حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
عجب شهداي نازنين بيآزاري. شهيداني كه حتي شهرام جزايري هم حاضر بود زكات اختلاسهايش را بدهد تا برايشان كنگرة بزرگداشت برگزار شود.
"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها فيالسماء
توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضربالله الامثال للناس لعلهم يتذكرون
و مثل كملة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار
يثبتالله الذين امنو بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و فيالاخره و يضلالله الظالمين و يفعلالله ما يشاء"
در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز" به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.
هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بيپيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي (ادام الله ظله العالي) نمونهاي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.
چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا"،"يا حسين شهيد"، "ياعليبن ابيطالب"،" يا قمر بني هاشم" در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دلانگيز پارچههاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجادههاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.
متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازيهاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليتهاي خويش لكهدار ساختهاند.
از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي" در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسيالرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مينمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز" را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.
در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي" از عموم امت ايران ميخواهد كه:
سالگرد پنج شهیدِ گمنامِ مهمانِ دانشجویانِ دانشگاهِ تبریز
بخونین، رو پرچم نوشته. خوندین؟

ولی انگار حالِ همه خوب بود. خوبِ خوب. حالشون خوب بود و کسی از میان چند هزار دانشجوی دانشگاه تبریز به دنبال شفا نبود که ....
که من باز امروز دلم پر نکشه تا غربت مدینه، تا تنهایی 4 معصوم بقیع، تا .....
که من باز شرمنده شهدا نشم از این بی وفایی....

جای خیلی هاتون و خیلی هاشون خالی بود. ولی من سلامتون رو رسوندم، ای اونایی که تو دانشگاه تبریز بودین ، ولی وقت نداشتین که یادشهدا رو تکریم کنید!چه بد میزبانانی هستیم!
زیارت اون 100-120 نفر قبول حق باشه ان شا الله.
یا علی مددی
مسائلی که در نقد انتخاب و عملکرد رهبر ایران مطرح شدن :
1- اعضای مجلس خبرگان توسط شورایی تایید صلاحیت می شن ؛ که فقهای آن شورا( تقریبا نصف اعضاش) توسط شخص رهبر تعیین میشن. این انتخاب یه جور دوره(حالا با هر اسمی).
2- اعضای مجلس خبرگان عملکرد خوبی ندارن و میخواستن عضوی از مجلس(آقای دستغیب) رو که طبق وظیفه اش منتقد رهبر بوده عزل کنن. چرا؟ این با آزادی منافات داره و ....
3- چرا هیچ کدوم از فقهای چپی (مثل آقای منتظری)نمی تونن تو مجلس خبرگان و یا شورای نگهبان حضور داشته باشن؟
4- چرا رهبر کشور رو در حد یک معصوم می دونین و مخالفت با ایشون رو محاربه با خدا می دونید و .....؟
5- چرا مدیریت و اداره کشور رو به دست یه نفر دادین و او هر طور که می خواد بر امور ملت دخل و تصرف داره؟
6- چرا برخلاف کشورهای پیشرفته دنیا مثل آمریکا و انگلیس و ....، در ایران ،رهبر میتونه با حکم حکومتی، نظر شخصی اش رو بر مسئله ای مرتبط با کشور و ملت اعمال کنه؟
7- فصل الخطاب یعنی چی؟ حرف زور رو میگن "فصل الخطاب". شاید من نسبت به عملکرد رهبر نقد داشته باشم. فصل الخطاب در اختلاف من و رهبر کی می تونه باشه؟
8- از شرایط رهبری عدالت هست و اگر در موردی عدالت رو رعایت نکنه با نظر اعضای خبرگان عزل میشه. چون یکی از شرایط رو از دست داده . مصادیقی از بی عدالتی آقای خامنه ای :
8-1 تبریک به آقای احمدی نژاد، قبل از اینکه شورای نگهبان تعداد و نوع آراء مردم رو در انتخابات تایید کرده باشه.
8-2 تشکیل دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت
8-3 چرا دادگستری ایران اعلام کرده ، هر کسی بر خلاف نظر رهبر دم از مذاکره با آمریکا بزنه، مجرم هست و تحت تعقیب و ... قرار خواهد گرفت؟ به چه حقی این اطلاعیه صادر شده؟ چرا باید طبق نظر رهبر باشیم و نتونیم دم از مذاکره با آمریکا بزنیم؟
8-4 در 14 خرداد 68 که حضرت امام رحلت کردن، آقای خامنه ای شرایط مرجعیت رو نداشتن و بنا به قانون اساسی اون تاریخ برای رهبر شدن باید شرایط مرجعیت رو می داشتن. چرا بدون داشتن این شرط رهبر شدن؟
8-5 فساد اقتصادی کشور ناشی از سیستمی است که خود ایشان به وجود آورده. چرا او کسانی را که آقازاده هایشان به بیت المال دست درازی میکنن، عزل نمی کنه؟
8-6 اقای خامنه ای در 29 خرداد 88 در خطبه نماز جمعه اعلام کرد : اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براي اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج ها، آنهايند. و این یعنی قتل نفس و دادن حکم قتل و خونریزی و .....
8-7 اگر آقای خامنه ای فرد مناسبی برای رهبری هس، چرا اینقدر فقر و فساد بیداد میکنه؟
9- آیا به دیگران حق می دین آزاد باشن و ولایت فقیه رو قبول نداشته باشن و بخوان در ساختار سیاسی-اجتماعی شرکت کنن؟
این ها تمام سوالات بود.
مروری هم داشته باشیم به قانون اساسی :
شرايط و صفات رهبر:
اصل سابق:
وظايف و اختيارات رهبر:
سلام مجدد
مجدد از این بابت که 3 پست پایین تر یه مطلبی رو شروع کردم. حالا می خوام ادامه اش بدم. البته با اجازه همه دوستان.
یکی از دوستان (علی آقا) که مخاطب پرو پا قرص ماس، دوست داشت در مورد ولایت فقیه صحبت کنیم. در مورد ولایت مداری.
ایشون شاکی بود . اونقد شاکی که تو پست مربوط به قدس و آرمان امام و .... بحث ولایت فقیه رو هم مطرح کرد و چنین جملاتی رو در ابراز احساسات و البته دیدگاهش به کار برده :
"سلام. اولآ این که می گویید ما عاشق "ولایتیم" یعنی چه؟ یعنی عاشق ولایت ائمهء معصومین (ع) هستید یا عاشق نهاد رهبری در قانون اساسی و هر کسی در آن مسند بنشیند؟؟! یعنی اگر فردا در ایران شورای رهبری تشکیل شد شما "عاشق" اعضای آن شوری می شوی و همانطور که جای پای خامنه ای را می بوسید و او را با حضرت علی علیه السلام و بعضآ با خدا مقایسه می کنید با اعضای آن شوری هم این کار را خواهید کرد؟؟ این بدعت در اسلام شیعه نیست؟؟"
و مشرک خوندن حامیان ولایت و توضیحات مفصل دیگه که می تونین از کامنت ها مطالعه کنین.
حالا من برا روشن شدن همه موافقان و مخالفان به طور مختصر، بسیار ساده و قابل فهم ( و ان شا الله مفید) دیدگاه دو گروه که در ایران وجودداره رو مطرح میکنم . این دو گروه عبارتند از : موافقان نظام جمهوری اسلامی و مخالفان نظام جمهوری اسلامی.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نظر موافقان نظام جمهوری اسلامی ایران: طبق قانون اساسی انتخاب رهبر و مقتدا برای هدایت و رهبری جامعه حق ملت ایران است. این حق توسط مردم احقاق می شود.
یعنی مردم در انتخاباتی آزاد ، افرادی را انتخاب می کنند و ایشان را موظف میکنند که رهبری را انتخاب و به مردم معرفی کنند. و همواره بر اعمال و رفتار این رهبر نظارت داشته باشند تا اگر از اساس و اصول دین و قانون خارج شد، او را عزل کنند.
این افراد در مجلسی به نام مجلس خبرگان دور هم جمع شده و به نصب و عزل و نظارت بر مسائل مربوط به رهبری می پردازند.
جالب اینکه، در بین این اعضا حق رای یکسان است. یعنی تمام افرادی که مردم خود انتخاب کرده اند، در موافقت و یا مخالفت با مسئله ای، رای هم وزن دارند.
این یعنی دموکراسی.
مردم نیز به شکرانه این آزادی و این دموکراسی ،
1- سعی میکنند آگاهانه در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کنند.
2- و از رهبری که معتمدینشان به آنها معرفی کرده اند ، اطاعت کنند و با هدایت ایشان عمل کنند ، ابراز موضع کنند. از او در مقابل هجمه مخالفت های کلامی و عملی دفاع کنند و همانطور که او برای هدایت امور کشور تلاش میکند ، مردم نیز از او حمایت کنند. چرا که او رهبر است . شکست، ناراحتی و ... یک رهبر ، شکست و ناراحتی و ... ملت تحت راهبری وی است.
این دیدگاه ناشی از سلیقه شخصی من و یا دوستانم و یا فلان بقال و یا دانشمند و یا ... نیست. همان چیزی است که مردم ایران به نام قانون اساسی پذیرفته اند( با رای 98%) قانونی که حتی موج سبز هم میگوید باید به آن احترام گذاشت.
دیدگاه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران : دوستان موج سبزی بارها به جای من و دوستانم و تمام موافقان نظام و حامیان رهبر، عقاید عجیب و غریبی را در مورد ولایت فقیه مطرح کرده اند. ولی من برخلاف ایشان ، از این سنت پیروی نمی کنم و دیدگاه ایشان را بدون تحریف، از متفکرانشان نقل قول میکنم. یکی از متفکران بزرگ این گروه ، دکتر عبدالکریم سروش است. دیدگاه ایشان در مورد ولایت فقیه و الیته ولایت ائمه عبارتست از :
در حيطه ولايت باطني، رابطه مريد و مرادي برقرار است، اما در حيطه ولايت سياسي، حتي ائمه هم وجوب اطاعت ندارند چه برسد به فقيه! مردم ميتوانند بر امام معصوم هم خرده بگيرند، انتقاد كنند و در جايي فرمانش را اطاعت نكنند! (سروش، ماهنامه كيان بهمن 77) ولايت منحصر در شخص نبي اكرم است و با رفتن او، ولايت نيز خاتمه مييابد! ولايت پيامبر بعد از او به كسي منتقل نشده است! (كيان آبان 77)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خب ، با این توضیحات خودتون، مشرک و منافق و مسلمان و شیعه و .... و -البته فارغ از همه این صفات یک ایرانی قانون مدار و محترم - رو تشخیص بدین و بشناسین.
مخالفان نظام یا موافقانش؟
یا علی مددی
سلام علیکم
یکی از دوستان مطلب جالبی راجع به عبدالکریم سروش نوشته. مطلبی تحلیلی. این مطلب 2 بخش داره. بخش اول بیان قسمت هایی از نظرات و ایده های این به قول معروف دکتر و بخش دوم تحلیل نظرات ایشون.
به نظر من " العاقل یکفی بالاشاره" .
پس همون بخش اول رو اینجا می آرم تا شما هم بخونین و بعد تو پست آینده تحلیل دوستمون رو خدمتتون ارائه میکنم. دوستمون قسمت های قابل توجه رو قرمز رنگ کردن . با این حال من قسمت های جالب تر رو ، محض خاطر دوستان موج سبزی ، سبز میکنم تا متوجه بشن و دقیق بخونن.
فعلا بخونین و با عقل و منطق و عقاید خودتون بسنجین ، نظرات این دکتر - به اصطلاح روشنفکر دینی - رو :
مخالفت محققانه با دين كفر نيست. چون كفر موضعگيري در مقابل خداست ولي مخالف دين از روي تحقيق در قبال خدا موضعگيري نكرده است. (راه نو مرداد 77) مفاهيم ديني مانند ذم دنيا، رضا به قضاي الهي و توكل و زهد و … مناسب دوران تاسيس يك نهضت و انقلاب ميباشد، چون لازمه انقلاب، بريدن از دنيا و از خودگذشتگي است، اما براي دوران ثبات، كارآيي ندارد! (روزنامه ايران دي 77)
دين ورزي روحانيان، عوامانه و مصلحتانديشي است، عاطفي، تقليدي، تعبدي، سنتي و ميراثي است. ملاك، حجم عمل است نه انديشه و تعقل. روضهخوانيها و زيارات دسته جمعي، تعصب و تجزم و تكفير و طرد، در اين نوع دينداري، زياد به چشم ميخورد. (كيان بهمن 78)
قرائت هاي مختلف از دين زدودني نيستند و همه را بايد به رسميت شناخت، اينها در ذات يكي هستند (روزنامه ايران دي 78) جهان مدرن پرده از رازهاي موهوم ديني برداشته و دين را از صحنه اجتماعي به يك حيطه كاملا فردي عقب رانده است (كيان مرداد 77)
حكومت ديني جلوي رشد علمي مردم را ميگيرد. در نظام لائيك تركيه، روحيه علمجويي و حقيقتطلبي بهتر رشد كرده است زيرا آنجا ارزش هاي ديني را با علم مخلوط نكردهاند (نشاط خرداد 78) اگر قبول كنيم اسلام يا پارهاي از احكام آن سياسي است، بايد اين احكام، موقت باشند چون حكم سياسي موقت است. (كيان فروردين 78)
جالب بود نه؟!
آونچه که مسلمه در همه جوامع و کشور ها مسائلی هستند اجتماعی- سیاسی که ذهن تمام اقشار رو درگیر می کنه. نخبه و غیر نخبه. اما این افراد هستند که باید به هر مسئله ای نسبت به بهایی که داره توجه نشون بدن و ارزش قائل باشن. بعد از اینکه نتیجه حاصل شد و اوضاع به ثبات نسبی رسید، هر کسی موظفه به حوزه تخصصی خودش برگرده و در خدمت کشور و ملت اش باشه.
من هم بعد از حدود 3 ماه ، باتوجه به اینکه رئیس جمهور قانونی کشورم انتخاب شده و فتنه ها هم بی تاثیر شده ، تصمیم گرفتم فرآیندهای مربوط به مباحث سیاسی و مخصوصا انتخابات رو از خودم دور کنم و با تمرکز ،مثل سابق، به زمینه اصلی خودم که تحقیق و پژوهش در حوزه تخصصی-تحصیلی ام هست برگردم.
در جلسات زیادی در کنار دوستان نخبه بودم. همیشه نکات ارزشمند و قابل توجهی مطرح می شه که برای مفید بودن زمانی که در اون جلسه گذروندم در فرصت مناسب و کافی به بررسی اونها می پردازم.
اخیرا در جلسه ای بودم که آقای واعظ زاده رئیس بنیاد ملی نخبگان هم حضور داشتن. ایشون نکاتی رو مطرح کردن که در این نکات علاوه بر توصیه های بزرگان، مانند مقام معظم رهبری و اندیشمندان حال و گذشته، وظایف و شرایطی برای نخبگان توصیف کردن که در حد توان نوشتم، تا بعدا بتونم در موردشون خوب فکر کنم.
از بین تمام صحبت هاشون به 2 نکته ، به نظر حساس و اساسی، می پردازم. با یکی از این نکات موافقم و با دیگری نه.
نکاتی که عرض کردم خدمتتون :
1- ایشون گفتن : نخبه باید خودش رو صاحب خونه بدونه. و اگر در کشورش کمبودی وجود داره (به نظر من:که در نتیجه تحریم و یا حتی سیاست های نادرست هست)، نباید مایوس بشه، خودش رو کنار بکشه. بلکه باید به این مشکلات واقف باشه و با انگیزه ای مضاعف دنبال اهداف خودش باشه. در این صورت هست که می تونیم بگیم یه نخبه در موضع تحول علمی - فرهنگی قرار داره.
این موضع وقتی ایجاد می شه که یک نخبه بدونه که نیاز های کشورش چیه و از اونچه که برای مردم و کشورش اهمیت داره آگاه باشه و در این راستا قدم برداره و مدیریت تحولات رو با توجه به محیط اش انجام بده تا مورد استقبال قرا بگیره و موفقیت اش برای خود و جامعه اش ارزش قابل توجهی داشته باشه.
من با این نظر موافقم. اگه می گم موافقم برای اینه که تعدادی از جوونای کشورمون با این نظر مخالف هستن. تعداد زیادی جوون می شناسم که در زمینه تحقیق و پژوهش دستشون رو به سیاه و سفید نمی زنن و
میگن : باید فکر و تلاش علمی از من باشه ، حمایت و امکانات و تسهیلات از جامعه. حالا که جامعه تامین نمی کنه این پیش نیازها رو من هم وارد این میدون نمی شم.
خب من هم در ابتدا همچین طرز فکری داشتم . با علاقه و دغدغه ای که در بحث تخصصی خودم دارم نتونستم کناری بشینم و نگاه کنم. وارد کار شدم، ولی قلبا از شرایط ناراضی بودم و همون حرف ها رو می زدم. مدتی از کارهای پژوهش ام نگذشت که حساب کار اومد دستم. و فهمیدم که این طرز فکر کاملا اشتباهه و در هیچ جای دنیا مورد قبول نخبگان نیست. هر نخبه ای اولا با علاقه ذاتی به کارهای پژوهشی (اعم از کشف و اختراع و ...) دوما با دغدغه ای که برای تحول و یا رشد جامعه اش داره ، هم زمان با انجام فعالیت علمی، دنبال توجیه جامعه و مسئولین و رسیدن به شرایط مطلوب تلاش فرهنگی بسیار انرژی بری انجام میدن.
این کاملا منطقیه. چرا؟ خب معلومه . نخبه یعنی کمی متفاوت. یعنی کسی که حداقل یک سطح بالاتر از دیگران فکر میکنه و تصمیم میگیره و عمل میکنه . وقتی نخبه مطلبی رو می فهمه و می خواد اجرا کنه، مسلما دیگران هنوز به اون مطلب و اهمیت اش پی نبردن. پس نخبه اگر میخواد به اون هدف ذهنی اش عینیت بده ، باید ابتدا محیط رو (اعم از مسئولین و اساتید و بازار و ....) با خودش هماهنگ و هم فکر کنه و این نوع فعالیت خارج از حوزه تخصصی- علمی شخصه و یه کار کامل فرهنگی-اجتماعیه.
2- ایشون گفتن : وقتي خداوند به گروهي از فرزندان اين ملت استعداد بيشتر، اراده قويتر، تيزهوشي بيشتر و درك سريعتر عطا كرده به تبع آن جامعه هم بايد خدمات و تسهيلات بيشتري براي ايشون فراهم كنه كه اين خود عين عدالته، چرا که با استفاده از اين تسهيلات منافع نهايي نصيب جامعه و كشور مي شه. البته براي تحقق اين منظور تدبير و برنامه درست لازمه.
من با کل این حرف و نظر مخالفتی ندارم. فقط با این عقیده که یه نخبه ، استعداد برتر و تیزهوشی خاصی داره مخالفم.
من به عنوان یه جوون که بهش میگن نخبه، اعتراف میکنم که نه تیزهوشی خاصی لازمه نه استعداد ویژه ای.
دقت نظر، علاقه به علم ، دغدغه رشد و تحول میهن و اراده قوی (خیلی قوی) تنها عوامل و شرایط نخبه بودنه.
گفتند: تقلب شده ، ابطال. گفتیم: لطفا مدرک. اینجا ادعا و مدعی خریدار ندارد. عقل حاکم است و عدالت.
پنهان شدند . در جلسات شورای نگهبان حاضر نشدند. مدرکی ارائه نکردند با آنهمه ناظری که در انتخابات بر سر صندوق ها داشتند! زیر زیرکی بیانیه صادر کردند. ریختند به خیابان ها.
همه جنایتکاران بین المللی از نتانیاهو و اوباما گرفته تا مسعود رحوی اعلام حمایت کردند و گفتند قربان قد و بالایتان، بکشید و آتش بزنید و فحش دهید و .... تا دلم ما که دستمان از کشورتان کوتاه هست کمی خنک شود. کردند این کارها را . بدون خجالت از دولت و ملت و خدای ملت
ما هم که گاو نبودیم و نفهم. ملت جان و مالشان را صدقه عاشقان اوباما و نتانیاهو و رجوی نکرده اند که بگذاریم راهت تصدق شود. پلیس بعد از 4 روز مسامحه و ملاحظه به رسم صلح و تمدن و آزادی بیان و ... ، هم خود لطمه دید ، هم امینت مردم(بالای 65 میلیون) را فدا کرد. با این حال سی ان ان گزارش می داد که روی سر مردم ایران(دست بالا بگیریم، نهایتا در حد چند صد هزار نفر که تجمعات غیر قانونی داشتند) اسید می پاشند!!!
پلیس و بسیج دست به دست هم، هر بی قانون ، خشونت طلب، فحاش و بی ملاحظه ای را که با حضور و تجمع بی دلیل و مدرک و برهان خود و بدون مجوز قانوی امکان قتل و غارت جان و مال مردم را به منافقین می دادند دستگیر کردند. و راهی زندان و برای صحبت و شاید بازجویی؛ که بدانند و بدانیم که به چه حقی تضییع جان و مال مردم رو ی خود مباح می دانند؟ به چه حقی؟
بگذریم از دورغ هایی که گفته شد و کذبش ثابت شد. (مثل کشته شدن پسر 12 ساله در بهشت زهرا، در مراسم تشییع کشته شدگان در تجمعات ، در اثر ضربه باتوم!) که بحثم حول این محور نیست. حرف مهمتری دارم.
حال مدتی گذشته و تک تک کسانی که دستگیر شدند. همانهایی که تئورسین عده ای ؛ که خود را اصلاح طلب می دانند و حامی همان کاندید پر مدعای دروغگو ، توبه کرده اند. از ایدوئولوژی خود پا پس کشیده اند. از مردم و دولت عذرخواهی کرده اند و اظهار کرده اند که : همه این عقاید و ادعا ها و فعالیت ها و .... از خوب فکر نکردن و جو گیر شدن و .... بوده است.
می گویند : به آنها قرص روانگردان خورانده اند!!! آنها را به بدترین شکل شکنجه کرده اند!!! و .....به این دلیل است که نه تنها اعضای کوچک اصلاح طلب بلکه رهبرانی چون ابطحی و عطریانفر و حجاریان و .....(تئورسین ها و متفکران و رهبران فکری اصلاح طلبان) گفته اند :ما در اشتباه و توهم بودیم. توبه کرده ایم. از ملت و دولت عذر می خواهیم به خاطر همه خیانت هایمان . دوستانمان نیز برگردند از این مسیر و ....
نمی گویم مدرک بیاورید. فرض میکنم که این طور بوده . عذر شما را می پذیرم. میگویید آنها زیر شکنجه تغییر موضع داده اند؟ باشد قبول . فرض میکنم این چنین است1. اما سوالی دارم از شما :
این عذر بدتر از گناه نیست؟ هست. ثابت میکنم که هست.
وقتی سال 42 روح الله خمینی طرح برپایی حکومت الهی را در قالب جمهوری اسلامی مطرح کرد، سربازان جان برکف دورش را گرفتند. از هر سنی. در بدترین شرایط سیاسی و اجتماعی مشغول فعالیت های سیاسی شدند. آنها می دانستند که مرکزی به نام ساواک وجود دارد که بدترین و وحشیترین شکنجه گران در آن منتظر فعالان سیاسی هستند. با این حال مردانه مبارزه فرهنگی کردند. هر کدام از آنها که دستگیر شد و زیر شکنجه رفت ، نگفت : من اشتباه کردم و توبه میکنم . حتی در جواب خواسته شکنجه گران برای توهین به خمینی هم از خود ضعف نشان نداند چه برسد به عقب نشینی از ایدوئولوژی شان. خیلی از این مبارزان در اثر شکنجه راهی بیمارستان می شدند و بعضی نیز زیر شکنجه جان می دادندو شهید می شدند.
آنها در راه ایدوئولوژی خود که به آن ایمان داشتند، جان دادند و پا پس نکشیدند. چرا؟
چون ایدوئولوژی شان ، عمق و معنایی داشت. منطق و برهانی در دل خود داشت. ارزش و ماهیتی قابل ستایش داشت. راه انبیا بود و اولیا. فطرت پاک انسان را ارضا میکرد. فطرتی که پاکی می خواست و عدالت.
این بود که زیر بدترین شکنجه ها هم از ایدوئولوژی خود پا پس نکشیده و نگفتند: اشتباه کرده بودیم. تویه می کنیم. از مردم و دولت عذر خواهی میکنیم. ما و دانه درشت های ما بیرون از زندان به مردم خیانت کردند و .....
عطریانفر، از کسانی است که در هر 2 دوران به زندان رفته است. دیروز در دفاع از تشکیل جمهوری اسلامی و امروز در دفاع از اصلاحات. دیروز تا آخرین لحظه بر عقیده خود استوار بود. ولی امروز از عقیده جدید خود به راحتی عقب نشینی کرده و حتی ابراز پشیمانی میکند و ....
نه تنها او که همه کسانی که به دور از بوق و تشویق آمریکا و مخالفان نظامی که خمینی پایه گذاری کرد، در خلوت خود با خدا در زندان فکر کرده اند و وجدان و فطرت و عقاید مذهبی خود را مرور کرده اند و بدون استثناء اعتراف به اشتباه کرده اند. کدامشان را سراغ داری که این اعتراف را نکرده باشد؟ حجاریان که از همه معتقد تر به این مسیر بود و حتی در این مسیر گلویش را تقدیم اصلاحات کرده نیز اعتراف کرد.
عزیزم. اگر رهبران فکری تو اعتراف کردند که اشتباه کرده اند باید فکری شوی که نکند راهی که رفته اند واقعا اشتباه باشد. چرا باید به این فکر کنی؟ چون اگر این راه و این ایدوئولوژی درست بود و نا خطا آنها نباید پا پس میکشیدند. حتی در زیر بدترین شکنجه ها. چه برسد به اوضاع عادی. که نه راهی بیمارستان شده اند و نه هیچ اتفاق دیگر که حاکی از خشونت باشد.
این که میگویید آنا زیر شکنجه این اعترافات را کرده اند خود عذری است بدتر از گناه که بر باطل و پوچ و بی ارزش بودن ایدوئولوژی اصلاح طلبان صحه میگذارد.
از این همه سماجت بدون دلیل و برهان عده ای خسته شده ام. از این همه ادعا و دروغ. از این همه رسوایی پی در پی. از این همه لجبازی و عناد. از این همه بی فکری و توهمات ....
به علت کم سوادی افرادی مثل اردوان مجبور شدم پی نوشتی را وارد کنم:
پی نوشت 1 : یکی از روش های اثبات صحت و یا نقض یک قضیه این است که فرضی را در نظر گرفته و بر اساس آن حکم را دنبال میکنند. اگر این حل به نتیجه نقضی رسید میگویند: قضیه نقض شد و آن فرضیه به کل اعتبار خودش را از دست می دهد. و نتیجه دیگری که گرفته میشود این است که آن فرض هم اعتباری ندارد.
به این روش " اثبات بازگشتی" میگویند که برخلاف تصورات ناآگاهانه اردوان با روش "اثبات استقرایی" زمین تا آسمان فرق دارد. در روش استقرا فرضی که مسئله داده است مورد استفاده قرار میگیرد نه فرضی دلخواه (که ممکن است صحیح یا غلط باشد). در 3 مرحله تعمیم یافته و به سرانجام میرسد. اگر در مرحله دوم به سرانجام نرسد مرحله سوم پیگیری نمی شود. در این روش فرض اعتبار خود را از دست نمی دهد و تنها نتیجه این است که توسط آن نمی توان به حکم مذکور دست یافت.
به دوستان بی سوادو نا آگاه موج سبزی توصیه میکنم اگر عرضه مطالعه ندارند لا اقل نظر ندهند و اینقدر خود را مضحکه عام نکنند. این آخرین توضیح بود. نمی توانیم کل روش ها و متن کامل کتب را برایتان تایپ کنیم.
برای کسانی که ادعای علم و فهم دارند ولی بدون کوچکترین اطلاع از روش های علمی و فلسفی وارد بحث می شوند متاسفم.
شاید تاسف بار به نظر برسد که برنامه های پر محتوایی همچون "این شبها" دررسانه ملی هیچ تکراری نداشته باشند و بعضا ساعاتی از پخش تلویزیونی را به خود اختصاص دهند که همزمان در شبکه ای دیگر برنامه پربیننده ای مانند سریال رستگاران در حال پخش است و در عوض سریال جومونگ دو بار تکرار شود.
نمی دانم شاید بیست سال آینده هم نگه داشتن سی دی های افسانه جومونگ جرم محسوب شود.جومونگی که همچون موسی(ع) در خانه فرعون(امپراطور) رشد و نمو می کند ، بر علیه وی می شورَد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (گذر موسی از رود نیل)به سرزمین خالی از سکنه ! پدرانشان یعنی چوسان قدیم (ارض موعود ) وارد می کند.
چو سان در ذهن ، عبارت(جوسان) "jew sun"یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت آور می شود که خورشید در تورات نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد.
چوسان که ارض موعود شد ، منجی این قوم – جومونگ- نیز راهبی یهودی می شود.=jew Monk) راهب یهودی ( و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در "جولبن" (جو + لبن )می گذارد . در اکثر واژه های کلیدی این افسانه کره ای "جو" و یا چیزی شبیه آن ، که دقیقا با همین تلفظ در زبان لاتین یهودی معنی می دهد، استفاده شده است.
![]()
منبع : موعود
میلاد مسعود سید و سرور و مولامون (ارواحنا لتراب مقدمه فدا) رو تبریک عرض میکنم
این مطلب تحلیلی رو بخونید و نظرتون رو بگید. لطفا.
علی بن ابراهیم بن مهزیار پس از 20 سفر به مکه به شوق دیدار حضرت صاحب الزمان، بالاخره برات دیدار میگیرد: پیک قرار دیدار با مولایمان با من گذاشت، شادمان شدم و یقین کردم که خداوند مرا به این فضیلت گرامی داشته است ... در پی او روانه شدم، از دشتی به دشتی، از درهای به درهای تا به یک تپه بلند رسیدیم. در دور دست خیمهای نمایان شد که از درونش نوری به آسمان بالا میرفت. پیک مولا گفت: "امید و آرزوی تو در آنجاست.. بعد از اذن وارد خیمه شدم، به محض ورود، به امامم سلام کردم، امام، پس از جواب سلام فرمود:
"یا ابالحسن! قد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیْلاً و نهاراً؛ براستی که شب و روز چشم انتظارت بودیم. فَما الذی أبْطَأَ بِکَ علینا؟؛ چیست آنچه ترا به تأخیر بر ما واداشت؟ گفتم: آقای من! تاکنون کسی را نیافتم که مرا به شما رهنمون شود. امام فرمودند: ألَم تَجِدْ أحَداً یَدُلّکَ؟!؛ آیا واقعا کسی را نیافتی که ترا رهنماید؟ آنگاه امام با انگشت مبارکش خطی بر روی زمین کشید و سپس فرمودند:
لا!؛ نه چنین نیست! و لٰکِنَّکُمْ کَثَّرْتُم الأمْوالَ؛ بلکه شما تکاثر و مال اندوزی کردید! و تَجَبَّرْتُم علی ضُعَفاءَ المؤمنین؛ و بر مستضعفان مؤمنین سخت گرفتید و تکبر کردید! و قَطُعْتُم الرَّحِمَ الذی بَینَکم؛ و ارتباطی۱ را که میان خودتان بود نابود کردی! فَأَیُّ عُذْرٍ لکم الآن؟؛ اینک چه عذری دارید؟ طبری، دلائل الإمامة، ص297.
مقام عظمای ولایت، 26 فروردین 70: اميرالمؤمنين مىگويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مىرود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم.
هاشمی؛ خطبه مانور تجملگرایی: چرا انسانهایی پیدا میشوند و مردم را دعوت میکنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ خوب دلایلی دارد، گاهی شرایط زندگی ایجاب میکند که عموما در مواقع قحطیها و کمبودها روی میدهد، گاهی هم خودنمایی عامل این حرکات است؛ به خصوص در جامعهای که دچار محرومیت و فقر باشد و تظاهر به فقر در آنجا با ارزش تلقی میشود. و انسانهای متمکنی که به صورت فقیرانه در جامعه نفاق میکنند و ظاهر و باطنشان دو تا میشود. ص 9، جمهوری 19 آبان 69
منبع : baharbia.blogfa.com

">



