حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...
"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها فيالسماء
توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضربالله الامثال للناس لعلهم يتذكرون
و مثل كملة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار
يثبتالله الذين امنو بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و فيالاخره و يضلالله الظالمين و يفعلالله ما يشاء"
در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز" به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.
هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بيپيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي (ادام الله ظله العالي) نمونهاي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.
چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا"،"يا حسين شهيد"، "ياعليبن ابيطالب"،" يا قمر بني هاشم" در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دلانگيز پارچههاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجادههاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.
متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازيهاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليتهاي خويش لكهدار ساختهاند.
از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي" در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسيالرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مينمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز" را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.
در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي" از عموم امت ايران ميخواهد كه:
سلام به همه
ممنون از اینکه اکثر رفقا مرام نامه ی این پس کوچه (که از این به بعد «وبلاگ» حاج علا رو با این اسم خطاب می کنم، به دلایلی) رو رعایت می کنن.
یه خواهش کوچیک دارم، کم نیستن دوستان محترمی که حرفهایی برای گفتن دارند شاید خلاف نظرات دیگران. و اصلا همین هم باعث پویایی بحث در حاج علا شده. بزرگواران لطف کنن و تنها یک موضوع رو پیش بکشن تا بتونیم از نظرات همه ی رفقا در اون مورد، تخصصا استفاده کنیم.
شاخه به شاخه شدن فایده ای نداره و غیر از مغلطه و سفسطه و دور شدن از منطق یک بحث معقول راه به جایی نمی بره.
ان شاالله در مطالب بعدی نظرات مرتبط با مطلب و به صورت مباحثه ای مطرح بشه تا استفاده ی بیشتری ببریرم.
التماس دعا
آیتالله خزعلی : آیتالله صافی و آیتالله مکارم به احمدینژاد رأی میدهند
http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=30429
جامعه خیرین مدرسه ساز (فیلم زیبای بانوی خیر ، سرکار خانم برهانی رو هم ببینید)
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=30315
دکتر ناصر سیمفروش؛ چهرهی ماندگار اورولوژی و اولين جراح پيوند كليه در كشور، عضو انجمن بین المللی SAU
پروفسور مجتبی شمسی پور ، پدر علم شیمی و چهره ماندگار سال 1381
دکتر فرخ سعیدی ، پدر علم جراحی ایران
دکتر منوچهر دوائی ، استاد علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی
دکتر حیدر علی شایان فر ، استاد برتر و نمونه سال 1388
دکتر سید شهاب الدین صدر ، رئیس سازمان نطام پزشکی ایران
دکتر محمد صادقی ، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
کاپیتان شهریار خوش سیرت ، استاد دانشگاه هوایی
دکتر محمدرضا ادراکی ، متخصص رادیولوژی
دکتر فریدون عزیزی ، فوق تخصص غدد درون ریز
و .......
http://www.farsnews.com/media.php?nn=8803131210
و بنده که عضو انجمن نخبگان جوان کشور هستم . و بسیاری از دوستانم در این انجمن
به علت ضیق وقت، فعلا فقط عید همگی مبارک!

یادمون نره از آقا عیدی بخوایم.
التماس دعا
یک هفته می گذرد از روزی که شهدای گمنام قدم بر سر ما نهادند.
روی برگه های تبلیغ مراسم شب هفتمشان جملات زیبایی نوشته بود؛
«میهمانانی که آمدند تا بمانند
میهمانانی که آمدند تا رفتن را به یادمان آورند
میهمانانی که آمدند و میزبان شدند...
اینک دوباره مرا می خوانند»
مراسم خوبی شد. چه می گویم؟! مگر مراسم شهدا هم ممکن است غیر«خوب» بشود؟ خدایی نه، من که تا به حال ندیده ام.
ولی انگار دوری از غربت برای این شهیدان سخت است. انگار نمی خواهند به این زودی ها خاک آلودگی مناطق عملیاتی را رها کنند، انگار...، انگار من هم خوابم!
چه می بینم؟ یک هفته از تدفین لاله های گلگونی که تکه تکه، از خاک آمدند و به خاک رفتند می گذرد. ولی هنوز که هنوز است، دیدن قبرخاکی و بی نشانشان دل سنگ را آب می کند.
گفتم یاد فتح المبینم انداختند، می خواستم بگویم یا روضه های گودال و تل هم افتادم...
ولی حالا می گویم که یاد «بقیع» همیشه مظلوم هم افتادم. اصلا چرا من بگویم، ببینید که متولیان تکریم شهدا، چگونه قبرها را بعد از این همه روز خاکی و خاکی و خاکی
رها کرده اند؛

یاد فتح المبین افتادم
گفته بودم

نمی دانم بقیع را دیده ای یا نه.
نه قبری نه شمعی نه نشانی...

این قبر مظهر افتخار یک مملکت است!
خاک بر سرم بیاید اگر اینگونه بماند.
نخواهیم گذاشت ان شا الله

چه بگویم؟

خنده دار است که ابادانی شهرهایمان را از ویرانه نشین ها داریم!
خاک بر دهانم!
استغفرالله...
خاکی بودند
به خاک افتادند
زیر خاک رفتند
از خاکشان بیرون آوردیم
به خاکشان نهادیم
...ولی خاکی رهایشان نکنیم
التماس دعا
« یه مدینه، یه بقیعه، یه امامه ولی حرم نداره...
سینه زنها! کسی نیست تا روی قبرش یدونه شمع بذاره »
...و سال های سال است که است که این زخم غربت بر دل شیعه تازه مانده است. چه زخمی است این زخم، چون سر باز کند خون دل از آن بیرون می زند. زخمی که بر قلب نشسته باشد چاره ای جز خون دل گریستن ندارد. ولی تازگی اش نه به این خاطر که به دلیل جراحاتی است که هردم بر آن نواخته می شود.
سالی نیست که بگذرد و دامنه ی این داغ، دلهای بیشتری را نسوزاند. تازه انگاری این زخم قدیمی به جز مزمن بودن، حساسیت هم دارد! حساسیت فصلی دارد، یا نه، حساسیت روزی دارد! یعنی برخی روزها به آن نمی سازند. هر بیست و هشت صفری که می گذرد، هر فاطمیه ای که می آید و می رود، هر سال به دوازده محرم و هفت ذی الحجه که می رسیم، سر باز می کند. نه، گویی طغیان می کند. نه که خونابه با شدت از آن بیرون زند بلکه آرام و بی صدا و انگار غریبانه می جوشد. آن روزها صبح تا شام خون سرخ و سیاه است که از دل هر شیعه ی سوخته ای- چه بداند که روزش رسیده یا نه- در هرجا که باشد، می جوشد. چه درخانه و هیئت باشد، چه میان عاشقان و چه کنج غربت.
ولی میان این روزهای دلگیر، روزی است که مرد غریبی غریب زاده، و غربت کشیده و جانکاه تر از آن «غریب مانده» در آن به شهادت رسیده است. بیست و پنج شوال که می شود، به خودم می گویم مگر نه این است که هر مذهب را به رئیس آن می شناسند؟ و هر رئیس را در زمان زندگی اش تعظیم و پس از مررگش تکریم می کند؟ حال اگر مرگش در راه اعتقااداتش باشد که دیگر هیچ.
پس چرا ما این روز را به یاد نمی آوریم. مگر نه اینکه امام صادق (علیه السلام) رئیس مذهب ما شیعیان بود؟ پس چرا وقت حیاتش حرمتش را شکستند و بر او بدترین جسارت ها را روا داشتند؟ چه شد که آخر کارش به آنجا رسید که در خانه ی ولایت را آتش زدند، سجاده از زیر پایش کشیدند، با تازیانه بر بدنش جسارت کردند، دست بسته او را به دنبال مرکب هاشان کشاندند و... و اگر سوزش این زخم می گذاشت می نوشتم که چه ها که بر سرش نیاوردند و... چگونه به او زهرنوشی ناچار کردند.
آه، امامی که سر سلسله ی مسلک عاشقان را در دست دارد، پس از شهادتش هم خاطره اش به خاطرها آرام نمی گیرد. از ناروا هایی که بعد ها به او نسبت دادند و بلاهایی که بر بلاکشان و پیروانش روا داشتند نمی گویم. ولی هر انسانی، نه که امام باشد، رئیس باشد و یا حتی از سلاله ی معصومان باشد، ولی هر انسانی که کس و کاری داشته باشد، قبر و بارگاهی دارد. چطور می شود که امامی با این خیل پیروان نه حرم و مرقدی که حتی قبر خاکی اش شمع و چراغ و سایه بان و پناه ندارد.
حتی کوچکترین این ناجوانمردی ها در حق هر که شده باشد، اورا مظلوم می دانیم. ولی چه کنیم. چه کنیم که این خاندان زجر چشیدن را میراث دارد و ظلم دیدن را تازه نمی بیند و حتی نشان غربت را عمری به قدمت تاریخ اسلام است که با خود عجین می داند. تمام این خانواده، از وکوچک و برزگ و زن و مرد هر آنچه که از ستم در ذهن داریم را با نشانی بر جسم و جان به یادگار دارند.
نام: موسی
نام خانوادگی: صدر
نام پدر: سید صدرالدین
تاریخ تولد: 14خرداد 1307
محل تولد: قم
نام همسر: خانم خلیلی (فرزند آیت الله عزیز خلیلی)
فرزندان: دو پسر (سید صدرالدین و سید حمید) و دو دختر (حورا سادات و ملیحه سادات)
نسبت فامیلی:
....
موسی(ع) قصد کوه طور کرده بود تا ندای حق را لبیک گوید که جوان جلوی اورا گرفت. چهره ای مغموم و چشمانی که نشان از گریه ی طولانی داشت و نگاهی آمیخته با شرم و خواهش. با صدایی گرفته و نالان، سلام کرده و نکرده شروع کرد به قسم دادن موسی(ع)،...

">



