حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
هل من ناصر ینصرنی
این نوای حسین بن علی بن ابی طالب(ع) بود.
و زمزمه زینب کبری (س) چه بود؟ رو به قتلگاه و در اضطراب می فرمود : مادر !!! برادرم حسیـــــــــــــن. مادر!!! پسرت حسیـــــن.
و فاطمه زهرا(س) ، ام ابیها ، که ابوالفضل(روحی فداه) را در لحظات آخر ...... لا اله الا الله ، یقینا، موقعی که ما گمان میکنیم شمر (لعنه الله علیه) و حسین(ع) تنها بودن، خدا و فاطمه(س)هم در کنار حسین (ع)بودند.
اَه ! مگه این بغض اجازه بده، تا حرفم رو تموم کنم.
و اما امروز ؛
باز نوای هل من ناصر ینصرنی رو می شنوم. خدایا! دستم بسته اس. خدایا! کاری ازم ساخته نیس. درست مثل زینب کبری(س)، سجاد(ع) که دست بسته و مظلومانه، شهادت عزیزانشون رو دیدن.
خدایا اینا فکر میکنن من بازی سیاسی راه انداختم. اینا فکر میکنن ... اینا فکرای زیادی میکنن.
نه همه شون. اون دسته ای که میگن مرگ بر آمریکا نگو و... . درست شبیه وهابیها؛ که تو حج به ملت مسلمون میگن: «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نگین.»
بیخیال!
اینا که از دل بی صاحب من خبر ندارن. بذار هر کی، هر جور دوست داره، فکر کنه.
آره . این بار ندای هل من ناصر رو می شنوم. اشتباه نمی کنم. بازم این صدا به گوشم میرسه. اما این بار نه از تاریخ شفاهی و یا کتبی منقول، بلکه از فاصله ای نزدیک. واضح و روشن.
کمی آنطرف تر از کربلا!
نه از کربلا؛ که از یمن.
یمنی که قیام مردمش یکی از نشانه های ظهور مولای عالمه. آره همون یمن.
یا الله! به جرم شیعه بودن. به جرم محب حســـین (ع) بودن، دارن سلاخی میشن. یــــــــا الله!
و در عربستان که هیچ شیعه ای حق سوگواری و بزرگداشت یاد حسین بن علی(ع) رو نداره. شیعه ای که در زندان وهابیای لعنتی زنده زنده سوزونده میشه.
خدایا! مگه حسین(ع) متولد مدینه نیست؟ مگه مدینه مدیون وجود پربرکت امام نبود؟ پس چرا؟
اُف بر وهابیان زاده ی سیاست کثیف آمریکا ، و متحد با اسرائیل وحشی.
لعنت خدا بر همه دشمنان اهل بیت(ع) و دشمنانِ دوستدارانِ اهل بیت. لعنت به همه شون. لعنت.
و اما امروز که جمعه اس. آخرین تمنا از حضرت ولی عصر (عج) :
آقا جان! به حرمت خون سید الشهدا، به حرمت ثار الله و به حرمت خون پدرم و همه شهدایی که ذکر اسم شریفتون،تا آخرین لحظه زندگی از لبشون کنده نشد، یا ظهور کنید و ریشه ظلم رو از بیخ بکنین،
یا اجل منو از خدا بخوایین ؛که دیگه تاب تحمل این همه ظلم رو ندارم.
اللهم اجعل محیای مجیا محمد و آل محمد(ص) ، و مماتی ممات محمد و آل محمد
سلام
فکر زیاد کردم. مطالعه هم همینطور.
ولی گویا برای بحث هم وقت زیادی صرف کردم.
مشکلات جامعه رو دیدم . کسایی رو دیدم که برای رفع این مشکلات آستین بالا زدن و در حد توانشون خدمت بی منت کردن. اونا خدمت کردن و یه عده سنگ جلو راه خدمتشون انداختن.
مشکلاتی که تعدادشون خیلی زیاده. من معتقدم این مشکلات به خاطر وجود افرادی، که یه زمانی بهشون میگفتیم "کوتوله"، به وجود میان.
من امروز به اون کوتوله ها میگم "خوره". چون نتیجه عملکردشون عین نتیجه زندگی یه خوره در بدن یه موجوده.
خوره ای که باعث ضعف کشور و ملت میشه. باعث از بین رفتن اعتماد ها و .....
"کوتوله ها" یا "خوره ها" همون مسئولین ریز دونه و غیر متخصص نظام ان که آبروی کل نظام و مسئولین دلسوز و در راس رو می برن. کسایی که سرخود عمل میکنن و یا حتی کارشکنی میکنن.
میدونم ، الان هر کدومتون، کلی حرف و حدیث و درد برای گفتن دارید. کلی شکایت از مسئولین بی تخصص و مفت خور که مثل زالو چسبیدن به این نظام و مایه سست شدن نظام ان.
از دردی میگم که شاید برای خیلی ها تون مبهم باشه.
از دردی که هر چند مستقیم به من مربوط نیست، ولی منو هم رنج میده. چون من یه انسانم. یه انسان مسلمون.
اسم و رسم نمی دم ، چون فایده ای نداره. شاید بیشتر باعث لج و لجبازی بشه اگه به گوششون برسه.
بیمارستانی 40 سال پیش ، در زمان محمدرضا پهلوی در تبریز تاسیس شد.
40 سال میگذره و شهر تبریز با جمعیتی چند برابرِ اون روز ، با توسعه عمرانی و طبیعی و صنعتی و .... داره پیشرفته تر و صنعتی تر و آباد تر میشه. اما اون بیمارستان هیچ تغییری نکرده. چرا؟
به دنبال علت این رکود رفتم. چرا که از مرگ بیمارانی که بهشون دل بسته ام، زجر میکشم. از دست دادن هر کدوم از دوستانم در اونجا برام دردناکه. خیلی دردناک.
علت بسیار متحیر کننده بود. هر 2 سال بودجه کلانی برای اون بیمارستان بسیار مهم اختصاص داده میشه ولی در نهایت 1/8 (یک هشتم) بودجه مذکور هم خرج اونجا نمی شه.
به جیب چه کسی میره، به جیب کدام از خدا بی خبری، الله اعلم. ولی مطمئنم که به جیب رهبر و رئیس جمهور نمیره. هر چاهی برای این بودجه کنده شده در مسیر داخل استانه و یا شاید داخل شهر باشه .
(وقتی می گم مطمئنم ، یعنی مطمئنم. تحقیق کردم و با قاطعیت میگم که این احتمالات، که توسط مخالفان رهبر مطرح میشه صفره. لطفا مجددا این احتمالات سوخته رو مطرح نکنین، چون کمکی به من نمی کنه.)
و اون چاه رو یه "خوره" به وجود آورده. خوره ای که مایه ننگ جمهوی اسلامی ایرانه.
"خوره" های داخل دانشگاه برام قابل شناسایی بودن و هستن. اما اینجا که خارج از حوزه تخصصی منه، ....
از کجا ریشه این فساد رو پیدا کنم؟ از کجا؟ " خوره رو چه طور شناسایی و نابود کنم؟
حق می دم به کسی که اطلاعات اجتماعی و مدنیش کم باشه و در اثر عملکرد نابه جا و مفسدانه اون "خوره" از کل نظام شاکی بشه.
جان عزیزش در میونه. یعنی به خاطر اون رکود ،عزیزش رو از دست میده. می فهمی چی میگم ، آره ؟
آره. مطمئنم که درک میکنی.
خب............!!!
کی باید جواب 40 سال رکود در اون بیمارستان رو بده؟
رگ گردنم سفتِ سفت شده. و دست هام عین یخ سرد شده. اعصابم خورده و دلم شکسته. از خیانت یک "خوره" که نمیشناسمش.
شما بودی، چه کار میکردی؟ منتظر پیشنهاداتتون هستم.
یا علی مددی
2 تمنای دوستانه :
1- مساله "خوره" یه مسئله شخصی نیست. کلی -کشوری و همه گیره. تو همه شهر ها و روستا ها و آبادی ها از این خوره ها پیدا می شه. اگه انقلابی یا بسیجی واقعی هستی، همفکری بده بهم، تا مشکل رو حل کنم. مسئله جدید طرح نکن لطفا .
2- از همین الان خواهش میکنم از ارائه نظرات بی ربط و غیر مفید پرهیز کنید. چون وقت جواب دادن ندارم، در صورت مشاهده حذفشون خواهم کرد.(مثل عقده های قدیمی در مورد انتخابات دهم و ...)
با وقوع انقلاب، اشرافيت طاغوتي شكل گرفته در سلطنت قاجار و پهلوي در جامعه ايراني متلاشي شد و رهبر انقلاب، انقلاب اسلامي را انقلاب محرومان و مستضعفان ناميد. هشت سال دفاع مقدس و وجود امام خميني بهعنوان دو مانع محكم در برابر اشرافيتطلبي در جامعه عمل نمود و بهعنوان سدي در برابر سرمايهداري فزونخواه ايستاد. با شكلگيري شانزدهساله دولتهاي توسعه در روزگار پس از جنگ، آرمانهاي توسعه غربي جايگزين آرمانهاي انقلاب شد و سرمايه و سرمايهدار جاي تودههاي مستضعف را گرفت و كسب ثروت و رفاه وجه همت برخي از انقلابيون شد. در اين سالها و با اشتباه بزرگ انقلابيون محافظهكار شده، روحيه رفاه طلبي اين افراد مورد مسامحه و توجيه قرار گرفت و اين اشتباه بهتدريج به شكلگيري طبقه مرفه و اشرافي نوظهوري انجاميد كه آرمانهاي اصيل انقلاب را به فراموشي سپرد و توسعه غربي را راه گشا دانست. اشرافيت نوظهور، با اين كه خوي انقلابي خود را از دست داده بود، اما هنوز خود را داعيهدار انقلاب ميدانست و به سبب گذشته خويش، محق. طبقه جديد شكل گرفته كه پايي در ثروت داشت و پايي در سياست، در طي شانزده سال با خلق دوباره نظام ربا در ظاهري ديني و بهرهبرداري از رانتهاي اطلاعاتي و اقتصادي به حجم عظيمي از سرمايههاي حرام دست يافت و به طبقهاي ستيزه جو و منفعتطلب در جامعه انقلابي تبديل شد. اين طبقه به لحاظ ماهيت بهتدريج با روشنفكران شبهمدرن نزديكي يافت، عدالت را به سبب آن كه مضر با منافع سرمايهداري خويش مييافت به فراموشي سپرد، خوي انقلابيگري را با رفاه و آسايش در تضاد ديد و به همين سبب به حاشيه راندن كساني پرداخت كه هنوز مانند آنها نشده بودند. آنچه در اين سالها بر توده مردم گذشت، حس ياس و نااميدي و گاه پشيماني از انقلاب و جنگي بود كه در سالهاي گذشته براي آن تلاش كرده بودند و اكنون به اميد يافتن راهي براي گذران روزمره خود و پاسداشت آبرو و ناموس خويش در جامعه برزخي ساخته شده توسط شبهمدرنيستهاي مسلط بودند؛ جامعه برزخي كه با ادعايي اسلامي، ظاهر و باطني فاسد يافته بود. نتيجه انتخابات 1384؛ كه بازتاب نارضايتي توده مردم بود، شبهمدرنيستها را متوجه خطاي استراتژيكي كرد كه به علت اختلاف در اردوگاه آنها رخ داد؛ نتيجهاي كه منجر به از دست دادن شريانهاي قدرت و ثروت شد. «محمود احمدينژاد» اگرچه بهزعم برخي چهره ايدهآلي براي بازگشت به مسير انقلاب نبود اما بهزعم توده مردم مفري بود براي رهايي از طبقه اشرافيت فزونخواه جديد. در طي سالهاي بعد از 1384، رييسجمهور جديد مورد هجمه شديدترين تبليغات اين طبقه، كه روزهاي بيقراري خويش را ميگذراند، و روشنفكران شبهمدرن ايراني قرار گرفت تا با انتخابي جديد، شريانهاي بسته شده قدرت و ثروت باز شود. پس قمار بزرگ اصلاحات آغاز شد و شاهمهرههاي انتخاب شده در صف جدال قرار گرفتند. با وجود اين، به رسم روزگار، توده پابرهنه و مستضعف ايراني با عزمي جديتر به حمايت خياباني در برابر اردوكشيهاي انتخاباتي اصلاحطلبانه برخواست و دست به انتخابي مجدد زد. اما به رسم مثل كهن «ديگ و سر سگ» صاحبان ثروت و قدرت، بازي باخته به توده مستضعف را برهم زدند تا بيقراري و اضطراب خود را به متن جامعه بكشانند و بيآبرويي خويش را به انقلاب گداخته شده اسلامي بچسبانند؛ چنين است كه رنگ براي پوشاندن ننگ انتخاب ميشود و اشرافيت نوكيسه، رنگ سبز به خود ميگيرد. اين روزها «اشرافيت سبز شده» بيقرار است؛ بيقرار از عطش ثروت و قدرت، بيقرار بيآبرويي در نزد ملت و مرگ سياسي. به خاطر اين بيقراري است كه دست به دامان هرچيزي ميشود و گذشته انقلابي خويش را تقديم ضدانقلاب ميكند. به خاطر اين بيقراري است كه بر صورت دوستان و ياران گذشته خويش چنگ ميزند و در روزهاي پاياني عمر، توشه عذاب مهيا ميكند و همصحبت شيطان ميشود.
(پنجره)
این شعر به سفارش یکی از عزیزان گذشته شده. پیشنهاد ایشون هم این بود که عزیزان نظراتشون رو در قالب شعر بگذارند. من هم مخالفتی ندارم و از رفقا درخواست می کنم این مطلب و نظراتش رو متفاوت نگاه کنیم.
نه ! اميدي به شما نيست، حقارت ، آزاد
هرچه خواهيد بگوييد جسارت ، آزاد
آبروي وطنم يوسف بازار شده ست
ثمن بخس ، فراوان و تجارت ، آزاد
شيختان با همه شيريني و شهرآشوبي
فتويِ فتنه فرستاد : شرارت ،آزاد
راه بر مشت گره کرده ي مردم بستيد
تا به دشمن شود انگشت اشارت، آزاد
حرم از دست حرامي نگرفتيم که باز
پيک و پيغام فرستيد که غارت، آزاد
پاکدامن وطنم را به کسي نفروشيد
خاصه اين فرقه ي از قيد طهارت ، آزاد
بي وضو زائر اين خاک نبايد! چه کسي
گفته اين قوم نجس را که زيارت ، آزاد؟
الغرض معني آزادي اگر اين باشد
وقت آن است بگوييم اسارت آزاد
(میلاد عرفان پور)
سلام مجدد
مجدد از این بابت که 3 پست پایین تر یه مطلبی رو شروع کردم. حالا می خوام ادامه اش بدم. البته با اجازه همه دوستان.
یکی از دوستان (علی آقا) که مخاطب پرو پا قرص ماس، دوست داشت در مورد ولایت فقیه صحبت کنیم. در مورد ولایت مداری.
ایشون شاکی بود . اونقد شاکی که تو پست مربوط به قدس و آرمان امام و .... بحث ولایت فقیه رو هم مطرح کرد و چنین جملاتی رو در ابراز احساسات و البته دیدگاهش به کار برده :
"سلام. اولآ این که می گویید ما عاشق "ولایتیم" یعنی چه؟ یعنی عاشق ولایت ائمهء معصومین (ع) هستید یا عاشق نهاد رهبری در قانون اساسی و هر کسی در آن مسند بنشیند؟؟! یعنی اگر فردا در ایران شورای رهبری تشکیل شد شما "عاشق" اعضای آن شوری می شوی و همانطور که جای پای خامنه ای را می بوسید و او را با حضرت علی علیه السلام و بعضآ با خدا مقایسه می کنید با اعضای آن شوری هم این کار را خواهید کرد؟؟ این بدعت در اسلام شیعه نیست؟؟"
و مشرک خوندن حامیان ولایت و توضیحات مفصل دیگه که می تونین از کامنت ها مطالعه کنین.
حالا من برا روشن شدن همه موافقان و مخالفان به طور مختصر، بسیار ساده و قابل فهم ( و ان شا الله مفید) دیدگاه دو گروه که در ایران وجودداره رو مطرح میکنم . این دو گروه عبارتند از : موافقان نظام جمهوری اسلامی و مخالفان نظام جمهوری اسلامی.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نظر موافقان نظام جمهوری اسلامی ایران: طبق قانون اساسی انتخاب رهبر و مقتدا برای هدایت و رهبری جامعه حق ملت ایران است. این حق توسط مردم احقاق می شود.
یعنی مردم در انتخاباتی آزاد ، افرادی را انتخاب می کنند و ایشان را موظف میکنند که رهبری را انتخاب و به مردم معرفی کنند. و همواره بر اعمال و رفتار این رهبر نظارت داشته باشند تا اگر از اساس و اصول دین و قانون خارج شد، او را عزل کنند.
این افراد در مجلسی به نام مجلس خبرگان دور هم جمع شده و به نصب و عزل و نظارت بر مسائل مربوط به رهبری می پردازند.
جالب اینکه، در بین این اعضا حق رای یکسان است. یعنی تمام افرادی که مردم خود انتخاب کرده اند، در موافقت و یا مخالفت با مسئله ای، رای هم وزن دارند.
این یعنی دموکراسی.
مردم نیز به شکرانه این آزادی و این دموکراسی ،
1- سعی میکنند آگاهانه در انتخابات مجلس خبرگان شرکت کنند.
2- و از رهبری که معتمدینشان به آنها معرفی کرده اند ، اطاعت کنند و با هدایت ایشان عمل کنند ، ابراز موضع کنند. از او در مقابل هجمه مخالفت های کلامی و عملی دفاع کنند و همانطور که او برای هدایت امور کشور تلاش میکند ، مردم نیز از او حمایت کنند. چرا که او رهبر است . شکست، ناراحتی و ... یک رهبر ، شکست و ناراحتی و ... ملت تحت راهبری وی است.
این دیدگاه ناشی از سلیقه شخصی من و یا دوستانم و یا فلان بقال و یا دانشمند و یا ... نیست. همان چیزی است که مردم ایران به نام قانون اساسی پذیرفته اند( با رای 98%) قانونی که حتی موج سبز هم میگوید باید به آن احترام گذاشت.
دیدگاه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران : دوستان موج سبزی بارها به جای من و دوستانم و تمام موافقان نظام و حامیان رهبر، عقاید عجیب و غریبی را در مورد ولایت فقیه مطرح کرده اند. ولی من برخلاف ایشان ، از این سنت پیروی نمی کنم و دیدگاه ایشان را بدون تحریف، از متفکرانشان نقل قول میکنم. یکی از متفکران بزرگ این گروه ، دکتر عبدالکریم سروش است. دیدگاه ایشان در مورد ولایت فقیه و الیته ولایت ائمه عبارتست از :
در حيطه ولايت باطني، رابطه مريد و مرادي برقرار است، اما در حيطه ولايت سياسي، حتي ائمه هم وجوب اطاعت ندارند چه برسد به فقيه! مردم ميتوانند بر امام معصوم هم خرده بگيرند، انتقاد كنند و در جايي فرمانش را اطاعت نكنند! (سروش، ماهنامه كيان بهمن 77) ولايت منحصر در شخص نبي اكرم است و با رفتن او، ولايت نيز خاتمه مييابد! ولايت پيامبر بعد از او به كسي منتقل نشده است! (كيان آبان 77)
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خب ، با این توضیحات خودتون، مشرک و منافق و مسلمان و شیعه و .... و -البته فارغ از همه این صفات یک ایرانی قانون مدار و محترم - رو تشخیص بدین و بشناسین.
مخالفان نظام یا موافقانش؟
یا علی مددی
جایی خواندم:
براي آنها كه نمي خواهند از جنگ بگويند و بشنوند
آنهايي كه سروكارشان به زيرزمين هاي مترو افتاده باشد، پس از چند بار سفر درون شهري در مي يابند كه در هر ايستگاه چندين تلويزيون مشغول پخش برنامه است، برنامه هايي شامل نماهنگ، كارتون، قطعات كمدي و بالاخره تيزرهاي تبليغاتي در پايان هر يك از آنها نيز اين نوشته روي صفحه تلويزيون خودنمايي مي كند:
«شبكه مترو پيام»
اخيرا نيز اولين شماره نشريه اي با عنوان «مترو» در هياتي 4 رنگ و نفيس به صورت رايگان در ميان مسافران توزيع شد كه به نظر مي رسد فاقد شناسنامه مطبوعاتي است و بعيد به نظر مي رسد، نشر آن با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي صورت گرفته باشد، لابد چندي بعد راديو مترو هم مي آيد تا با اين اقدامات مترو به يك شهر زيرزميني مستقل و با سياستگذاري هايي كه كمتر نسبتي با معيارهاي اجتماعي و فرهنگي ما دارند، تبديل شود. ياد شهرهاي تخيلي مرحوم ژول ورن به خير...
مثلا شبكه تلويزيوني پيام اين روزها خواننده اي را تبليغ مي كند كه فقط براي راديو دولتي انگليس و راديوسازان سازمان سيا وقت دارد و براي گرم شدن بازارهاي كنسرت هاي دلاري اش، اعلام فرموده اند: تا ابد مردم داخل كشور را از صداي خودمحروم كرده ام و از طريق رسانه هاي آنها براي مردم مي خوانم. بگذريم از پول بازسازي بم كه بنيادكيان مدعي است به حساب استاد ريخته و استاد مشغول قهر مصلحتي است! اكثر برنامه هاي شبكه نيز هيچ نسبتي با ارزش هاي رايج در جامعه اسلامي ما ندارد.
اما درباره نشريه «مترو» هم بايد گفت: دست اندركاران اين نشريه انگار 8 سال جنگ را در غار اصحاب كهف در خواب بوده اند! زيرا در پيش شماره مورخه 30 شهريورماه 88 آنها كه مقارن با يك روز پيش از سالروز آغاز دفاع مقدس است، آنچه در اين نشريه درج شده درباره دستگيري فلان بازيگر كه از فعاليت هاي هنري! او در دوبي جلوگيري شده و خبر پارتي هاي مختلط ايشان است (با ذوق زدگي فراوان) و خبرهايي از قماش: خواص غذايي كلم چيست و الخ... به چاپ رسانده است تا بدين ترتيب اين بار يك نشريه زرد ديگر در زيرزمين و با پول بيت المال مردم (به بهانه رواج فرهنگ مطالعه در بين مردم) منتشر شود. براستي نمي دانيم اين واقعه را به كارگزاران اين نشريه و ساير نشريات زرد تبريك بگويم يا تسليت؟!
همچنين در پايان مي ماند سخني با مديران فرهنگي مترو، درسال 1359، عنصري سفاك به نام صدام حسين با حمايت همه كشورهاي اروپايي و آمريكا با هدف سرنگوني نظامي كه شمايان كارگزارانش هستيد، به ايران اسلامي حمله كرد اما اين كشور به قيمت بر خاك افتادن هزاران ستاره گمنام يك وجب از خاكش نصيب بيگانه نشد. اميد كه به خاطر آورده باشيد و جبران نماييد.
نگارش اول از برادر بزرگوارم سعيد سجادي
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگواران سلام علیکم
قبول باشد، عیدتان هم مبارک.
عذر بنده را به خاطر غیبت طولانی مدت بپذیرید. دوستانی که در جریان مشغولیت های جدید من هستند بهتر می دانند که شاید حق داشته باشم نباشم! ولی به هر حال از خدا می خواهم که توفیق حضور مجدد و مراوده با دوستان حاج علا رو نصیبم کند.
در مدتی که نبودم اتفاقات زیادی اینجا افتاده که البته قضاوت در مورد خوب یا بدش شخصی است و هرکس خودش باید تشخیص دهد که این طرز مطرح کردن عقاید معقول است یا نه.
هرچند در لابه لای مباحث مطروحه، بعضا توهین هایی به برخی شخصیت ها و حتی غیر شخصیتها (مثل خود حاج علا) صورت گرفت، ولی در کل مرام این وبلاگ این نیست که از ابراز عقیده و اظهار نظر کسی جلوگیری کند.
می دانم برخی دوستان جدید، معلوم الحال و مجهول الهویه ی ما در مورد این گفته ها نکاتی دارند که ان شاالله درج می فرمایند و ما هم مطلع می شویم، ولی رویه ما تا بوده همین بوده و قصد تغییر خاصی در آن را نداریم.
مخلص کلام، رویه ی حاج علا این است که:
1- هر کدام از نویسندگان بر اساس شناختی که بنده از ایشان دارم(که بعضا این شناخت فقط مجازی است) حق دارند هرگونه مطلبی را که مناسب دیدند در وبلاگ قرار دهند. هرچند این آزادی عمل حق وتوی مدیر وبلاگ را نقص نمی کند! که البته تاکنون چنین موردی جز در مورد مطالب خود حاج علا اتفاق نیافتاده است.
2- موضوعات مطروحه در حاج علا هم کاملا آزاد است. علاوه بر آن، غیر از نویسنده ها هم اگر کسی از دوستان تمایل به درج مطلبی داشته باشد، می تواند به صورت خصوصی اعلام کرده و پس از بررسی، نمایش آن در وبلاگ را مشاهده کند.
3- تمام دوستان عزیز می توانند آزادانه در مورد مطالب بنده نطر بدهند و هیچ سانسور و محدودیتی جز معذوریت های اخلاقی(که متاسفانه برخی کم لطف رفیقان، این امر رو رعایت نمی کنند) وجود ندارد.
تبصره 1: دیگر نویسندگان در مورد نطرات مطالبشان، خودشان تصمیم می گیرند.
توضیح: الفاظ رکیکی که در شان یک جوان متشخص ایرانی نیست، توهین به هر شخص حقیقی و حقوقی و جملات و عباراتی که یک مسلمان از گفتن آن منع شده است مصادیق سخنان غیر اخلاقی است.
این نیمچه منشور، مرام حاج علاست. تمام دوستان قدیمی ما تاکنون به این نکات پایبند بوده اند و به همین جهت نیازی به روی کاغذ آوردن این ها نبود. ولی چه کنم که برخی همین مسائل پیش پا افتاده و را هم بلد نیستند.
خیلی خیلی ناقص تر از آنی است که می خواستم عرض کنم، ولی در این فرصت محدود که لابه لای کارها دست داد، این قدر هم غنیمت بود که گفته شد.
می دانم حرف زیاد برای گفتن دارید. درست است که من نمی نویسم ولی هر از چند گاهی برای خواندن فرصت پیدا می کنم. اگر هم توفیق دست دهد و جوابی داشته باشم در خدمتتان هستیم.
یا علی مدد
عاشقان از گوٍَن دشت عطش تاق ترند
ماهياني كه اصيل اند در اعماق ترند
دوره آينگي سر شده يا آينه نيست؟
مردم كوچه آيينه بداخلاق ترند
واعظا موعظه بگذار كه وعاظ عزيز
به تقلاي گناه از همه مشتاق ترند
راستي را اگر از نان و خورش نيست خبر
اين گدايان ز چه از پادشهان چاق ترند؟
پسران و پدران بي خبر از حال هم اند
روز محشر پدران از پسران عاق ترند
بعد از اين نام من و گوشه گمناميها
كه غريبان جهان شهره آفاق ترند
شعر از علی رضا قزوه
سلام
شرمنده. نبودنم از رفع دغدغه نیست. شما را هم فراموش نکرده ام. ولی...
سر آدم بالاخر باید شلوغ شود دیگر! البته همه ی سر شلوغی ها دردسر نیستند، مخصوصا اگر...
چون می دانم گوشی دست همه بوده و هست بیشتر توضیح نمی دهم. شاید همین کافی باشد؛
«ان شاالله قسمت شما هم بشود...!»
اگر هم شده عیبی ندارد! می گویند خدا یکی، ... یکی یکی یکی یکی...!!!
جدا محتاج دعایم، التماس دعا
فعلا، جسارتا، فقط همین
به آقای احمدی نژاد؛
آی دکتر! شما را چه می شود؟
نکند خیال برت داشته است؟ نکند پنداشتی که «احمدی نژاد» 25میلیون رای آورده است؟
نکند فراموشت شده شعارهای مردم را؟؛
«احمدی دلاور، پیرو خط رهبر»
«مالک اشتر علی، تو انتخاب اصلحی»
و... و... و...
مطمئن باش که عاشق چشم و ابرویت نبوده اند! گفتی ولایت مداری را عشق است، امام را عشق است، انقلاب را عشق است و رهبر را، ما هم گفتیم یاعلی. 4سال که نه، 6 سال از شما جز ولایت پذیری و حرف شنوی از آقایمان ندیدیم، ولی بدان که به همان سرعتی که «احمدی نژاد» گمنام تبدیل به یک رسانه ی جهانی شد، - اگر خط و خطوط شمارا از خط رهبر جدا کند – به همان سرعت دوباره به فرمانداری اسکو باز خواهد گشت!
گرچه هنوز اتفاقی نیافتاده است، ولی می گوییم که به قول دوستان، «گوشی دستتان باشد»!
گفته بودیم حامی شماییم، هنوز هم می گوییم. لیکن اولا این «شما»، مشی شماست که همان گفتمان انقلاب، امام و رهبری باشد و نه شخص شما. تا زمانی که تحت این لوا باشید می خواهیمتان و افراط و تفریط را هم هیچ گاه بر نمی تابیم.
و ثانیا حمایت از شما و رای به حضرت عالی از قرابت شما با شاخص های مطروحه ی رهبرمان است، دکتر!
کجایی اخوی؟ کجای کاری؟ به کجا می روی؟ که همراه تو شده که به این روز افتاده؟ نیافتاده ای ولی به هراسم که بیافتی؟
نکند امر مولایت را زمین بگذاری، که خونمان به جوش می آید...
به مخالفین؛
بارها گفته ایم و باز می گوییم، ما حامیان منتقد دولت اسلامی هستیم نه طرفداران چشم و گوش بسته اش.
حق می خواهیم و جز آن را منکوب می دانیم. همان احمدی نژاد که تا چندی پیش برایش سینه چاک می کردیم، اکنون اگر –خدای ناکرده- رهبری را مطیع نباشد شماتتش خواهیم کرد.
با همه ی این ها، احمدی نژاد هم از صراط مستقیم دور نخواهد شد ان شاالله.
گفتیم، چرا که باید می گفتیم...
زنده باد گفتمان عدالت
پ.ن:
۱- مشایی اعلام کرد پس از نامه ی رهبری دیگر خود را معاون اول نمی دانم.(فارس)
">



