حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
تحليلي اجمالي بر زمانه امام حسن(عليه السلام)
به مناسبت سالروز وفات
حضرت رسول اكرم(ص) و شهادت مظلومانه و واقعا مظلومانه امام حسن مجتبي(عليه
السلام) بر آن شدم كه چند برگي از ورق پاره هاي خود را به تحليلي چند خطي
در اين باره بپردازم.
الحسن والحسین امامان قاما او قعدا؛
حسن و حسین پیشوا و واجب الاطاعه هستند، اگر قیام كنند مردم باید از آنان متابعت كنند و اگر قیام نكنند و صلح كنند، یا صبر كنند، باید مردم از آنان متابعت كنند.
امام حسن (ع) حدود هفت سال از زندگي پيغمبر را درك كرد و تحت تعليم آن حضرت بود و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد و در قبرستان «بقيع» در مدينه مدفون گشت.
بحث ما بحث تاريخي نيست بلكه نگاهي تحليلي به زمان زندگي و شهادت امام حسن(ع) است.
براي همين ابتدا بايد به بعضي از خصوصيات شخصيت امام حسن(ع) پرداخت.
به جمله زير توجه كنيد. جمله اي از امام حسن كه بعد از صلح با معاويه در پاسخ به معاويه كه گفت در راه برگشت شورش حوثره را هم سركوب كن گفته شده است:
امام (ع) به پيام او پاسخ داد كه: من براى حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خوددارى كردم) و اين معنا موجب نمىشود كه از جانب تو با ديگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پيش از هر كس بايد با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازمتر است.(ابن اثير، الكامل فى التاريخ، دارصادر، ج 3، ص 409)
جمله بالا علاوه بر اين كه نشان دهنده مجبور بودن امام در صلح با معاويه است، شجاعت زياد امام حسن در آن اوضاع را نشان مي دهد. در ادامه صحبت تكميلي اين قسمت بايد به شركت امام در جنگ جمل و صفين نيز اشاره كرد.
در باب درايت و ميزان علم و حكمت امام همين بس كه امام علي (ع) هر گاه از بقيه اصحاب براي دعوت مردم به جهاد يا موعظه نا اميد مي شد امام را راهي ميكرد تا كار به درستي انجام شود كه يك مصداق آن فرستادن امام حسن(ع) به كوفه است.
در باب ديگر صفات حسنه آن حضرت همين بس كه پيغمبر فرمود حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت اند.
حال وضعيت مردم را بررسي كنيم:
مردم مسلمان آن زمان مخصوصا مردم كوفه تجربه سه جنگ را داشتند جنگ جمل با شخصيت هايي چون عايشه(زن پيغمبر) و طلحه و زبير، جنگ نهروان كه با خوارج بود كه تعداد زياد آنها متعلق به همان ناحيه بودند، جنگ صفين كه با نيرنگ بازي چون معاويه و عمروعاص مي جنگيدند و بعد هم آن حادثه شكست حكميت كه مردم متوجه اشتباه خود شدند و بعد هم ترور شخصيت والايي چون مولا علي(ع).
وضعيت امنيت شهر ها را توجه كنيد:
همان طور كه ذكر شد امام علي(ع) به عنوان اميرالمومنين و خليفه وقت ترور شد. در اواخر حكومت آن حضرت يعني بعد از جنگ صفين و شكست تحميلي حكميت، معاويه افرادي را فرستاد و در شهر هاي مختلف شيعيان علي(ع) را به قتل مي رساندند كه مي توانيد براي مطالعه آن به تاريخ مراجعه كنيد.
در اين اوضاع حال بياييد ايمان مردم را توجه كنيد:
متن زير عين اتفاق بعد از رسيدن خبر لشكر كشي معاويه به كوفه است:
هنگامى كه خبر حركت سپاه معاويه به سوى كوفه به امام مجتبى(ع) رسيد، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبهاى آغاز كرد و پس از اشاره به بسيج نيروهاى معاويه، مردم را به جهاد در راه خدا و ايستادگى در مبارزه با پيروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداكارى و تحمل دشواريها را گوشزد كرد امام(ع) با اطلاعى كه از روحيه مردم داشت، نگران بود كه دعوت او را احابت نكنند. اتفاقاً همين طور شد و پس از پايان خطبه جنگى مهيج حضرت، همه سكوت كردند و احدى سخنان آن حضرت را تاييد نكرد! اين صحنه به قدرى اسفانگيز و تكان دهنده بود كه يكى از ياران دلير و شحاع امير مومنان(ع) كه در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر اين سستى و افسردگى بشدت توبيخ كرد و آنها را قهرمامان دروغين و مردمى ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت كرد كه در ركاب امام براى جنگ اهل شام آماده گردند.( ابوالفرج، الاصفهانى، مقاتل الطالبيين، ط 2، نجف، منشورات المكتبه، الحيدرى:، 1385 ه'.ق، ص 39)
نتيجه چه شد؟ اين بود كه سران سپاه امام به وسيله معاويه خريده شدند تا جايي كه ترس كشته شدن امام به دست ياران خود مي رفت! حال در اين شرايط امام به منبر مي رود و مردم را به مجاهدت و جانبازي در راه خدا و يا صلح با معاويه مخير مي كند كه عده بسياري صلح را پيشنهاد مي دهند و حتي عده اي حضرت را به كلمات زشت خطاب قرار مي دهند.
حال غريبي امام به همين جا تمام نمي شود. به غير از دوران زندگي اين بزرگوار و همسر خائن آن حضرت بشنويد از غريبي پسر پيغمبر بعد از شهادت و مسموم شدن با زهر.
هنگام شهادت ايشان عايشه همسر پيغمبر اجازه دفن امام حسن(ع) را در كنار پيغمبر كه در واقع خانه عايشه بود، نمي دهد و هنگام حمل تابوت آن حضرت تابوت به وسيله عده اي تير باران مي شود تا جايي كه بدن مطهر به تابوت وصل شده بود.
بقيه را ادامه ندهم و به همين بسنده كنم كه ايشان كسي بود كه پيغمبر او را پسر خويش صدا مي زند نه نوه خويش. پيغمبر رستگاري ايشان و بر حق بودنش را سال ها قبل بيان كرده بود و بزرگ شدن ايشان نزد پدر و ماري كه خوش سابقه تر از آنها وجود نداشته و ندارد بر كسي پوشيده نبود.
پس ببينيد كه سر باز زدن از فرامين الهي همچون جهاد ، تبعيت از ولايت، نشناختن حق و باطل، پوشاندن حقيقت ، مقدم شمردن جان خو بر جان ولي و در يك جمله حب دنيا چه عاقبت شومي دارد.
باز هم شهادت مظلومانه ايشان و وفات پيغمبر گرامي را به حضرت ولي عصر تسليت عرض مي كنيم و اميد است با دعاي آن حضرت جزء ولايي ها قرار بگيريم.
الحسن والحسین امامان قاما او قعدا؛
حسن و حسین پیشوا و واجب الاطاعه هستند، اگر قیام كنند مردم باید از آنان متابعت كنند و اگر قیام نكنند و صلح كنند، یا صبر كنند، باید مردم از آنان متابعت كنند.
امام حسن (ع) حدود هفت سال از زندگي پيغمبر را درك كرد و تحت تعليم آن حضرت بود و پس از شهادت على (ع) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد و در قبرستان «بقيع» در مدينه مدفون گشت.
بحث ما بحث تاريخي نيست بلكه نگاهي تحليلي به زمان زندگي و شهادت امام حسن(ع) است.
براي همين ابتدا بايد به بعضي از خصوصيات شخصيت امام حسن(ع) پرداخت.
به جمله زير توجه كنيد. جمله اي از امام حسن كه بعد از صلح با معاويه در پاسخ به معاويه كه گفت در راه برگشت شورش حوثره را هم سركوب كن گفته شده است:
امام (ع) به پيام او پاسخ داد كه: من براى حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خوددارى كردم) و اين معنا موجب نمىشود كه از جانب تو با ديگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پيش از هر كس بايد با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازمتر است.(ابن اثير، الكامل فى التاريخ، دارصادر، ج 3، ص 409)
جمله بالا علاوه بر اين كه نشان دهنده مجبور بودن امام در صلح با معاويه است، شجاعت زياد امام حسن در آن اوضاع را نشان مي دهد. در ادامه صحبت تكميلي اين قسمت بايد به شركت امام در جنگ جمل و صفين نيز اشاره كرد.
در باب درايت و ميزان علم و حكمت امام همين بس كه امام علي (ع) هر گاه از بقيه اصحاب براي دعوت مردم به جهاد يا موعظه نا اميد مي شد امام را راهي ميكرد تا كار به درستي انجام شود كه يك مصداق آن فرستادن امام حسن(ع) به كوفه است.
در باب ديگر صفات حسنه آن حضرت همين بس كه پيغمبر فرمود حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت اند.
حال وضعيت مردم را بررسي كنيم:
مردم مسلمان آن زمان مخصوصا مردم كوفه تجربه سه جنگ را داشتند جنگ جمل با شخصيت هايي چون عايشه(زن پيغمبر) و طلحه و زبير، جنگ نهروان كه با خوارج بود كه تعداد زياد آنها متعلق به همان ناحيه بودند، جنگ صفين كه با نيرنگ بازي چون معاويه و عمروعاص مي جنگيدند و بعد هم آن حادثه شكست حكميت كه مردم متوجه اشتباه خود شدند و بعد هم ترور شخصيت والايي چون مولا علي(ع).
وضعيت امنيت شهر ها را توجه كنيد:
همان طور كه ذكر شد امام علي(ع) به عنوان اميرالمومنين و خليفه وقت ترور شد. در اواخر حكومت آن حضرت يعني بعد از جنگ صفين و شكست تحميلي حكميت، معاويه افرادي را فرستاد و در شهر هاي مختلف شيعيان علي(ع) را به قتل مي رساندند كه مي توانيد براي مطالعه آن به تاريخ مراجعه كنيد.
در اين اوضاع حال بياييد ايمان مردم را توجه كنيد:
متن زير عين اتفاق بعد از رسيدن خبر لشكر كشي معاويه به كوفه است:
هنگامى كه خبر حركت سپاه معاويه به سوى كوفه به امام مجتبى(ع) رسيد، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبهاى آغاز كرد و پس از اشاره به بسيج نيروهاى معاويه، مردم را به جهاد در راه خدا و ايستادگى در مبارزه با پيروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداكارى و تحمل دشواريها را گوشزد كرد امام(ع) با اطلاعى كه از روحيه مردم داشت، نگران بود كه دعوت او را احابت نكنند. اتفاقاً همين طور شد و پس از پايان خطبه جنگى مهيج حضرت، همه سكوت كردند و احدى سخنان آن حضرت را تاييد نكرد! اين صحنه به قدرى اسفانگيز و تكان دهنده بود كه يكى از ياران دلير و شحاع امير مومنان(ع) كه در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر اين سستى و افسردگى بشدت توبيخ كرد و آنها را قهرمامان دروغين و مردمى ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت كرد كه در ركاب امام براى جنگ اهل شام آماده گردند.( ابوالفرج، الاصفهانى، مقاتل الطالبيين، ط 2، نجف، منشورات المكتبه، الحيدرى:، 1385 ه'.ق، ص 39)
نتيجه چه شد؟ اين بود كه سران سپاه امام به وسيله معاويه خريده شدند تا جايي كه ترس كشته شدن امام به دست ياران خود مي رفت! حال در اين شرايط امام به منبر مي رود و مردم را به مجاهدت و جانبازي در راه خدا و يا صلح با معاويه مخير مي كند كه عده بسياري صلح را پيشنهاد مي دهند و حتي عده اي حضرت را به كلمات زشت خطاب قرار مي دهند.
حال غريبي امام به همين جا تمام نمي شود. به غير از دوران زندگي اين بزرگوار و همسر خائن آن حضرت بشنويد از غريبي پسر پيغمبر بعد از شهادت و مسموم شدن با زهر.
هنگام شهادت ايشان عايشه همسر پيغمبر اجازه دفن امام حسن(ع) را در كنار پيغمبر كه در واقع خانه عايشه بود، نمي دهد و هنگام حمل تابوت آن حضرت تابوت به وسيله عده اي تير باران مي شود تا جايي كه بدن مطهر به تابوت وصل شده بود.
بقيه را ادامه ندهم و به همين بسنده كنم كه ايشان كسي بود كه پيغمبر او را پسر خويش صدا مي زند نه نوه خويش. پيغمبر رستگاري ايشان و بر حق بودنش را سال ها قبل بيان كرده بود و بزرگ شدن ايشان نزد پدر و ماري كه خوش سابقه تر از آنها وجود نداشته و ندارد بر كسي پوشيده نبود.
پس ببينيد كه سر باز زدن از فرامين الهي همچون جهاد ، تبعيت از ولايت، نشناختن حق و باطل، پوشاندن حقيقت ، مقدم شمردن جان خو بر جان ولي و در يك جمله حب دنيا چه عاقبت شومي دارد.
باز هم شهادت مظلومانه ايشان و وفات پيغمبر گرامي را به حضرت ولي عصر تسليت عرض مي كنيم و اميد است با دعاي آن حضرت جزء ولايي ها قرار بگيريم.

">



