آمدی اما...

خوش آمدي سردار

منتظرت بوديم

چه انتظار طولاني اي ..22.سال!

يادش به خير وقتي در«خندق» مي جنگيدي و «خيبر» گشائي مي كردي همه نيزارهاي «هور» تمام قامت به احترامت برخاسته بودند.

يادت هست سردار؟

...

ادامه در اینجا



حالا من هم باید بگویم؛

مخبر بزرگوار گفتی و چه تلخ گفتنی بود. خواستم به همان جملاتت بسنده کنم اما انگار نمی شود. گفته اند بنویس و باید نوشت. شاید از من هم همین برآید.

سردار!

سلام...

آخرش آمدی؟ به پای خودت رفته بودی و به دست ما آمدی. چه رفتن زیبایی و چه آمدن نازیبایی. شاید دلت نمی خواست برگردی. شنیده ام خاطره ای از خواب مادر یک شهید را که پسرش گلایه کرده بود از او؛«چرا مرا خواندی که پیشت بیایم. مگر نمی دانستی که در آن بیابان ها هر شب جمعه مادر سادات را میزبان بودیم؟». تو هم از این ضیافت برگشته ای سردار؟ خوشا به حال ما که میزبان بانوی آبها را میهمانیم و بدا به حال تو که میهمان خانه های دوده گرفته ی مایی.

آه...! آمدی اما چه آمدنی. باوفا الان وقت آمدن است؟ آن هم با این وضعیت. هیچ خودت را در آینه دیده؟ ...عجب! مگر چشم داری که ببینی؟ حتی خدقه ی استخوانی چشمت هم خاک شده اخوی! هرچند، همان بهتر که نمی بینی. گرچه از من و ما بیناتری و وای به حالت که این طور آمده ای.

شاید اگر با همان چشمان زیبای خاکی ات آمده بودی راحت تر بودی. من هم بودم. آن وقت حداقل نمی دیدی آن چه را که قبل از آمدنت بر ما گذشته. ولی دریغ و افسوست باد که دیده ای و می بینی و قطعا می سوزد جگرت...!

باز هم خاکی زدم! تو که همه ی اینها را دیده ای مرد! چه می گویم؟ تو را چون خودم پنداشتم و... خاک بر دهانم. مرا ببخش ولی قول نمی دهم که بعد از این جفنگیات دیگری نگویم! آری دلم پر است. خون است. صدبار بالایش آورده ام ولی تمامی ندارد به جان تو. ای خدا، باز هم. تو که جان نداری سر بریده...

نبودی و ندیدی. نبودی و دیدی. بودی و دیدی. بودی و ندیدمت. دیدی و ندیدندت. دیدی و دم برنیاوردی. شنیدی و نعره زدی. نعره ات را نشنیدم و گریستم. نبودی و بودم و بودند.

فدای سر نداشته ات! نبودی ببینی چطور شهر را به آشوب کشاندند و آمنیتی را که تو برایش می مردی و مردی به تاراج بردند.

قربان زبان محو شده ات! نبودی بشنوی چه ها می گفتند افسون شدگان شهر من. دهان خود را می گشودند ولی صدای بیگانه از آن بیرون می آمد. از همان صداهایی که تو خوب می شناسی. از همان هایی که تو «های» باطلشان را با «هو» ی حق جواب دادی.

جانم به آن فریاد رسایت! کجا بودی بشنوی که چه طعنه ها و اهانت ها که نشنیدیم.

نمیدانم اگر بودی و می دیدی تصویر مولایت را به آتش کشیده و دورش هلهله می کنند چه می کردی. یا اگر می شنیدی به رهبرمان چه ها که نمی گفتند(و نمی گویند!) یا می دیدی چطور سیاهی های اربابمان را به سرخی آتش سوختند و عزادارانش را به سرخی خون آراستند! رنگ پیشانی بندهای یازهرا(س) شما هم انگار هم رنگ فتنه ی این جماعت بود. نکند شما هم...استغفر...!

 

بی خیال سردار. به پرت گفتن می افتم کم کم.

همه ی اینها به کنار. جایت خیلی خالی بود. نبودی خروش ملت را ببینی از پس آن همه بی انصافی و نابخردی جمعی خرد. آنقدر بودیم که جمعیت «بی شمار»شان(!!!) زیر دست و پایمان له شد. آری 9دی و22بهمن جایت واقعا خالی بود. میلیونها مسلمان، جان بر کف ساندیس به دست(!) از اتوبوسهای نظام پیاده شدند! و به خیابان ریختند و نعره ای برآوردند که تا هنوز صدای به هم خوردن دندانهای فتنه گران از هراس طنین آن به گوش می رسد...

جایت خالی بود. آنقدر بودیم که هنوز هم پس از پنج ماه هر بار که حرفش به میان می آید می گویند:«کلا 40هزار نفر بودید»! ما هم می گوییم :«قطعا حق با شماست...مثل همیشه»! و به قول حسین قدیانی عزیزم با همان نی های ساندیس آنچنان چشمی از بدخواهانمان درآوردیم که که هنوز هم حرفش هست. راستی جایت خالی بود که کیک و ساندیسی خوردیم آن روز! همه اش را هم حکومت داده بود و گواراریش به همین بود!

خلاصه سردار سال کم نظیری بر ما گذشت. گاه می گفتم کاش بودی و بلافاصله خدا را شکر می کردم که نیستی. گاه در دل آرزو می کردم اینان را نفرین کنی و بعد می فهمیدم کارهایی آن ها جز به خاطر نفرین شده بودنشان نیست. با همه ی اینها خوب موقعی آمدی جوانمرد! خرمشهرت آزاد شده و آباد هم شد. سالروز آزادی اش نزدیک است و آب تصفیه شده را هم حکومت اسلامی برایش تامین کرده تا آباد هم باشد(به کوری چشم بدخواهان).

آخرش هم بگویم، آری همین الان وقت آمدنت بود باوفا. و اگر نمی آمدی باید می نالیدم.

خوش آمدی فرمانده...


آنقدر بودیم که

من «حرف مفت» می زنم، پس هستم!

     مدتی بود که خبری از تحرک آقایان به سوراخ موش خزیده نشنیده بودم. راستش کم کم داشت حوصله ام از این دنیای یکنواخت رسانه ها سر می رفت که چند روز پیش دوباره یک «سوژه» پیدا شد!

     ((...چگونه است که امروز محاکم قضایی از آمران وعاملان جنایتهای کهریزک و کوی دانشگاه و کوی سبحان وروزهای۲۵ و۳۰ خرداد وعاشورای حسینی میگذرند وپرونده های فساد های بزرگ را باز نشده می بندند وبه صورت ناگهانی در آستانه ماه خرداد، ماه آگاهی وحق جویی پنج نفر را با حواشی تردید بر انگیز به چوبه های دار می سپارند؟ آیا این است آن عدل علوی که به دنبالش بودیم؟))

     اولش حسابی جا خوردم. حرفهای بی اساس و صدتا یک غاز. حتی پیوستگی مطلب هم در نوشته حفظ نشده بود. لافهای برزگی هم زده بود که تعجب مرا بیشتر می کرد. ولی وقتی نام آقای «چیز» را پای نوشته دیدم همه چیز برایم حل شد! یک بار دیگر و این بار با لبخندی ترحم آمیز جملاتش را مرور کردم.

     جایی دیگر هم صحبتهایی از خانم آقای خوش بیان(!) خواندم که آن هم جالب بود! همسر وي نيز كه از او به‌عنوان محرك اصلي‌اش ياد مي‌شود، در نامه جداگانه ديگري و در اظهاراتي كه شبيه ارتداد بود، اساس حكم اعدام را كه داراي مبناي ديني قصاص است، زير سؤال برد. همان خانمی که می گویند «قرآن پژوه» است –که بنده قویا به کذب بودن این قضیه اعتقاد دارم- حکم علنی قرآن را زیر سوال برده است.

     اما خبر پیوستی خبرگزاری ها به بیانات(!) آقای نخست وزیر: ((...جعفري دولت‌آبادي دادستان عمومي و انقلاب تهران همچنين به بيان جزئيات اتهامات پنج اعدامي پرداخت و گفت: همان‎طور كه در اطلاعيه دادستاني آمده بود، در تاريخ 28/5/1385 پليس به يك دستگاه خودرو مشكوك شد و در بازرسي از آن پنج كيلوگرم مواد منفجره كشف كرد و در اين رابطه سه نفر به اسامي فرزاد كمانگر، فرهاد وكيلي و علي حيدريان را كه قصد فرار داشتند، دستگير مي‎كند. البته يكي از اين افراد موفق به فرار شده كه متعاقبا نامبرده هم در شهر سنندج دستگير مي‎شود...))

     صیاد عزیز هم که مفصل موضوع را آورده و اشاره ای کافی است.(ر ک مطلب قبلی)

     با این اوصاف و باتوجه به بی ارتباطی کامل اعدامهای اخیر با اغتشاشات سبزی ها، دو حالت بیشتر محتمل نیست. آقای فتنه یا نمی فهمد یا کلا نفهم است! من که حالتی سومی نمی بینم. مگر اینکه بگویید او عامل بیگانگان است یا وطن فروش و خیانت کار و ... که البته من فعلا اینها را نمی پذیرم.

     به نظر می آید ایشان و البته همسر مکرمشان تنها به دنبال کشان کشان پیش آوردن پیکره ی بی جان شخصیت سیاسی-اجتماعی خویش می باشند تا لااقل مرگ سیاسیشان را به تعویق بیاندازند. حتی شده با زدن حرفهایی دشمن شاد کن و دوست آزار. شاید تئوری «من حرف مفت می زنم پس هستم» در این برهه از زمان به عنوان تنها حربه ی شکست خوردگان از مردم روی میزشان باشد.

     در آخر هم قسمت دیگری از خبر را بخوانیم:

     ((...اين مقام مسئول در قوه قضائيه در خصوص بيانيه يكي از كانديداهاي شكست‎خورده در انتخابات كه اعدام‎ها را محكوم كرده است نيز گفت: در اين مورد شما را به دو آموزه قرآني توجه مي‎دهم. اولين آموزه اين است؛ كسي كه چيزي را نمي‎داند نبايد در مورد آن سخن بگويد و دوم اين‎كه كتمان حقايق نكند. قوم يهود متهم به كتمان حق علي‌رغم علم به آن بود. كتمان حقايق از بدترين صفاتي است كه قرآن كريم در مورد مخالفان پيامبران ذكر كرده است.

     وي اضافه كرد: از اين فرد سوال مي‎كنم كه شما چند صفحه از اين پرونده را خوانده‎ايد كه اين‌گونه قضاوت مي‌كنيد؟ بهتر بود كه به پرونده خود اين اتهام را اضافه نمي‎كرديد     .

     دادستان تهران يادآور شد: حمايت از كساني‎كه مرتكب عمليات تروريستي شده‎‎اند و تعدادي از مردم را شهيد كرده‌اند، از آن‎ها اسلحه كشف شده و عليه نظام اسلامي قيام كرده‎اند، چه معنايي دارد؟ كساني‎كه مدعي پيروي از خط امام (ره) هستند، چگونه مي‎توانند آموزه‎هاي ايشان را كه ايستادگي در برابر گروهك‎هاي معاند بود، فراموش كنند.

     جعفري دولت آبادي افزود: در همان سال‎هايي كه اعدام‌هايي بر اساس حكم حضرت امام (ره) عليه منافقين صورت گرفت، ايشان نخست‎وزير بود. اگر چنين ادعايي دارد، چگونه در آن دوران خدمت كرد؟ وي حق ندارد احكام قطعي دادگاه‎ها را زير سؤال ببرد و اظهارنظري كند كه باعث خرسندي و رضايت دشمنان نظام اسلامي شود.))


15؟!

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع‌رساني دفتر مقام معظم رهبري، رهبر معظم انقلاب اسلامي عصر امروز در ديدار آقاي رابرت موگابه رئيس جمهور زيمبابوه و هيات همراه، روابط جمهوري اسلامي ايران و زيمبابوه را عميق، دوستانه، و ماندگار خواندند و تاكيد كردند: ظرفيتهاي گسترش روابط دو كشور بسيار بيشتر از سطح كنوني است و ايران ، همواره در كنار زيمبابوه خواهد بود. 

ايشان با تاكيد بر لزوم فعال كردن گروه 15 و نزديكي بيشتر كشورها و ملتهاي مستقل، افزودند: خصلت مداخله جويي قدرتها، بلاي بزرگ بشريت است و تنها راه مقابله با آن همكاري بيشتر كشورها و ملتهاي مستقل است.
رهبر انقلاب اسلامي با تجليل از ايستادگي آقاي رابرت موگابه در مقابل مداخله جويي هاي انگليس خاطرنشان كردند: اگر كشورهاي مستقل با يكديگر همدل و همراه باشند، امريكا و ديگر قدرتها توانايي انجام هيچ كاري را نخواهند داشت.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به فشارها و مانع تراشي قدرتها بر ضد جمهوري اسلامي ايران در طول سي سال گذشته تأكيد كردند: با وجود اين فشارها، آنها نتوانستند هيچ كاري بكنند و از اين پس هم هيچ كاري نمي توانند انجام دهند.
در اين ديدار كه احمدي نژاد رئيس جمهور نيز حضور داشت، رابرت موگابه رئيس جمهور زيمبابوه با اظهار خرسندي فراوان از ديدار مجدد با رهبر انقلاب اسلامي، روابط زيمبابوه با ايران را بسيار عميق خواند و گفت: گروه 15 به عنوان يك بازوي فعال جنبش عدم تعهد تأسيس شد و بايد تلاش شود تا اين گروه نقش فعال خود را در همكاريهاي جنوب – جنوب بازيابد.
وي با اشاره به مداخله جويي هاي برخي كشورهاي غربي براي جلوگيري از پيشرفت و همكاري كشورهاي مستقل تأكيد كرد: ما بر گسترش روابط با ايران تأكيد داريم و معتقديم كه كشورهاي مستقل بايد همكاريها و اتحاد خود را حفظ و تقويت كنند.

به گزارش فارس، روزنامه‌هاي آمریکا و انگلیس نيز خبر مربوط به بيانيه سه کشور در خصوص تبادل سوخت هسته‌اي در نشست سه‌جانبه امروز با تركيه و برزيل را در صدر اخبار خود قرار دادند. 


روزنامه "لس‌آنجلس تايمز " با اشاره به اين موضوع نوشت: تهران بخشي از مواد هسته‌اي خود را به منظور دريافت سوخت هسته‌اي به عنوان بخشي از قرادادي كه مي‌تواند تنش‌هاي بين‌المللي را از بين ببرد، به تركيه خواهد فرستاد.

روزنامه "وال‌استريت ژورنال " نوشت: مقامات ايراني امروز اعلام كردند كه در خصوص انتقال اورانيوم با درصد غناي پائين خود را براي انجام فرآوري‌هاي بيشتر به تركيه در توافقي با رهبران برزيل و تركيه در تهران موافقت كرد. اين اقدام تهران در تلاش براي دفع تحريم‌هاي شديدتر بين‌المللي عليه جمهوري اسلامي صورت گرفته است.

روزنامه "واشنگتن‌پست " نيز در گزارش خود نوشت: اقدام ايران براي ارسال اورانيوم با درصد غناي پايين اين كشور به تركيه مي‌تواند مناقشات بين‌المللي را در خصوص برنامه هسته‌اي اين كشور را از بين ببرد.
اين روزنامه آمريكايي در ادامه تصريح كرد: آمريكا در رابطه با اين توافق هيچ اظهار نظري را منتشر نكرده است، اما آلمان از اين توافق ايران استقبال كرد.

روزنامه "نيويورك‌تايمز " نيز در گزارشي درباره بيانيه ايران درباره تبادل سوخت هسته‌اي نوشت: توافق امروز ايران با دو هدف صورت گرفته است يا به منظور ارائه راه‌حلي در كوتاه‌مدت براي بن‌بست موجود در جامعه بين‌المللي درباره برنامه هسته‌اي اين كشور و يا به منظور ارائه تاكتيكي با هدف تضعيف تلاش‌ها براي اعمال تحريم‌هاي جديد عليه تهران.

روزنامه "گاردين " در رابطه با بيانيه تبادل سوخت‌ هسته‌اي نوشت: ايران بيشتر حجم اورانيوم غني‌شده خود را به عنوان بخشي از قراردادي كه به موجب آن ميله‌هاي سوختي مورد نياز براي راكتور تحقيقاتي تهران را دريافت خواهد كرد، به تركيه مي‌فرستد. 

اين نشريه انگليسي همچنين تأكيد كرد: اين قرارداد با هدف حل بحران بين‌المللي در خصوص برنامه هسته‌اي ايران درست در زماني مورد توافق قرار گرفت كه موج جديدي از تحريم‌ها در شوراي امنيت سازمان ملل به زودي به بحث گذاشته مي‌شود.

روزنامه "تايمز " نيز نوشت: ايران امروز با تركيه و برزيل در رابطه با تبادل سوخت هسته‌اي به توافق رسيد، اما كشورهاي غربي با ديدي بسيار محتاطانه به بيانيه تهران مي‌نگرند و بر اين باورند كه اين اقدام براي ممانعت از تحريم‌هاي سازمان ملل صورت گرفته است.

روزنامه " فايننشال تايمز " نيز در گزارش خود درباره اين بيانيه تأكيد كرد: در اقدامي كه مي‌تواند تلاش آمريكا براي تصويب تحريم‌هاي بين‌المللي عليه ايران را پيچيده كند، ايران موافقت كرد تا ذخاير هسته‌اي خود را با سوخت هسته‌اي در تركيه مبادله كند.

این 5 نفر چه کسانی بودند؟

دادسراي عمومي و انقلاب تهران اعلام کرد: پنج تن از عوامل گروهک ضد انقلاب سحرگاه امروز - يکشنبه- در زندان اوين به دار مجازات آويخته شدند.

به گزارش ايرنا، بر اساس گزارش دادسراي عمومي و انقلاب تهران، محکومان "فرزاد کمانگر" فرزند باقي، "علي حيدريان" فرزند احد، "فرهاد وکيلي" فرزند محمد سعيد، "شيرين علم هولي" فرزند خدر و "مهدي اسلاميان" فرزند محمد، نام داشتند.

بر اساس اين گزارش ، محکومان در عمليات تروريستي از جمله بمب گذاري در مراکز دولتي و مردمي شهرهاي مختلف ايران دست داشتند.

دادسراي عمومي و انقلاب تهران تصريح کرده است: در مراحل دادرسي محکومان، نماينده دادستان تهران و وکلاي آنان حضور داشته اند.

بر اساس اين گزارش، احکام صادره از سوي دادگاههاي بدوي، حسب مورد در دادگاههاي تجديد نظر يا ديوانعالي کشور ابرام شده است.

اما این 5 نفر چه کسانی بودند؟

این 5 نفر با نام های فرزاد کمانگر ،علی حیدریان،فرهاد وکیلی،شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به جرم بمب گذاری و ارتباط با گروهای تروریستی اعدام شدند.

مهدی اسلامیان هیچ ارتباطی به ماجرای انتخابات نداشته و بنابر گزارش دادستانی انقلاب، "یکی از عوامل انفجار بمب در حسینیه شهدای شیراز" بوده است. پیش از این دو نفر به نام های روزبه یحیی زاده و علی اصغرپشته به اتهام انفجار در حسینیه شهدای شیراز اعدام شده بودند.

فرزاد کمانگر فردی است که در سال 85 از منزل وی تعداد قابل توجهی بمب ساعتی و اسلحه پیدا می کنند.

بعد از دستگیری فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی در شهر سنندج دستگیر می شود و "در منزل وی ماهواره و یک برگه که محتویات آن به صورت رمز بوده کشف می شود."

بعدها مشخص می شود که این دو در انفجار دو بمب در ساختمان های فرمانداری و اداره بازرگانی کرمانشاه در اردیبهشت سال ۱۳۸۵ نقش داشته اند.

علی حیدریان نیز به اتهام همکاری با این فرزاد کمانگر و ارتباط با پژاک در تهران دستگیر شده بود.

بنابر اطلاعیه دادسرای انقلاب، شیرین علم هولی آتشگاه نیز در خرداد سال ۱۳۸۷ پس از کارگذاشتن یک بمب زیر خودرویی در پارکینگ قرارگاه سپاه در غرب تهران و انفجار آن دستگیر شده است. وی نیز اعتراف می کند که عضو گروهک پژاک بوده است.

بر اساس گزارش روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران، "خلاصه گردش کار پرونده معدومين" در ادامه مطلب درج شده است.

ادامه نوشته

قاموسنامه اصلاحات

سلام، قصدم این بود که بنا به توصیه ی رفقا مطلبی با موضوع دیگری بنویسم. ولی هرچه کردم نتوانستم از این پست میرزا بگذرم. حداقل برای ثبت در آرشیو این پس کوچه بد نیست!




/جامعه مدنی: جامعه‎ زدنی، ریختنی، پاشیدنی، زباله دان سوختنی.


/سطل زباله: سوخت پاک


/سعید حجاریان: هفته ای دو بار استخر و جکوزی گرم+ مانیفست توبه


/آزادی: به مسلخ رفته‎ی تغییر مفهوم داده.


/استقلال: رهایی از بندگی خدا


/جمهوری: با نسکافه داغ نه چیز دیگری


/اسلامی: ول کن بابا حال نداری


/فشار از پایین چانه زنی از بالا: عیبه... تکرار آن باعث معرفی به کارگزینی می‎شود.


/اکبر گنجی: قهرمان تحصن و اعتصاب غذا با مرغ و مسمی از در پشتی، مرید گوگوش هنگام تحصن مقابل سازمان ملل، پرژکتور، نورافکن، چراغ قوه با باطری فاسد.


/خیابان کریم خان: موازی خیابان آزادی در روزهای 9 دی و 22 بهمن.


/سبز: به دلیل خراب شدن معنا فرهنگستان می‎باید به فکر معادل باشد. سابقاً نشانه سیادت.


/ملحفه: وسیله ای که در روزهای 9 دی و 22 بهمن برای فرار از معرکه استفاده می شود.


/انرژی هسته ای: انرژی خوشگل ناز مامان پلمب شده با سرب مرغوب و روبان قرمز. حق مسلم اونها.


/دموکراسی: حکومت حزب بر مردم


/آنارشیزم: نوعی رفتار لطیف و آرام و مسالمت آمیز که گاهی در روز عاشورا راه می افتد+ سوت و کف


/آچمز: تحت فشار قرار دادن حکومت از سوی حکومت


/اپوزیسیون: حزب حاکم


/لبنان: ساحل خوبی برای گرفتن حمام آفتاب دارد به ویژه برای اندام متورم رییس دفتر سابق.


/غزه: به ما چه؟


/فلسطین: زیتون های مرغوبی دارد.


/افغانستان: راه ابریشمش برای تجارت حزب سابق به غایت مفید است.


/آمریکا: خونه مادربزرگه.


/جراید: رکن چهارم براندازی..


/دانشگاه: محلی برای سوزاندن عکس و صرف انرژی اضافه برای حزب کاخ نشین


/کفش کتانی: وسیله ای برای پرتاب به سوی مخالفان.


/سروش: لرزاننده استخوان های مولوی زیر خاک، بزرگترین موجود دگردیس عالم، تغییر دهنده معنای " دم غنیمت دان که دنیا یک دم است"، قبض و بسط تئوریک انسانیت، سقف معیشت بر ستون شورای روابط خارجی امریکا. قبل از انتخابات فحش به موسوی و حمایت از کروبی بعد از انتخابات حمایت از زباله سوزی، کاتب نامه های سیاسی به شیوه مشاعره. "ه" بده لطفاً. پیش گوی زمان سقوط نظام که عمرش به زمان وقوع پیش بینی هایش وصال نمی دهد. هرگونه حاج فرج دباغ که مولوی از بر کند و شعر بر سر شعر بنهد و مردمان را از اشعارش بهره‎ی فهمی نباشد. رفیق شیش دانگ رشدی.


/خاتمی: لطیف سابق، سید خندان سابق، کاندیدای سابق، بیم موج سابق، کتابخانه ملی سابق، حزب سابق، روحانی سابق.


/موسوی: کیبوردمان هنگ نمود.


/کروبی: کیبورد قلقلکمان می دهد.


/شریعتمداری: کاشف الاسرار، یوم تبلی السرائر، آفت راحتی آقایان، صادرکننده دروغ های واقعی، استاد نوستر آداموس، نافله یومیه، پوست شکم به استخوان چسبیده، همت مضاعف، گفت و شنود، سرمقاله، شورای تیتر، شورای سردبیری، کارگزینی، انفورماتیک و سایر کارهای موسسه کیهان... اصلاً زنده بودن این آدم مایه شگفتی است.


/شایانفر: وزیر سایه، پرده افکن، کاشف الخفیات، هر دو نیمه خودش پنهان، مهربان، بازاری، حاجی سایه، رییس جمهور عوض کن و ...


از:میرزا قلی‌خان راپورتچی

روشنفکرترین زن ... (؟!)

روشنفکری ترین در تاریخ ترین برهه انقلاب

سلام.یه مدتی بود که رو آوردم به مرور تاریخ و خیلی جالب بود که با مطالب واقعا جالبی روبرو شدم. داشتم نشریه رمز عبور که ویژه نامه عید نوروز روزنامه ایران بود را مطالعه میکردم. به همه توصیه میکنم این نشریه را تهیه و مطالعه کنید. فایل پی.دی.اف این نشریه را میتوانید از آرشیو روزنامه ایران دانلود کنید. اما مطلبی در مورد روشنفکر ترین زن ایران(؟!) دیدم که گفتم شما هم بخوانید و نظر بدهید بدک نیست. البته لازم به ذکر است که مسئولیت روزنامه در آن زمان با میرحسین موسوی بوده است:

در روزنامه جمهوری‌اسلامی در آبان‌ماه 58 بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی مصاحبه‌ای از "رهنورد" می‌بینید که به صراحت می‌گوید، در انتخابات "مجلس خبرگان" قانون اساسی "تقلب" شده و می‌گوید، من این مجلس را قبول ندارم و ادامه می‌دهد که در این مجلس روحانیون سنتی آمده‌اند و این افرد قانون اساسی ما را سنتی می‌نویسند و به همین علت مجلس خبرگان قانون اساسی را قبول ندارم.

حالا هم انتخابات خبرگان انجام شده است و هم امام تأیید کرده و جالب است که انتخابات در دوران دولت موقت انجام شده و ریاست مجلس خبرگان را هم حسینعلی منتظری برعهده دارد و نایب‌رئیس او، آیت‌الله شهید بهشتی بود و اصلا اداره‌کننده اصلی مجلس آقای بهشتی بود چون ایشان روی قانون اساسی اشراف داشت و اعضای دیگر مجلس از بزرگان و علما بودند. آن‌وقت در چنین موقعیتی خانم رهنورد می‌گوید، در این انتخابات تقلب شده و آقایان بهشتی و دیگر بزرگان چون سنتی هستند، قانون اساسی را "سنتی" می‌نویسند.

این مطلب موید آن است که این روشنفکران(؟!) از ابتدا قانون اساسی را قبول نداشته و اصلا به دموکراسی اعتقاد نداشتند و پیش فرض آنها در مورد انتخابات تقلب بوده است.