تبليغاتX
حاج علا
log
 موسوي را محاكمه كنيد

 

 

حاج علا
پس کوچه ی درد نویسان...

به خیر گذشت؟! (بخش اول)

     خیابان های تهران آرام گرفته اند. دو سه روزی است که بی قراری­شان تمام شده. هرچند چندان دل­خوش به ماندن این آرامش نیستم، ولی باز جای شکرش باقی است. شکر خدا عابر بانک های محله­ی ما آن­قدر کهنه بودند که حسرت نابود شدن­اش را نمی­کشم. ایستگاه های اتوبوس هم تعمیر اساسی لازم داشتند که خوب توفیق اجباری شامل حال­شان شد و بن­کن­شان کردند. از شیشه­های دودی بانک­های سر چهارراه هم خوش­م نمی آمد، برق­شان چشم آدم را می­زد. همان بهتر که همه­شان را با هم آوردند پایین. همه­ی این خرابی ها فدای سر­شان، یا سرمان. چه فرقی دارد؟

     ولی از آتش زدن آبمیوه فروشی حسن آقا خوش­ام نیامد. پاتوق­مان را خراب کردند. زیراکسی دانشجو را هم نباید خراب می­کردند. کارم لنگ     می­ماند! البته آرش، رفیق من و صاحب مغازه می­گفت:«همه­اش را آتش نسوزانده­اند، کامپیوتر و پرینترش را با یک سری سی دی خام و این جور چیزها قبل از سوختن به غارت رفته است.». البته من می گویم از بزدلی خودش هم بوده که ایستاده و نگاه­شان کرده تا بزنند و بشکنند و ببرند و نابود کنند. حتی جرات نکرده داد و بیداد راه بیاندازد و حتاتر یک فحش ناقابل هم نداده!

     علی می­گفت، هم­سایه­مان هستند، به م.ح.م رای داده. آن شب هم با موتور وسط رنگین پوش ها بوده و شعار می­داده که همان­ها ریخته­اند و موتورش را آتش زده­اند. می­گفت گفتند برای پیروزی باید هزینه کرد! هرچند از کیسه خلیفه(البته از نوع راشدین!).

     سر پدر جانم هم شکست! رفته بود ببیند چه خبر است که رسیده و نرسیده یک پاره آجر مهمان­ش کرده بودند. تا صبح خانه نیامد. موبایل­ها را هم که قطع کرده بودند. مامان حدودا سی و پنج بار مرد و زنده شد!

     تهران آرام گرفته ولی شب که می شود، راس ساعتی خاص ملت شهید پرور پنجره­ها را باز می­کنند و حنجره­ها را به نوای الله اکبر آزمایش. قاتی پاتی هم می­گویند. هم «مرگ بر دیکتاتور» می­گویند، هم «مرگ بر آمریکا» و «خامنه ای رهبر» و هم «رای ما رو دزدیدن دارن باهاس پوز می­دن». من که سر در نمی­آورم کدام وری هستند. البته اوایل فقط تکبیر و فحش بود(چه پارادوکس معقولی!) ولی بعدتر جواب­ش هم با «مرگ بر منافق» و غیره آمد. این­ها را کار ندارم فقط می­دانم که خانم کرمی، پیرزن تنهای طبقه بالایی­مان که اعصاب ضعیفی دارد، هرشب به باعث و بانی این قضایا ابراز ارادت خاصی می­کند!

     پدر جان، که حالا کله­اش را هم مثل روحانی مسجدمان بسته اند، مثل حاج آقاها منبر می­رود و می­گوید:«خدا ازش نگذرد که دشمن شادمان کرد. خسارت و آتیش سوزی و بزن بشکن مهم نیست. اینکه هر روز مردیکه­ها و زنیکه­های اروپا و آمریکا می­شینن و از آشوب تو مملکت ما حمایت می­کنن آدمو می­سوزونه. اگه ندیده بودم زمان امام­شو می­گفتم منافقه! بنی­صدرم همین کارا رو می­کرد به خدا. شماها یادتون نیست... بابا همه­ی اینا به کنار، کی می­خواد جواب خون این بیست سی نفری رو که کشته شدن بده؟ آقا خامنه­ای تو نماز جمعه مگه نگفت اگه ادامه بدید خون همه­ی اینا پای شماهاس؟ چرا نمی خوان بفهمن؟...»

     و البته باقی حرفهایش 18+ بود!

     تهران آرام شده، شهرستان­ها هم که خدا را شکر آرام بود. تهران خرابی زیادی ندارد ولی همان کم­اش هم زیاد است. دولت گفته خسارت مردم را می­دهد. ولی چرا دولت بدهد؟ خون بهای جوانان مردم را هم می­دهد؟ سر شکسته­ی پدر را هم می توانند مثل اول­ش کند؟ بچه­ی آن خانمی که از ترس سقط شد را هم پس­اش می دهد؟