تبليغاتX
حاج علا
log
 موسوي را محاكمه كنيد

 

 

حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...

نظر من در مورد اظهارات دوستان، در خصوص رهبر

من به عنوان یه ایرانی تابع قانون اساسی (نمی گم یه ایرانی مسلمان و یا یه دانشجوی ایرانی و یا یه بسیجی و ....) نظرم رو در مورد مباحث ، سوالات و شبهات مطرح شده به عرض دوستان می رسونم(بدون کوچکترین تعصب) الحمدلله همه صحبت کردن و از اطلاعات دوستان بهره بردیم. از همه عزیزانی که ادب و احترام را در بحث رعایت کردن صمیمانه سپاسگزارم. ابتدا نظرم در مورد دیدگاه اندیشمند حزب اصلاحات و مخالف رهبر ایران : این دیدگاه از بحث سیاسی خارج شده و وارد بحث دینی شده ، یعنی به جای ارائه استدلالی منطقی برای رد ولایت فقیه و یا اثبات عدم شایستگی رهبر کشور، وجود و حقانیت ولایت رو کلا نفی کرده، حتی ولایت ائمه معصوم (ع) . خدا جزای مناسب بهش بده . هیچ نکته منطقی برای بحث و بسط نمی بینم. 
مسائلی که در نقد انتخاب و عملکرد رهبر ایران مطرح شدن :

1- اعضای مجلس خبرگان توسط شورایی تایید صلاحیت می شن ؛ که فقهای آن شورا( تقریبا نصف اعضاش) توسط شخص رهبر تعیین میشن. این انتخاب یه جور دوره(حالا با هر اسمی).

2- اعضای مجلس خبرگان عملکرد خوبی ندارن و میخواستن عضوی از مجلس(آقای دستغیب) رو که طبق وظیفه اش منتقد رهبر بوده عزل کنن. چرا؟ این با آزادی منافات داره و ....

3- چرا هیچ کدوم از فقهای چپی (مثل آقای منتظری)نمی تونن تو مجلس خبرگان و یا شورای نگهبان حضور داشته باشن؟

4- چرا رهبر کشور رو در حد یک معصوم می دونین و مخالفت با ایشون رو محاربه با خدا می دونید و .....؟

5- چرا مدیریت و اداره کشور رو به دست یه نفر دادین و او هر طور که می خواد بر امور ملت دخل و تصرف داره؟

6- چرا برخلاف کشورهای پیشرفته دنیا مثل آمریکا و انگلیس و ....، در ایران ،رهبر میتونه با حکم حکومتی، نظر شخصی اش رو بر مسئله ای مرتبط با کشور و ملت اعمال کنه؟ 

7- فصل الخطاب یعنی چی؟ حرف زور رو میگن "فصل الخطاب". شاید من نسبت به عملکرد رهبر نقد داشته باشم. فصل الخطاب در اختلاف من و رهبر کی می تونه باشه؟ 

8- از شرایط رهبری عدالت هست و اگر در موردی عدالت رو رعایت نکنه با نظر اعضای خبرگان عزل میشه. چون یکی از شرایط رو از دست داده . مصادیقی از بی عدالتی آقای خامنه ای :
8-1 تبریک به آقای احمدی نژاد، قبل از اینکه شورای نگهبان تعداد و نوع آراء مردم رو در انتخابات تایید کرده باشه.
8-2 تشکیل دادسرا و دادگاه ویژه روحانیت
8-3 چرا دادگستری ایران اعلام کرده ، هر کسی بر خلاف نظر رهبر دم از مذاکره با آمریکا بزنه، مجرم هست و تحت تعقیب و ... قرار خواهد گرفت؟ به چه حقی این اطلاعیه صادر شده؟ چرا باید طبق نظر رهبر باشیم و نتونیم دم از مذاکره با آمریکا بزنیم؟
8-4 در 14 خرداد 68 که حضرت امام رحلت کردن، آقای خامنه ای شرایط مرجعیت رو نداشتن و بنا به قانون اساسی اون تاریخ برای رهبر شدن باید شرایط مرجعیت رو می داشتن. چرا بدون داشتن این شرط رهبر شدن؟ 

8-5 فساد اقتصادی کشور ناشی از سیستمی است که خود ایشان به وجود آورده. چرا او کسانی را که آقازاده هایشان به بیت المال دست درازی میکنن، عزل نمی کنه؟ 

8-6 اقای خامنه ای در 29 خرداد 88 در خطبه نماز جمعه اعلام کرد : اگر نخبگان سياسي بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براي اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرج ها، آنهايند. و این یعنی قتل نفس و دادن حکم قتل و خونریزی و .....

8-7 اگر آقای خامنه ای فرد مناسبی برای رهبری هس، چرا اینقدر فقر و فساد بیداد میکنه؟ 

9- آیا به دیگران حق می دین آزاد باشن و ولایت فقیه رو قبول نداشته باشن و بخوان در ساختار سیاسی-اجتماعی شرکت کنن؟



این ها تمام سوالات بود.  

مروری هم داشته باشیم به قانون اساسی :

شرايط و صفات‏ رهبر:
1-صلاحيت‏ علمي‏ لازم‏ براي‏ افتا در ابواب‏ مختلف‏ فقه‏.
2-عدالت‏ و تقواي‏ لازم‏ براي‏ رهبري‏ امت‏ اسلام‏.
3-بينش‏ صحيح‏ سياسي‏ و اجتماعي‏، تدبير، شجاعت‏، مديريت‏ و قدرت‏ كافي‏ براي‏ رهبري‏. در صورت‏ تعدد واجدين‏ شرايط فوق‏، شخصي‏ كه‏ داراي‏ بينش‏ فقهي‏ و سياسي‏ قوي‏ تر باشد مقدم‏ است‏.

اصل‏ سابق‏:
شرايط و صفات‏ رهبر يا اعضاي‏ شوراي‏ رهبري‏:
1-صلاحيت‏ علمي‏ و تقوايي‏ لازم‏ براي‏ افتاء و مرجعيت‏.
2-بينش‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ و شجاعت‏ و قدرت‏ و مديريت‏ كافي‏ براي‏ رهبري‏.

وظايف‏ و اختيارات‏ رهبر:
1- تعيين‏ سياستهای كلي‏ نظام‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏ پس‏ از مشورت‏ با مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.
2- نظارت‏ بر حسن‏ اجراي‏ سياستهاي‏ كلي‏ نظام‏.
3- فرمان‏ همه‏ پرسي‏.
4- فرماندهي‏ كل‏ نيروهاي‏ مسلح‏.
5- اعلان‏ جنگ‏ و صلح‏ و بسيج‏ نيروها‏.
6- نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفاء‏ : الف‏ - فقه‏ هاي‏ شوراي‏ نگهبان‏. ب‏ - عاليترين‏ مقام‏ قوه‏ قضاييه‏. ج‏ - رييس‏ سازمان‏ صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏. د - ريييس‏ ستاد مشترك‏. ه‏ - فرمانده‏ كل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامي‏. و - فرماندهان‏ عالي‏ نيروهاي‏ نظامي‏ و انتظامي‏.
7 - حل‏ اختلاف‏ و تنظيم‏ روابط قواي‏ سه‏ گانه‏.
8 - حل‏ معضلات‏ نظام‏ كه‏ از طرق‏ عادي‏ قابل‏ حل‏ نيست‏، از طريق‏ مجمع تشخيص‏ مصلحت‏ نظام‏.
9 - امضا حكم‏ رياست‏ جمهوري‏ پس‏ از انتخاب‏ مردم‏ صلاحيت‏ داوطلبان‏ رياست‏ جمهوري‏ از جهت‏ دارا بودن‏ شرايطي‏ كه‏ در اين‏ قانون‏ مي‏ آيد، بايد قبل‏ از انتخابات‏ به‏ تاييد شوراي‏ نگهبان‏ و در دوره‏ اول‏ به‏ تاييد رهبري‏ برسد.
10- عزل‏ رييس‏ جمهور با در نظر گرفتن‏ مصالح‏ كشور پس‏ از حكم‏ ديوان‏ عالي‏ كشور به‏ تخلف‏ وي‏ از وظايف‏ قانوني‏، يا راي‏ مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ به‏ عدم‏ كفايت‏ وي‏ بر اساس‏ اصل‏ هشتاد و نهم‏.
11- عفو يا تخفيف‏ مجازات‏ محكومين‏ در حدود موازين‏ اسلامي‏ پس‏ از پيشنهاد رييس‏ قوه‏ قضاييه‏. رهبر مي‏ تواند بعضي‏ از وظايف‏ و اختيارات‏ خود را به‏ شخص‏ ديگري‏ تفويض‏ كند.
در ادامه مطلب، اگر دوست داشتید نظراتم رو بخونید.
بعد که زحمت کشیدید و خوندید ، اگر مورد قبولتون بود که شکر، اگر نبود هم باز شکر.
اصراری به پذیرش اش نیست. مهم تبادل نظره. تصمیم  و انتخاب نهایی با خودمونه.
مگه نه؟




بقيه اش را هم بخوانيد

اول اینا رو بخون و فکر کن تا بعد بگم...

سلام علیکم

یکی از دوستان مطلب جالبی راجع به عبدالکریم سروش نوشته. مطلبی تحلیلی. این مطلب 2 بخش داره. بخش اول بیان قسمت هایی از نظرات و ایده های این به قول معروف دکتر و بخش دوم تحلیل نظرات ایشون.

به نظر من " العاقل یکفی بالاشاره" .

پس همون بخش اول رو اینجا می آرم تا شما هم بخونین و بعد تو پست آینده تحلیل دوستمون رو خدمتتون ارائه میکنم. دوستمون قسمت های قابل توجه رو قرمز رنگ کردن . با این حال من قسمت های جالب تر رو ، محض خاطر دوستان موج سبزی ، سبز میکنم تا متوجه بشن و دقیق بخونن.

فعلا بخونین و با عقل و منطق و عقاید خودتون بسنجین ، نظرات این دکتر  - به اصطلاح روشنفکر دینی - رو :

در حيطه ولايت باطني، رابطه مريد و مرادي برقرار است، اما در حيطه ولايت سياسي، حتي ائمه هم وجوب اطاعت ندارند چه برسد به فقيه! مردم ميتوانند بر امام معصوم هم خرده بگيرند، انتقاد كنند و در جايي فرمانش را اطاعت نكنند! (سروش، ماهنامه كيان بهمن 77) ولايت منحصر در شخص نبي اكرم است و با رفتن او، ولايت نيز خاتمه مييابد! ولايت پيامبر بعد از او به كسي منتقل نشده است! (كيان آبان 77)

تفكر ديني با استخدام طبيعت منافات دارد يا حداقل خنثي است! (هفته نامه آبان خرداد 78) حقيقت دين همان تجربه فردي ديني است كه در مورد پيامبران «تلقي وحي» نام گرفته و دين هيچ ارتباطي به امور اجتماعي و سياسي و حكومتي ندارد، هر كسي همان قدر ديندار است كه به اين تجربه فردي رسيده باشد. (روزنامه صبح امروز خرداد 78)

ارتداد حق طبيعي هر انساني است! (كيان فروردين 78) هيچ ديني عقلا نميتواند مردم را از انتخاب دين ديگر منع كند چون خود آن دين زاييده انتخاب بوده. (صبح امروز شهريور 78) در تعارض تكاليف ديني و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است! متاسفانه فقهاي ما اطلاعات برون ديني ندارند و متوجه اين نكات نيستند(صبح امروز شهريور 78)

ارزشهاي ديني دائما در تغييراند، اگر روزي فاطمه ميگفت بهترين زنان كسي است كه نامحرم او را نبيند، امروز كسي نميتواند اين را بپذيرد!(ماهنامه زنان دي 78)  فرهنگ شهادت خشونت آفرين است! (روزنامه نشاط خرداد 78) در تاريخ جديد خدايي كه مومنان كشف ميكنند ممكن است با خدايي كه گذشتگان كشف و تجربه ميكردند متفاوت باشد! (كيان ش 52)

مخالفت محققانه با دين كفر نيست. چون كفر موضع‌گيري در مقابل خداست ولي مخالف دين از روي تحقيق در قبال خدا موضع‌گيري نكرده است. (راه نو مرداد 77) مفاهيم ديني مانند ذم دنيا، رضا به قضاي الهي و توكل و زهد و … مناسب دوران تاسيس يك نهضت و انقلاب مي‌باشد، چون لازمه انقلاب، بريدن از دنيا و از خودگذشتگي است، اما براي دوران ثبات، كارآيي ندارد! (روزنامه ايران دي 77)

دين ورزي روحانيان، عوامانه و مصلحت‌انديشي است، عاطفي، تقليدي، تعبدي، سنتي و ميراثي است. ملاك، حجم عمل است نه انديشه و تعقل. روضه‌خواني‌ها و زيارات دسته جمعي، تعصب و تجزم و تكفير و طرد، در اين نوع دينداري، زياد به چشم مي‌خورد. (كيان بهمن 78)

قرائت هاي مختلف از دين زدودني نيستند و همه را بايد به رسميت شناخت، اينها در ذات يكي هستند (روزنامه ايران دي 78) جهان مدرن پرده از رازهاي موهوم ديني برداشته و دين را از صحنه اجتماعي به يك حيطه‌ كاملا فردي عقب رانده است (كيان مرداد 77)

احكام اسلام آميخته به اسطورهاند و اگر از آنها اسطورهزدايي شود به راحتي به مرور زمان قابل تغيير اند. مثلا حجاب جنبه اسطورهاي دارد نه اينكه براي حفظ عفت باشد! (ماهنامه زنان دي 78) انقلاب ما بر اساس اسلام اسطورهاي بنا شده، نه اسلام عقلاني. روحانيت ما هميشه عوامزده و دنبالهرو عوام بودهاند و عوام هم اسلام اسطورهاي را بهتر قبول ميكنند تا اسلام عقلايي (روزنامه نشاط خرداد 78)

حكومت ديني جلوي رشد علمي مردم را مي‌گيرد. در نظام لائيك تركيه، روحيه علم‌جويي و حقيقت‌طلبي بهتر رشد كرده است زيرا آنجا ارزش هاي ديني را با علم مخلوط نكرده‌اند (نشاط خرداد 78) اگر قبول كنيم اسلام يا پاره‌اي از احكام آن سياسي است، بايد اين احكام، موقت باشند چون حكم سياسي موقت است. (كيان فروردين 78)


جالب بود نه؟!



مردم كوچه آيينه

  
    
   

عاشقان از گوٍَن دشت عطش تاق ترند

    ماهياني كه اصيل اند در اعماق ترند
    
    دوره آينگي سر شده يا آينه نيست؟
    مردم كوچه آيينه بداخلاق ترند
    
    واعظا موعظه بگذار كه وعاظ عزيز
    به تقلاي گناه از همه مشتاق ترند
    
    راستي را اگر از نان و خورش نيست خبر
    اين گدايان ز چه از پادشهان چاق ترند؟
    
    پسران و پدران بي خبر از حال هم اند
    روز محشر پدران از پسران عاق ترند
    
    بعد از اين نام من و گوشه گمناميها
    كه غريبان جهان شهره آفاق ترند


شعر از علی رضا قزوه

   



تحلیل و تخیل

     قصد داشتم مقاله ای از یکی از حضرات اصلاح طلب که الان در یکی از کشورهای دوست و برادر!(انگستان!) به سر می برند و در حال اظهار نظر و ابراز لطف نسبت به ایران و ایرانیان هستند را روی وبلاگ قرار دهم و کمی در مورد آن توضیح و تحلیل ارائه دهم.

     مقاله ی آقای دکتر... دقیقا فردای انتخابات چاپ شد و در آن به دلایل حرکت آزادی خواهان(!) در ایران با پشتیبانب غرب به سمت انقلاب مخملی در ایران اشاره شده بود و با ذکر نکاتی بی اساس و حتی بچه گانه سعی در القای قابلیت پیروزی این برنامه در ایران داشت.

     در حال بررسی های بیشتر برای نقد این مقاله بودم که مطلبی از پروفسور مولانا به دستم رسید. و آنقدر این نوشته جامع و مانع بود که پس از مطالعه ی آن نه تنها کاملا از ارائه ی نقد و تحلیل شخصی منصرف شدم« بلکه حتی حیفم آمد تا مقاله ی آقای... را در کنار مقاله ی پروفسور قرار دهم. در واقع با خواندن تحلیل آقای مولانا دیگر حرفهای دکتر... و پیش گویی پیروزی انقلاب مخملی توسط ایشان بیشتر به نظرم تخیل آمد تا تحلیل!

     اما نوشته ی آقای مولانا:

شکست غرب شکست خورده...

 


بقيه اش را هم بخوانيد

تحلیلی بر انتخابات!!!!!!

بنام خدا

این مطلب یک طنز تلخ می باشد:

انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در حالی وارد روزهای بحرانی می شود که خیلی ها فکر می کردند با اعلام کاندیداتوری خود می توانند خواب را بر مخالفان آشفته کنند. اما در نهایت از آن«پویش» تنها یک «سوزش» نصیب خود و فعالین ستادهایشان نمودند. شاید علت این «سوزش» ناشی از «لرزش»ی بود که به خاطر استقبال مردم یزد از دکتر احمدی نژاد ايجاد شد. به گزارش «یارو نیوز» حاکیست که کارشناسان علت استقبال شدید مردم از دولت نهم را مهارت آشپز همراه هیات دولت دانسته اند. در حال حاضر چند تن از ستادهایی که قول داده اند از این به بعد مردمی باشند، به شدت در پي استخدام اين آشپز مي باشند. در اين دوره ثابت شد كه به عمل كار برآيد به سخنراني نيست وبهتر است مردان عمل به كار وكوشش بپردازند و مردان حرف نيز در پي سخنراني ونصيحت گرگهاي گرسنه!!!!!

مير حسين موسوي نيز به شدت منتقد سياستهاي ۴ سال اخير انقلاب اسلامي!!!!! شده است و عده اي اعلام كرده ( البته برخي نخبگان نيز قبلا اين پيشنهاد را داده بودند): بهتر است دولت به فضايي برگردد كه تحويل دولت نهم داده شد. در اين راستا پيشنهاداتي داريم كه اميدواريم آقايان براي بازگشت به خط امام اصيل!!!!، مبارزه با پوپوليسم!!!! و.. بدان عمل نمايند:

۱- تخريب پروژه راه آهن شيراز- اصفهان ونابودي كليه تونلها وپلهاي ساخته شده در ۴ سال دولت نهم

۲- تخريب جاده ارتباطي شيراز- كازرون و۶ تونل در مسير تا ديگر كسي هوس نكند با ساخت جاده مواصلاتي به افزايش مطالبات مردم دامن بزند

۳- بازگرداندن مردم روستاي مكشوفه!!! در جيرفت به دوران ماقبل سوم تير( مشابه دورانهاي ژوراسيك وعصر مفرغ) تا ديگر فردا اين مردم از دولتمردان تقاضاهاي سنگين نداشت هباشند

۴- قطع آب كليه روستاهاي لوله كشي شده در دوران دولت نهم. زير طبق اطلاعات كارشناسي برخي نخبگان، از آنجايي كه براثر دعاهاي فراوان هنوز آثار مرگ احمدي نژاد مشاهده نشده است بهتر است براي مرگ راي دهندگان دعا كرد. ضمنا قطع خطوط تلفن وبرق نيز همزمان انجام شود.

۵- به زندان بازگردانده شدن كليه بدهكاران ديه زنداني كه در دولت نهم آزاد شده اند. نخبگان عزيز مي توانند با وعده آزاد سازي اين زندانيان تا ۱۰ سال آينده، آنها را به ماندن در زندان راضي كنند.

۶- بمباران كليه تاسيسات هسته اي كه در دولت فعلي راه اندازي شد. ضمنا مي توان با ريختن زباله وفاضلاب به آلودگي آب سنگين اراك كمك كرد تا اين آب مجبور شود رژيم غذايي بگيرد وسبك شود.

۷- آزادي كليه تيمهاي جاسوسي كه دستگير شده اند و ارائه اطلاعات صحيح وكامل به آنان( زيرا آقايان با دروغ مخالفند واز طرفي دانستن حق دشمنان نظام است).

۸- تخريب كليه بيمارستانهاي ساخته شده و يا بازگرداندن ساختمان آنها به پيشرفتهاي شگفت انگيز ۱۵٪ طي ۱۰ سال و... ضمنا از مردم عزيز به خاطر اينكه الكي در استاديومها معطل شده اند كمال معذرت خواهي را داشته باشند. همچنين طي يك مراسم باشكوه در موسسه چلچراغ يا شب يلدا و.. كليه نامه هاي ارسالي مردم به نهاد رياست جمهوري را به دقت پاره پاره و ريزريز كنند تا فضا به دوران قبل از سوم تير بازگردد.

9- عذرخواهي رسمي از كليه مقامات ر‍ژيم اشغالگر، آمريكا، ايالت كانادا، اعضاي شوراي ضد امنيت سازمان ملل، ايالت استراليا و... كه با سخنان ايدئولوژيك دكتر احمدي نژاد آزرده خاطر شده اند. از آنجايي كه در شرايط قبل از 3 تير به هيچ وقت اين حرفا نبود. لازم است اعضاي حزب مشاركت ومجاهدين طي يك مهماني در يكي از باغهاي اطراف تهران به دلجويي از اين افراد بپردازند.

اما از سخنان مير حسين موسوي چند برداشت مي كنم:

۱- ايشان تازه متولد شده اند. همانطور كه به امثال ما نسل بعد از انقلاب  مي گويند، به امثال مير حسين موسوي نيز بگوييم نسل بعد از سوم تير

۲- ايشان در ايران يا حتي كره زمين سكونت نداشته اند و بعد از سو م تير به ايران بازگشته اند.

۳- ايشان تا قبل از اين به خاطر گوشه گيري سياسي خود دست به تحريم كليه رسانه هاي صوتي- تصويري و نوشتاري زده اند وبه هيچ وجه پيگير مسائل كشور نبوده اند.

۴- شايد ايشان واقعا مير حسين موسوي نبوده اند. شايد هم اشكال كار از مهران مديري و مسعود شصتچي باشد.

آخرين اخبار حاكي از راه اندازي ستاد «حاميان عكس امام» حكايت دارد. اعضاي اين ستاد كه علاقه وافري به عكس امام و عكس با امام دارند در بسياري موارد نيز به خوبي ثابت كرده اند كه عكس امام و خط مشي وي عمل مي كنند. اعضاي اين ستاد در بسياري موارد براي اثبات خط امامي بودن خود، بربسياري تفكرات امام راحل خط بطلان كشيده اند. البته اين خط بطلان كشيدنها از جنس خط بطلانيست كه روشنفكرنمايان اين گروه بر قوانين واصول ديني مي كشند. در پي تماس خبرنگار ما با چند تن از اعضاي اين ستاد هنوز مشخص نشده كه اين جماعت در خط كدام امامند؟ امام محمد غزالي، امام قلي اف و... ولي گويا هرچه هستند خط حضرت روح الله نيستند.


 منبع: وبلاگ ادواردو



واقعیت بهتر از حقیقت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم. اول چند نکته:

1. من اقتصاددان نیستم. شاید علاقه ی خاصی هم به مسایل اقتصادی نداشته باشم ولی فرق تحلیل قوی و منطقی با تحلیلهای آبکی و به قول معروف بند تمبانی را می فهمم.

2. تعریف؛ واقعیت آن چیزی است که هست و حقیقت آن چیزی است که باید باشد. نمی دانم درست گفتم یا نه ولی با این دوتعریف کار دارم.

3. باز دارم دعوا راه می اندازم. جرقه اش از نظرات کامنت قبلی بوده است و انگیزه اش یافتن واقعیت در موضوع بحث. خسته شده ام از حرفهای جانب دارانه و صدتا یک غاز برخی.

4. اینجا محل تبلیغات و تخریبات نیست. سر یک میز می نشینیم و هر چه فریاد داریم بر سر هم می زنیم تا ببینیم صدای کداممان بلند تر است.

5. بسم الله

 

بی مقدمه؛

می گویند نرخ تورم در ایران 17درصد است. گزارش سازمان اطلاعات مرکزی امریکاست، راست و دروغش گردن خبرگزاری ها. و همانها می گویند ما در میان کشورهای دنیا –البته 225تایشان – از آخر رتبه هفتم را بهترین نرخ تورم داریم.

از طرف دیگر بانک مرکزی خودمان آمار تورم بالای 25درصد داده بود اگر یادتان باشد. کارشناسان اقتصادی – که دل خوشی از دستشان ندارم – هم می گویند که تورم از عوامل یا موانع رشد اقتصادی به حساب نمی آید ولی در روند گسترش زیر ساختهای نقش به سزایی است.

از طرف دیگر گفته می شود نرخ تورم در کشورهای اروپایی و امریکا در چند ماه اخیر به علت ایجاد بحران وسیع اقتصادی در حال کاهش است. یعنی قدرت خرید جامعه پایین آمده است و رکود بازار منجر به کاهش قیمتها شده است.

اصل کلام؛

(برای جلوگیری از طولانی شدن بحث، لطفا تمایز بین افراد دلسوز، کم اطلاع، بی منطق، بی خیال، مخالف و مغرض را خودتان انجام دهید. ممنون)

جایی خواندم که نرخ تورم بالای ما و قرار گرفتنمان در رتبه کذا از سیاست های غلط اقتصادی دولت نهم سرچشمه می گیرد. بعد شنیدم که این اتفاق یا به قول آن حضرت افتضاح از گل کاری های اصولگرایان است. یکی می گفت سفرهای استانی هزینه بردار است و سیلوهای دولت (حساب ذخیره ارزی را می گفت) در دوران فراوانی پر نشده و حالا که به قحطی رسیده ایم باید حسرتش را بخوریم. خیلی حرفها زده اند. اصلا خودتان بخوانید و برگردید و تا دادش را سر هم بزنیم؛

http://alef.ir/content/view/42058/

الف را توصیف نمی کنم. فقط در این حد بگویم که دسترنج یکی از نمایندگان دو دوره اخیر مجلس است.

حرفم را خلاصه می کنم و منتظر حرفهای شما می مانم. گفتم که از اقتصاد چیزی سرم نمی شود و باز گفتم دنبال واقعیت هستم چون فکر می کنم حقیقت را می دانم. دولت نهم با تخصیص وامها و کمکهای نقدی در زمینه های اشتغال زایی و پژوهش گری، والبته ایجاد زمینه برای تسهیل ازدواج و درآمد زایی نقش بزرگی در وارد کردن سرمایه به بدنه جامعه داشته است. اسم این کار را نمی توان ترزیق نقدینگی به بازار گذاشت ولی به فرض هم اگر چنین باشد و اگر عامل نرخ بالای تورم ما این قبیل کارهای دولت باشد، پس آمریکا باید نرخ تورمی سه رقمی را در ماه های آینده تجربه کند. چرا که با تصویب تزریق دوباره ارز به بدنه اقتصادی آن کشور که همین دیروز توسط اوباما صورت گرفت، مبلغ تزریقی دولت امریکا از مرز 2000میلیارد دلار فراتر رفت. رقمی که امثال احمدی نژاد در رویاهای صادقه و کاذبه نمی توانند ببینند.

آمار و ارقام هیچ گاه برای من حجت نبوده است. مخصوصا آنهایی که از ینگه دنیا آمده و به خورد خبرگزاری های ما داده شده باشد. حتی آمار داخلی را هم نمی توانم چندان منبع موثقی برای تحلیل بدانم لیکن محض آنکه بگویم پای استدلالیان تا چه حد چوبین است، از آن بهره می گیرم. بالاتر آمد که بانک مرکزی نرخ تورم را بیش از 25درصد دانسته است. همین منبع در دوران روسای جمهوری قبلی آمار بالای 40 درصد را هم برای تورم ما گزار ش داده بود ولی در عجبم که چگونه آن زمان به راحتی از کنارش می گذشتیم و خم به ابرو نمی آوردیم؟ از طرفی چرا رتبه بندی های تورم الان برایمان مهم شده است؟ آیا این آمار و ارقام قبلا نبوده؟ یا ملعبه آن زمان چیز دیگری بوده است؟

حال سوال و موضوع بحث این است، «آیا نرخ تورم ارائه شده واقعی است؟ آیا بر روند رشد اقتصادی و سیاسی و دستیابی به اهداف چشم انداز تاثیر سوء دارد؟ و آیا مشکل اقتصادی ما در دولت نهم ایجاد و یا تشدید گردیده است؟ آخرین آیا هم اینکه افزایش تورم ما ربطی به تحریم و این چیزها دارد یا نه؟ »

لطفا نکات بالای مطلب را در نظر داشته باشیم.

التماس دعا

 



ماحصل امید

بسم الله الرحمن الرحیم

چندی پیش مطلبی در مورد پرتاب موفقیت آمیز اولین موشک تمام ایرانی به فضا در حاج علا قرار داده بودم و بحثی را در غالب یک سوال مطرح کردم. سوال این بود که:« چه می شود که هرگاه جلوی مارا گرفته اند راحت تر حرکت کرده ایم؟»

در طی مدتی که این کامنت مطلب اول وبلاگ بود، نظرات و نکات جالبی توسط دوستان محترم حاج علا مطرح گردید. البته این چندمین باری بود که بحثهای مجادله آمیز بین رفقا می افتاد و همیشه هم ماحصل، درسهایی برای من و دیگر مخاطبین به همراه داشت.

در میان نظرات، یکی از دوستان بسیار عزیزم پیشنهادی داد؛

++ دوشنبه 21 بهمن1387 ساعت: 10:20 توسط: زایر

سلام حاج علا

 حالا که اینجور باحال دعوا راه میندازی و خودت هم میشینی یه گوشه نگاه میکنی یه پیشنهاد دارم برات اونم اینه که از این دعوایی که راه انداختی و این تضارب آرای موجود استفاده کنی و نتیجه بگیری و به ما هم بگی مثلا بعد از هر کدوم از دعواهات یه پست بذاری و نتایج دعوا رو یه کم تحلیل کنی و برای ما هم بنویسی ++

این بود این شد! و فوائدی که در این کار می بینم مطابق با همان اهدافی است که به واسطه آن وبلاگ نویس شدم (اوه اوه!).

(ابتدا پیشهناد می کنم مروری بر مطلب «امید ایران در فضا» داشته باشیم تا فضای بحث را بهتر درک کرده و از آن بهره ببریم.)

اولین نظر را دوست عزیز وبلاگ نویسم، نویسنده وبلاگ جهانی به وسعت ایران زمین مطرح کرد؛

++منتظر :

با سلام و...

حقیر فکر میکنم علت اینگونه رفتارهای ما بیشتر احساسی است تا منطقی، البته بروز آن را عرض میکنم ، زیرا قشر سازنده این کشور ، با تمام مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، دینی و ..... با امید کار خود را ادامه میدهد، اما تجلی آن در رسانه ها و گفتار مسئولین کشور، متاسفانه احساسی است، بعضی وقتها اینگونه رفتار نه اینکه کمکی به سازندگان نمیکند بلکه سد راه هم میشود...++

ان قلت: البته شاید اینگونه باشد...


بقيه اش را هم بخوانيد

حسنی نامبارک

به دليل همکارى با اسرائيل در جنايت عليه مردم غزه
100 عالم دينى در جهان عرب : مبارک کافر و مرتد است
 
 
بیش از 100 عالم دینی و اندیشمند جهان عرب اعلام کردند، هر کس که به اسرائیلی ها در حمله به غزه کمک کند و گذرگاه رفح را  ببندد، کافر و مرتد است.
به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، شبکه «الجزیره» دیروز اعلام کرد، بیش از 100 تن از علمای دین و اندیشمندان مسلمان جهان عرب با انتشار بیانیه ای اعلام کردند همکاری حسنی مبارک در بستن گذرگاه رفح و منهدم کردن تونل ها برای جلوگیری از رسیدن مواد غذایی و دارو به غزه، همکاری آشکار با اسرائیل در کشتار اهالی غزه، از بزرگ ترین خیانت هایی است که در طول  تاریخ علیه امت اسلامی صورت گرفته است.
 
این علما اضافه کردند: بیم آن می رود حکم کفر و ارتداد از اسلام، کسانی را  هم در بربگیرد که برای بستن گذرگاه یا تونل ها، یا راهنمایی برای رسیدن به این تونل ها، یا جلوگیری از کمک ها و تحویل دادن گذرگاه ها به یهودیان یا نیروهای بین المللی حامی یهودیان، همکاری کرده اند. براساس این بیانیه، افراد و سازمان ها و رسانه های خبری نیز که با یهودیان علیه مجاهدین فی سبیل الله در غزه همراهی کرده اند، شامل این کفر و ارتداد می شوند. شیخ «عبدالله بن  حمود التویجری»، «علی قره داغی»،  «وجدی غنیم»، «جمال المراکبی»، «محمد کریم راحج» و «امین الحاج محمد احمد»  از جمله شخصیت های امضاکننده این بیانیه هستند. جمعی از نمایندگان پارلمان مصر نیز مقابل پارلمان تجمع کردند و خواستار باز شدن گذرگاه های غزه شدند.
گفتنی است که طرف خطاب  بیانیه مذکور در بالا، در درجه اول، «حسنی مبارک»، رئیس جمهوری مصر، است. در بخشی از این بیانیه آمده است: از رئیس جمهور مصر ]حسنی مبارک[ می خواهیم که گذرگاه ها را فوری و بدون قید و شرط باز کند و از جست وجوی تونل های محلی و نابود کردن آنها دست بردارد.
همکاری مبارک با صهیونیست ها هر روز آشکارتر می شود. «عبدالله بن عبدالعزیز»، شاه عربستان نیز از حامیان صهیونیست هاست و در کشتار غزه به طور پنهانی نقش دارد.
به گزارش خبرگزاری فارس، علما و روحانیون یمنی هم خطاب به دولت مصر، بستن گذرگاه رفح را حرام دانستند و خواستار بازگشایی آن و یاری رساندن مسلمانان جهان به مردم مظلوم غزه شدند.
از کویت نیز خبرگزاری فرانسه گزارش داد، «ولید  الطباطبایی» نماینده اسلامگرای مجلس کویت، خواستار انتقال  مقر  اتحادیه عرب از قاهره به کاراکاس، پایتخت ونزوئلا شده است. دولت ونزوئلا سفیر رژیم صهیونیستی  را از این کشور اخراج کرد. اما، رئیس جمهور مصر و شاه عربستان همچنان با نشست اتحادیه عرب در حمایت از غزه، مخالفت  می کنند. این در حالی است که «عمرالبشیر»،  رئیس جمهور سودان با حمایت کامل از حماس، از کشورهای عربی  خواست از همه امکانات خود برای فشار بر اسرائیل استفاده کنند. به گزارش ایسنا، «جاکوب کلنبرگر»، رئیس کمیته بین المللی صلیب سرخ، اوضاع غزه را تکان دهنده خواند.
به گزارش خبرگزاری مهر، نشریه آلمانی «دی سایت» ضمن گزارش وخامت شرایط انسانی در غزه نوشت؛ غزه مدفن حقوق بشر در دنیای مدرن است. خانم «نیناکارباچووا» مسئول دفتر حقوق بشر  در اوکراین طی بیانیه ای اعلام کرد، نمی توان در مقابل اقدامات سنگدلانه اسرائیل سکوت کرد.روزنامه اسپانیایی «ال پائیس» نوشت؛ حمله اسرائیلی ها به نوار غزه تکرار تجربه شکست خورده لبنان (جنگ 33 روزه) است. «مدز گیلبرت»، پزشک نروژی که به همراه تیمی انساندوستانه به غزه سفر کرده است، فاش کرد که منطقه غزه تبدیل به مکانی برای سلاح های «بسیار کثیف» اسرائیلی ها شده است.از اردن نیز خبرگزاری فارس گزارش داد، یک مقام بلند پایه اردنی  در واکنش به فشارهای مضاعف پارلمان و مردم این کشور برای قطع رابطه با اسرائیل، گفت: لغو پیمان صلح با اسرائیل محال است.
«همام سعید» دبیرکل  جمعیت اخوان المسلمین اردن اعلام کرد، این جمعیت قصد دارد یک راهپیمایی صدهزار نفری به سوی مرزهای رژیم صهیونیستی سازماندهی کند تا دولت امان مجبور شود به خواست اردنی ها در مورد قطع رابطه با دشمن صهیونیستی پاسخ مثبت دهد. روزنامه نگاران کوبایی هم جنایات صهیونیست ها را به شدت محکوم کردند. در فرانسه نیز هتل بزرگ پاریس برگزاری نمایشگاه گردشگری رژیم صهیونیستی را لغو کرد. «آندره نوشی»، استاد یهودی دانشگاه «نیس» فرانسه گفت: تجاوزات اسرائیل  در غزه،  تکرار رفتار نازی ها در برخی کشورهای اروپایی است و اسرائیل با این تجاوزات، گور خود را می کند.
 
منبع: کیهان


آنچه در باغ قلهک ديدم



باغ قلهک توسط دانشجویان فتح شد


آنچه در باغ قلهک ديدم

 به روايت محمد نمازی

 

دانشجو آرمان طلب است و اين آرمان خواهي است که دانشجو را زنده نگه مي دارد. عافيت طلبي و مصلحت انديشي آفتي است که اگر به جان بدنه دانشجويي بيفتد، هسته آن را خورده و پوسته اي از آن باقي خواهد گذاشت.

 

شب گذشته ( سه شنبه دهم دي ماه 1387) واقعه اي رخ داد که شايد به ظاهر چندان به طول نينجاميد اما اثري جاودان خواهد داشت. انگليس مکار و غاصب که اسرائيل يکي از بدکاري هاي اوست پيام دانشجويان را به خوبي دريافت کرده است. اين کشور کثيف و استعمارگر خوب فهميد که دانشجوي مسلمان بسيجي در برابر ظلم و غصب ساکت نمي نشيند و در اين راه از چيزي نمي هراسد.

 

به عنوان يکي از شاهدان و حاضران جريان باز پس گيري باغ قلهک( بوستان شهيد رئيس علي دلواري) بر خود لازم مي دانم تا خلاصه اي از آنچه ديدم و آنچه همراه با دانشجويان انجام دادم بنويسم تا مبادا اين اقدام آرماني و سرشار از تعقل وارونه جلوه داده شود.


 

سه شنبه شب همراه جمع کثيري از دوستان فرهيخته ام از دانشگاه شهيد شريف واقفي براي تجمع اعتراض آميز مقابل دفتر حافظ منافع مصر در ايران رفتيم. جمعيت زيادي از دانشجويان دانشگاه­هاي مختلف در آنجا حضور داشتند. کوچه نسبتا باريک شهيد رضايي با داربست و توري مسدود شده بود تا مبادا لکه اي بر ديوار اين دفتر بيفتد. راستي اين همه خاطر خواهي چرا؟ بعد از چند دقيقه شعار دادن چند نفر از دانشجويان با لحني حماسي درباره مسائل غزه و انتقاد از کشورهاي عربي در حمايت از اسراييل صحبت کردند. محسن دهنوي ( مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف) آخرين سخنران در اين جمع بود. دهنوي گفت: مبادا فراموش کنيم که اسراييل را دولت کثيف و منحوس انگليس علم کرد. شعار مرگ بر انگليس در ميان دانشجويان طنين افکند و جمعي از دوستان دانشجو که تجمع در برابر دفتر حفظ منافع مصر را که در بين تدابير امنيتي داشت خفه مي شد بي حاصل مي دانستند تجمع را براي اعتراض به بريتانياي استعمار گر پليد ، به سمت باغ قلهک که سال هاست توسط دولت انگليس غصب شده است، هدايت کردند. بايد به اين نکته توجه داشت که باغ قلهک متعلق به ايران است و به زور از سوي دولت انگليس غصب شده است. آقايان نمايندگان هم که ظاهرا نمي توانند وظايف شان را انجام دهند و حق ملت ايران را به آنها بازگردانند. پس از حدود يک ربع دويدن به درب بالايي باغ قلهک رسيديم. يک سرباز در مقابل اين درب پاسباني مي داد که با ديدن دانشجويان غافل گير شد و کاري از دستش بر نيامد. در بين راه با خودم فکر مي کردم که بعد از رسيدن به باغ قلهک چه بايد بکنم؟ بيرون بمانم و فرياد بزنم يا وارد باغي شوم که از دارايي هاي ملت ايران است و من هم يکي از آنان. من جزء ده، پانزده نفر اولي بودم که به درب اصلي باغ رسيديم. آنجا هم يک سرباز و يک درجه دار نيروي انتظامي را ديدم. چند نفر از دوستان از درب ماشين روي باغ وارد شدند. من از درب آدم روي سمت راست بالا رفتم. حدود ده ثانيه بالاي درب ماندم و به داخل و بيرون نگاه کردم. حدود ده نفر يا کمتر داخل باغ بودند . جمع دانشجويان بيرون کم کم زياد و مي شد و البته نيروهاي انتظامي و ضد شورش هم همين طور. روي در که بودم يکي از اين نيروها با گوشه سلاح سردش که اسمش را نمي برم به پايم زد و گفت پسر بيا پايين، من هم خنده ام گرفت و رفتم داخل. صداي آژير بلند شد و احتمالا آقايان انگليسي کپ کردند. به احتمال قوي سفير خاين هم همان موقع در باغ بوده است. در نگهباني پشت درب چند نفر کرواتي را ديدم که سراسيمه شده بودند. نمي دانم کارشان به کجا کشيد. چند نفر از دانشجويان به طرف درب اصلي رفتند و در را باز کردند اما ديوار نيروهاي ويژه جلوي در تشکيل شده بود. ما که ابتدا وارد شديم مورد ضرب قرار نگرفتيم اما آنهايي که بعدا رسيده بودند به شدت کتک خورده بودند. وارد باغ که شديم به طرف يکي از ساختمان ها رفتيم. بعضي از دوستان حالي به شيشه هاي آنجا دادند. يکي از خدمه نيروي انتظامي فرياد مي زد تمام خسارت را بايد دولت جمهوري اسلامي بپردازد. کمي جلوي دوستان را گرفتيم تا به چيزي آسيب نرسانند و شيئي از داخل بر ندارند. چون تعدادي که وارد شده بوديم از دانشگاه­ها و تشکل هاي مختلف بوديم و شناخت چنداني از هم نداشتيم نشد به درستي با هم هماهنگ شويم و تصميم درستي اتخاذ کنيم. بعضي از دوستان به طرف درب بالايي رفتند تا بازش کنند و بچه ها وارد شوند. من فرياد مي زدم که در بخش اصلي باغ باقي بمانيد و به حاشيه ها نرويد. هر قدر بيشتر داخل باشيم بهتر است. اما دوستان به اين تصميم رسيدند که به طرف درب بروند. بعد از چند دقيقه در گوشه اي از باغ جمع شديم. جمعي از دوستان شروع به خواندن زيارت عاشورا کردند. من در حال صحبت با بعضي خبرگزاري ها بودم و با دوستانم در بيرون که با خبر گزاري ها در ارتباط بودند. دوستان نشسته بودند، من و سه نفر از دستان دانشگاه شريف به آرامي از جمع خارج شديم. ماموران نيروي انتظامي اجازه حرکت نداده بودند اما ما رفتيم دوري در باغ بزنيم و چند تا عکس بيندازيم. تعدادي اتاق ديدم که روي آنها اسامي افراد نوشته شده بود. کمي جلوتر ساختماني بود که چراغ هايي روشن داشت. وارد که شديم کاشف به عمل آمد مدرسه است. دوست داشتم براي دانش آموزان! انگليسي پيامي بگذاريم اما هيچ نوشت افزاري نداشتيم. دانش آموزاني که بخشي از بهترين منطقه کشور ايران را غصب کرده اند و در آن درس مي خوانند در حالي که دانش آموز فلسطيني در خاک خودش مورد هجوم جنگنده هاي اسرائيلي مورد حمايت مادي و معنوي دولت همين دانش آموزان انگليسي، قرار مي گيرد. چند تايي عکس انداختيم. از اين ساختمان خارج شديم به سمت شمال باغ حرکت کرديم. چند ساختمان با چراغ هاي روشن ديديم. بيرون اين ساختمان ها يک فوتبال دستي و يک کيسه بوکس ديدم. به همان سمتي که از آنجا آمده بوديم برگشتيم. صداي پارس سگ ها و فرياد بعضي از بچه ها به گوش مي رسيد. چند دقيقه بعد چند نفر از دوستان نيروي انتظامي به سمت ما آمدند و از ما خواستند که به سمت درب اصلي برويم. ما تا جايي که مي توانستم کار را کش دادم. البته فکر نمي کردم حرکت به طرف درب براي خروج از باغ است. چون تعدادي از دوستان هم وارد باغ شده بودند اما همان جا پشت درب ايستاده بودند.



در نهايت همه به طرف درب حرکت کرديم. تعداد زيادي از نيروي هاي ضد شورش و غيره پشت درب درون باغ منتظر ما بودند! وقتي در مقابل درب جمع شديم دهنوي روي دوش يکي از دوستان رفت و گفت: اين خروج به خاطر بعضي مصالح است. و مطالبه ما اين است که اين باغ از تصرف انگليس در آيد و به صاحبان اصليش واگذار شود. با شعاهاي مرگ بر انگليس، مرگ بر سفير روباه پير، سفارت انگليس تعطيل بايد گردد، سيدهم آبان ماه تکرار بايد گردد آخرين دقايق حضور در باغ را گذرانديم. دوستاني که پشت درب درون باغ بودند پرچم انگليس را پايين کشيده بودند و پرچم فلسطين را بالا برده بودند.

 

ورود ما به باغ براي نشان دادن قدرت جنبش دانشجويي بود. ما به باغ وارد شديم تا دانشجويان جهان اسلام بدانند که مواضع امريکا، انگليس و اسراييل در تمام جهان با وجود همه تدابر امنيتي شکننده هستند . ما به باغ وارد شديم چون خاک کشور ماست که توسط انگليس کثيف غصب شده است. ما به باغ وارد شديم تا به نمايندگان و مسئولان بفهمانيم که اگر آنها به وظايفشان عمل نکنند ما به فرموده رهبر کبيرمان عمل خواهيم کرد و خود، در جهت اصلاح امور اقدام خواهيم کرد. ما به باغ وارد شديم تا مبادا روزي نيروهاي انگليسي دوباره هوس نکنند به حريم ايران در آبهاي خليج فارس تجاوز کنند و با سلام و صلوات به کشورشان برگردند. ما به باغ وارد شديم و غصب شده را باز پس گرفتيم تا خودمان هم بفهميم که باز پس گيري مناطق اشغال شده امکان ناپذير نيست. اينجا لازم نشد يا شرايطش نبود اما جايي که تکليف باشد غاصب را کت بسته از مناطق اشغالي بيرون خواهيم انداخت.

 

ما به باغ وارد شديم و پرچم ظالم را پايين کشيديم و پرچم مظلوم را بالا برديم تا به همه دنيا بفمانيم که پيروزي مستضعفان بر مستکبران وعده حتمي الهي است و تحقق اين وعده نزديک است.



ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم...

مردی را می شناسم که روزگاری از افتخاراتم بود شناختن او. مردی که بلند نظری او را سالهای سال لمس کرده بودیم. آنقدر برای رسیدن به اهدافش، که همان آرمان های حکومت ناب اسلامی بود، تلاش کرده بود که از همان زمانی که یادم می آید، نام او و چهره ی خسته اش را با نام انقلاب و پرچم سه رنگ بی همتایمان جدا ناشدنی می نمود. وقتی مردم او را سردا می نامیدند، آنهم «سردار سازندگی»، دلم قرص بود که به حق چنینش نامیده اند. چه آنکه نابودگری جنگ را از ذهن نسل من تا حد زیادی زدوده بود و ایرانی رو به ثبات را پس از هشت سال ریاست جمهوری ساخته بود.

نمی دانم این بازی روزگار است که هر روزش یک رنگ و هر بازیگرش هزار رنگ است، یا تنوع طلبی انسان!

به یاد دارم روزی را که لباس های تنگ و چسبان دخترکان نه چندان معصوم شهرم، بیلبورد تبلیغاتی سردار کشورم شده بود...

به یاد دارم روزی را که سردار مسلمان و انقلابیمان، با ضعیفه ای چارقد دریده و بزک آلوده عکس یادگاری انداخت، و نگفت چه به حالش آمده...

به یاد دارم نماز آدینه ای را که در خطبه هایش فریاد زد که؛«آی عالم، من مسلمانم، من اسلام نیستم. باید از فردا تابلویی در دست بگیرم و در خیابانها بگردم که عمل مرا به پای اسلام ننویسید...». و چه زود به زباله دان بی حیای تاریخ پیوست حرفهای آتشینش...

به یاد دارم شبی را که نماینده ی سردار از رسانه ی ملی، در حمایت از او پای بر روی وجدان می گذارد و در کمال وقاحت مردم را به بی خردی متهم کرده و کار برای آنها را ریاکاری می نامد...

هنوز فراموش نکرده ام تبرئه شدن جاسوس مسئول نمای هسته ای را که تنها ساعتی پس از اعلام غیر رسمی حمایت سردار از وی و هم قماشی هایش صورت گرفت...

تو هم یادت هست؟ رئیس دانشگاهی را می گویم که در پشت عبای پهناور سردار پنهان شد و پولهای چرک آلود دانشگاه اسلامی را از نو شمارش کرد...

می دانم یادت می آید...

من هم یادم هست، خیلی بیش از اینها. شاید وقتی دیگر می باید گفت که به روز سردار آمده، سردار مایه داری که بی مایگانش شاه می نامیدند...! شاید هم باشد...

دلم درد می کند، یعنی درد آمده است. فریادم را بر سرم خواهر کوچکم می کشم تا به ناز سخنان سرداران گرفتار نیاید. دلم برای خواهرانم می سوزد. سرداران رنگ باخته،حکومت را به قیمت ناموسمان هم که شده، خریدارند...