اگه می گم موافقم برای اینه که تعدادی از جوونای کشورمون با این نظر مخالف هستن. تعداد زیادی جوون می شناسم که در زمینه تحقیق و پژوهش دستشون رو به سیاه و سفید نمی زنن و
میگن : باید فکر و تلاش علمی از من باشه ، حمایت و امکانات و تسهیلات از جامعه. حالا که جامعه تامین نمی کنه این پیش نیازها رو من هم وارد این میدون نمی شم.
خب من هم در ابتدا همچین طرز فکری داشتم . با علاقه و دغدغه ای که در بحث تخصصی خودم دارم نتونستم کناری بشینم و نگاه کنم. وارد کار شدم، ولی قلبا از شرایط ناراضی بودم و همون حرف ها رو می زدم. مدتی از کارهای پژوهش ام نگذشت که حساب کار اومد دستم. و فهمیدم که این طرز فکر کاملا اشتباهه و در هیچ جای دنیا مورد قبول نخبگان نیست. هر نخبه ای اولا با علاقه ذاتی به کارهای پژوهشی (اعم از کشف و اختراع و ...) دوما با دغدغه ای که برای تحول و یا رشد جامعه اش داره ، هم زمان با انجام فعالیت علمی، دنبال توجیه جامعه و مسئولین و رسیدن به شرایط مطلوب تلاش فرهنگی بسیار انرژی بری انجام میدن.
این کاملا منطقیه. چرا؟ خب معلومه . نخبه یعنی کمی متفاوت. یعنی کسی که حداقل یک سطح بالاتر از دیگران فکر میکنه و تصمیم میگیره و عمل میکنه . وقتی نخبه مطلبی رو می فهمه و می خواد اجرا کنه، مسلما دیگران هنوز به اون مطلب و اهمیت اش پی نبردن. پس نخبه اگر میخواد به اون هدف ذهنی اش عینیت بده ، باید ابتدا محیط رو (اعم از مسئولین و اساتید و بازار و ....) با خودش هماهنگ و هم فکر کنه و این نوع فعالیت خارج از حوزه تخصصی- علمی شخصه و یه کار کامل فرهنگی-اجتماعیه.
2- ایشون گفتن : وقتي خداوند به گروهي از فرزندان اين ملت استعداد بيشتر، اراده قويتر، تيزهوشي بيشتر و درك سريعتر عطا كرده به تبع آن جامعه هم بايد خدمات و تسهيلات بيشتري براي ايشون فراهم كنه كه اين خود عين عدالته، چرا که با استفاده از اين تسهيلات منافع نهايي نصيب جامعه و كشور مي شه. البته براي تحقق اين منظور تدبير و برنامه درست لازمه.
من با کل این حرف و نظر مخالفتی ندارم. فقط با این عقیده که یه نخبه ، استعداد برتر و تیزهوشی خاصی داره مخالفم.
من به عنوان یه جوون که بهش میگن نخبه، اعتراف میکنم که نه تیزهوشی خاصی لازمه نه استعداد ویژه ای.
دقت نظر، علاقه به علم ، دغدغه رشد و تحول میهن و اراده قوی (خیلی قوی) تنها عوامل و شرایط نخبه بودنه.
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگواران سلام علیکم
قبول باشد، عیدتان هم مبارک.
عذر بنده را به خاطر غیبت طولانی مدت بپذیرید. دوستانی که در جریان مشغولیت های جدید من هستند بهتر می دانند که شاید حق داشته باشم نباشم! ولی به هر حال از خدا می خواهم که توفیق حضور مجدد و مراوده با دوستان حاج علا رو نصیبم کند.
در مدتی که نبودم اتفاقات زیادی اینجا افتاده که البته قضاوت در مورد خوب یا بدش شخصی است و هرکس خودش باید تشخیص دهد که این طرز مطرح کردن عقاید معقول است یا نه.
هرچند در لابه لای مباحث مطروحه، بعضا توهین هایی به برخی شخصیت ها و حتی غیر شخصیتها (مثل خود حاج علا) صورت گرفت، ولی در کل مرام این وبلاگ این نیست که از ابراز عقیده و اظهار نظر کسی جلوگیری کند.
می دانم برخی دوستان جدید، معلوم الحال و مجهول الهویه ی ما در مورد این گفته ها نکاتی دارند که ان شاالله درج می فرمایند و ما هم مطلع می شویم، ولی رویه ما تا بوده همین بوده و قصد تغییر خاصی در آن را نداریم.
مخلص کلام، رویه ی حاج علا این است که:
1- هر کدام از نویسندگان بر اساس شناختی که بنده از ایشان دارم(که بعضا این شناخت فقط مجازی است) حق دارند هرگونه مطلبی را که مناسب دیدند در وبلاگ قرار دهند. هرچند این آزادی عمل حق وتوی مدیر وبلاگ را نقص نمی کند! که البته تاکنون چنین موردی جز در مورد مطالب خود حاج علا اتفاق نیافتاده است.
2- موضوعات مطروحه در حاج علا هم کاملا آزاد است. علاوه بر آن، غیر از نویسنده ها هم اگر کسی از دوستان تمایل به درج مطلبی داشته باشد، می تواند به صورت خصوصی اعلام کرده و پس از بررسی، نمایش آن در وبلاگ را مشاهده کند.
3- تمام دوستان عزیز می توانند آزادانه در مورد مطالب بنده نطر بدهند و هیچ سانسور و محدودیتی جز معذوریت های اخلاقی(که متاسفانه برخی کم لطف رفیقان، این امر رو رعایت نمی کنند) وجود ندارد.
تبصره 1: دیگر نویسندگان در مورد نطرات مطالبشان، خودشان تصمیم می گیرند.
توضیح: الفاظ رکیکی که در شان یک جوان متشخص ایرانی نیست، توهین به هر شخص حقیقی و حقوقی و جملات و عباراتی که یک مسلمان از گفتن آن منع شده است مصادیق سخنان غیر اخلاقی است.
این نیمچه منشور، مرام حاج علاست. تمام دوستان قدیمی ما تاکنون به این نکات پایبند بوده اند و به همین جهت نیازی به روی کاغذ آوردن این ها نبود. ولی چه کنم که برخی همین مسائل پیش پا افتاده و را هم بلد نیستند.
خیلی خیلی ناقص تر از آنی است که می خواستم عرض کنم، ولی در این فرصت محدود که لابه لای کارها دست داد، این قدر هم غنیمت بود که گفته شد.
می دانم حرف زیاد برای گفتن دارید. درست است که من نمی نویسم ولی هر از چند گاهی برای خواندن فرصت پیدا می کنم. اگر هم توفیق دست دهد و جوابی داشته باشم در خدمتتان هستیم.
یا علی مدد
خس و خاشاک
یک وقت انسان حالت یک خس و خاشاکی پیدا می کند که در سیلی افتاده و این سیل به هر طرف که می رود ، او را با خودش می برد. شک ندارد که جامعه حکم یک سیل را دارد و افراد را با خود از این طرف به آن طرف می کشد… ولی این طور هم نیست که انسان نتواند در این سیل ، خودش برای خودش هیچ گونه تصمیمی بگیرد، جایش را عوض کند و حتی مسیر خود را بر خلاف مسیر آن انتخاب کند...
منبع :تعلیم و تربیت در اسلام/شهید مرتضی مطهری
گفتند: تقلب شده ، ابطال. گفتیم: لطفا مدرک. اینجا ادعا و مدعی خریدار ندارد. عقل حاکم است و عدالت.
پنهان شدند . در جلسات شورای نگهبان حاضر نشدند. مدرکی ارائه نکردند با آنهمه ناظری که در انتخابات بر سر صندوق ها داشتند! زیر زیرکی بیانیه صادر کردند. ریختند به خیابان ها.
همه جنایتکاران بین المللی از نتانیاهو و اوباما گرفته تا مسعود رحوی اعلام حمایت کردند و گفتند قربان قد و بالایتان، بکشید و آتش بزنید و فحش دهید و .... تا دلم ما که دستمان از کشورتان کوتاه هست کمی خنک شود. کردند این کارها را . بدون خجالت از دولت و ملت و خدای ملت
ما هم که گاو نبودیم و نفهم. ملت جان و مالشان را صدقه عاشقان اوباما و نتانیاهو و رجوی نکرده اند که بگذاریم راهت تصدق شود. پلیس بعد از 4 روز مسامحه و ملاحظه به رسم صلح و تمدن و آزادی بیان و ... ، هم خود لطمه دید ، هم امینت مردم(بالای 65 میلیون) را فدا کرد. با این حال سی ان ان گزارش می داد که روی سر مردم ایران(دست بالا بگیریم، نهایتا در حد چند صد هزار نفر که تجمعات غیر قانونی داشتند) اسید می پاشند!!!
پلیس و بسیج دست به دست هم، هر بی قانون ، خشونت طلب، فحاش و بی ملاحظه ای را که با حضور و تجمع بی دلیل و مدرک و برهان خود و بدون مجوز قانوی امکان قتل و غارت جان و مال مردم را به منافقین می دادند دستگیر کردند. و راهی زندان و برای صحبت و شاید بازجویی؛ که بدانند و بدانیم که به چه حقی تضییع جان و مال مردم رو ی خود مباح می دانند؟ به چه حقی؟
بگذریم از دورغ هایی که گفته شد و کذبش ثابت شد. (مثل کشته شدن پسر 12 ساله در بهشت زهرا، در مراسم تشییع کشته شدگان در تجمعات ، در اثر ضربه باتوم!) که بحثم حول این محور نیست. حرف مهمتری دارم.
حال مدتی گذشته و تک تک کسانی که دستگیر شدند. همانهایی که تئورسین عده ای ؛ که خود را اصلاح طلب می دانند و حامی همان کاندید پر مدعای دروغگو ، توبه کرده اند. از ایدوئولوژی خود پا پس کشیده اند. از مردم و دولت عذرخواهی کرده اند و اظهار کرده اند که : همه این عقاید و ادعا ها و فعالیت ها و .... از خوب فکر نکردن و جو گیر شدن و .... بوده است.
می گویند : به آنها قرص روانگردان خورانده اند!!! آنها را به بدترین شکل شکنجه کرده اند!!! و .....به این دلیل است که نه تنها اعضای کوچک اصلاح طلب بلکه رهبرانی چون ابطحی و عطریانفر و حجاریان و .....(تئورسین ها و متفکران و رهبران فکری اصلاح طلبان) گفته اند :ما در اشتباه و توهم بودیم. توبه کرده ایم. از ملت و دولت عذر می خواهیم به خاطر همه خیانت هایمان . دوستانمان نیز برگردند از این مسیر و ....
نمی گویم مدرک بیاورید. فرض میکنم که این طور بوده . عذر شما را می پذیرم. میگویید آنها زیر شکنجه تغییر موضع داده اند؟ باشد قبول . فرض میکنم این چنین است1. اما سوالی دارم از شما :
این عذر بدتر از گناه نیست؟ هست. ثابت میکنم که هست.
وقتی سال 42 روح الله خمینی طرح برپایی حکومت الهی را در قالب جمهوری اسلامی مطرح کرد، سربازان جان برکف دورش را گرفتند. از هر سنی. در بدترین شرایط سیاسی و اجتماعی مشغول فعالیت های سیاسی شدند. آنها می دانستند که مرکزی به نام ساواک وجود دارد که بدترین و وحشیترین شکنجه گران در آن منتظر فعالان سیاسی هستند. با این حال مردانه مبارزه فرهنگی کردند. هر کدام از آنها که دستگیر شد و زیر شکنجه رفت ، نگفت : من اشتباه کردم و توبه میکنم . حتی در جواب خواسته شکنجه گران برای توهین به خمینی هم از خود ضعف نشان نداند چه برسد به عقب نشینی از ایدوئولوژی شان. خیلی از این مبارزان در اثر شکنجه راهی بیمارستان می شدند و بعضی نیز زیر شکنجه جان می دادندو شهید می شدند.
آنها در راه ایدوئولوژی خود که به آن ایمان داشتند، جان دادند و پا پس نکشیدند. چرا؟
چون ایدوئولوژی شان ، عمق و معنایی داشت. منطق و برهانی در دل خود داشت. ارزش و ماهیتی قابل ستایش داشت. راه انبیا بود و اولیا. فطرت پاک انسان را ارضا میکرد. فطرتی که پاکی می خواست و عدالت.
این بود که زیر بدترین شکنجه ها هم از ایدوئولوژی خود پا پس نکشیده و نگفتند: اشتباه کرده بودیم. تویه می کنیم. از مردم و دولت عذر خواهی میکنیم. ما و دانه درشت های ما بیرون از زندان به مردم خیانت کردند و .....
عطریانفر، از کسانی است که در هر 2 دوران به زندان رفته است. دیروز در دفاع از تشکیل جمهوری اسلامی و امروز در دفاع از اصلاحات. دیروز تا آخرین لحظه بر عقیده خود استوار بود. ولی امروز از عقیده جدید خود به راحتی عقب نشینی کرده و حتی ابراز پشیمانی میکند و ....
نه تنها او که همه کسانی که به دور از بوق و تشویق آمریکا و مخالفان نظامی که خمینی پایه گذاری کرد، در خلوت خود با خدا در زندان فکر کرده اند و وجدان و فطرت و عقاید مذهبی خود را مرور کرده اند و بدون استثناء اعتراف به اشتباه کرده اند. کدامشان را سراغ داری که این اعتراف را نکرده باشد؟ حجاریان که از همه معتقد تر به این مسیر بود و حتی در این مسیر گلویش را تقدیم اصلاحات کرده نیز اعتراف کرد.
عزیزم. اگر رهبران فکری تو اعتراف کردند که اشتباه کرده اند باید فکری شوی که نکند راهی که رفته اند واقعا اشتباه باشد. چرا باید به این فکر کنی؟ چون اگر این راه و این ایدوئولوژی درست بود و نا خطا آنها نباید پا پس میکشیدند. حتی در زیر بدترین شکنجه ها. چه برسد به اوضاع عادی. که نه راهی بیمارستان شده اند و نه هیچ اتفاق دیگر که حاکی از خشونت باشد.
این که میگویید آنا زیر شکنجه این اعترافات را کرده اند خود عذری است بدتر از گناه که بر باطل و پوچ و بی ارزش بودن ایدوئولوژی اصلاح طلبان صحه میگذارد.
از این همه سماجت بدون دلیل و برهان عده ای خسته شده ام. از این همه ادعا و دروغ. از این همه رسوایی پی در پی. از این همه لجبازی و عناد. از این همه بی فکری و توهمات ....
به علت کم سوادی افرادی مثل اردوان مجبور شدم پی نوشتی را وارد کنم:
پی نوشت 1 : یکی از روش های اثبات صحت و یا نقض یک قضیه این است که فرضی را در نظر گرفته و بر اساس آن حکم را دنبال میکنند. اگر این حل به نتیجه نقضی رسید میگویند: قضیه نقض شد و آن فرضیه به کل اعتبار خودش را از دست می دهد. و نتیجه دیگری که گرفته میشود این است که آن فرض هم اعتباری ندارد.
به این روش " اثبات بازگشتی" میگویند که برخلاف تصورات ناآگاهانه اردوان با روش "اثبات استقرایی" زمین تا آسمان فرق دارد. در روش استقرا فرضی که مسئله داده است مورد استفاده قرار میگیرد نه فرضی دلخواه (که ممکن است صحیح یا غلط باشد). در 3 مرحله تعمیم یافته و به سرانجام میرسد. اگر در مرحله دوم به سرانجام نرسد مرحله سوم پیگیری نمی شود. در این روش فرض اعتبار خود را از دست نمی دهد و تنها نتیجه این است که توسط آن نمی توان به حکم مذکور دست یافت.
به دوستان بی سوادو نا آگاه موج سبزی توصیه میکنم اگر عرضه مطالعه ندارند لا اقل نظر ندهند و اینقدر خود را مضحکه عام نکنند. این آخرین توضیح بود. نمی توانیم کل روش ها و متن کامل کتب را برایتان تایپ کنیم.
برای کسانی که ادعای علم و فهم دارند ولی بدون کوچکترین اطلاع از روش های علمی و فلسفی وارد بحث می شوند متاسفم.
شاید تاسف بار به نظر برسد که برنامه های پر محتوایی همچون "این شبها" دررسانه ملی هیچ تکراری نداشته باشند و بعضا ساعاتی از پخش تلویزیونی را به خود اختصاص دهند که همزمان در شبکه ای دیگر برنامه پربیننده ای مانند سریال رستگاران در حال پخش است و در عوض سریال جومونگ دو بار تکرار شود.
نمی دانم شاید بیست سال آینده هم نگه داشتن سی دی های افسانه جومونگ جرم محسوب شود.جومونگی که همچون موسی(ع) در خانه فرعون(امپراطور) رشد و نمو می کند ، بر علیه وی می شورَد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (گذر موسی از رود نیل)به سرزمین خالی از سکنه ! پدرانشان یعنی چوسان قدیم (ارض موعود ) وارد می کند.
چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان) "jew sun"یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.
چوسان که ارض موعود شد ، منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در "جولبن" (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای "جو" و یا چیزی شبیه آن ، که دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.
![]()
منبع : موعود

">



