باز هوای محرم...
کاش آن زمان که کشتی آل نبی(ص) شکست
عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی(ص) شکست
عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی

قوم آخر الزمان به گروهی گفته می شود که پس از غیبت آخرین معصوم، از دیدار و درک او محروم بوده و در انتظار ظهورش می باشد. با این تعریف از حدود 1000 سال پیش مردمان آخرالزمانی بر روی زمین می زیسته اند. ولی مساله ی مهمی که همیشه مطرح بوده این است که اهل قوم آخر زمان بودن کافی نیست بلکه باید به زمان موعود هم رسیده باشی تا آن اتفاق بزرگ به وقوع بپیوندد. اینکه آن زمان چه زمانی است در روایات گوناگون اشاره شده است و حوادث و وقایعی که در آخرالزمان به وقوع خواهد پیوست را بارها و بارها خوانده و شنیده اید.
گاهی گله مند می شویم از اینکه که چرا ما این گونه دور از صاحبیم و اللهم انا نشکو الیک... می خوانیم. گاهی فکر می کنیم تنها ماییم که در انتظار منجی هستیم و از این جهت خود را بدترین قوم و یا با رندی برترین قوم تاریخ می دانیم. ولی باید گفت این قضیه ابدا صحیح نیست. در واقع ما تنها قومی نیستیم که به فراق مبتلا شده و چشم به راه رهبر اصلی خود است و از این جهت برتری نسبت به سایر اقوام نداریم. شاید جالب باشد بدانید که اولین مردمانی که خدا ولی معصوم را از ایشان مدتها گرفت و در انتظار سالها زحمت و رنج کشیدند و در نهایت هم ظهور منجی را درک کردند، مردمانی از عبران و مشهور به «بنی اسرائیل» بوده است.
شاید بد نباشد بخشی از قصه ی این قوم را با هم مرور کنیم. زمانی که یوسف(ع) با نقشه ی برادرش یهودا، مورد بی رحمی برادرانش قرار گرفت و از قومش دور شد، پس از ماجراهای فراوان به عزیزی مصر رسید. مصری که از همان زمان تحت سلطه ی فراعنه بود. یوسف(ع) عبرانیان را مصر می آورد و در آنجا سکنی می دهد. پس از او یهودا به رهبری خاندان یعقوب(ع) رسید و قوم از داشتن ولی معصوم محروم گشت و سالهای رنج و سختی برای ایشان آغاز شد. گرچه یهودا انحرافات بنی اسرائیل را نیز آغاز کرد، لیکن فعلا پرونده اش را مکتوم نگه خواهیم داشت تا بعد.
فراعنه سخت گیری بر بنی اسرائیلیان تا حدی بالا بردند که حکم شد مردهای بنی اسرائیل نباید از حد خاصی بالاتر باشد و اضافات ایشان را به قتل می رساندند. زنان و دختران این قوم هم بر قبطیان حلال بودند. بنی اسرائیلیان از آموختن هرگونه شغلی محروم بودند و فقط کارهای خدماتی قبطیان را انجام می دادند. فشار و استضعاف آنقدر بالا گرفت که مردم به درگاه خدا عجز لابه می کردند که خدایا، محرومیت ما از ولی معصوم را پایان ده و منجی خود را بر ما ظاهر گردان. در مدت غیبت منجی، فقهایی که به دین یوسف دعوت می کردند، دین مردم را حفظ و ایشان را به دعا برای بازگشت منجی فرا می خواندند.
پس از 400 سال موسی(ع) به عنوان منجی و خلیفه ی خدا در میان بنی اسرائیل مبعوث گردید و سالهای انتظار پایان یافت. موسی(ع) با معجزات خود حقانیتش را اثبات و مردم را به سوی خدا دعوت کده و ایشان را برای رهایی از ظلم هدایت کرد. بنی اسرائیلیان از وی خواستند که ایشان را از جور فرعونیان برهاند. موسی(ع) شبانه با ایشان عهدی بست که به قول تورات 600 هزار نفر (که در چهار نسل از 70 نفر خاندان یعقوب(ع) به این عده رسیده بودند) متعهد شدند که خدا را یاری کنند و خدا ایشان را به سرزمین موعود هدایت گرداند.
القصه، بنی اسرائیل به رهبری موسی(ع) ولی معصومشان، شبانه راه افتادند و به نیل رسیدند و نیل به دوزاده راه شکافته شد و ایشان گذر کردند و فرعون و سپاهیانش غرق گشتند. مردم قوم در راهی که به سوی سرزمین موعود می رفتند نعمات فراوانی به خود دیدند. خدا از آسمان بلدرچین بریان برایشان فرستاد. از زیر بوته ها عسل و ترنجبین جاری می شد. از سنگی دوازده چشمه آب جاری گرداند. ابری فرستاد تا سایبانشان باشد و شبها پایین آید محافظ سردی بیانان باشد.
الباقی ماجرا را در بخشهای بعدی دنبال خواهیم کرد. تا اینجا اقل چیزی که دستمان را می گیرد موعود بودن موسی(ع) و منتظر بودن قوم اوست. قومی که آن قدر به اضطرار افتاد و حقیقتا مضطر شد که خدا بیش از صد سال ظهور منجی ایشان را تعجیل کرد. پس انتظار ریشه ی تاریخی دارد و ما تنها قومی نیستیم که درد دوری از صاحب می کشد. این موضوع از را می توان به عنوان یک نوید و یک نعمت الهی در نظر گرفت. در واقع سرگذشت قومی که شرایط ما را درک کرده است با توجه به ثابت بودن و تبدیل پیدا نکردن سنت های الهی، می تواند ما را از به پاسخ سوال «حالا چه باید کرد» برساند. این بحث بسیار مهم را در بخش پنجم مطرح خواهیم کرد، انشاالله.
پس نوشت:
علی رغم سیر تحلیلی نوشته های وبلاگ این نوشته در غالب لطیفه آمد تا یادمان باشد خیلی از منم های ما فقط جعل های اجتماعی است نه بیشتر. کمی هم به حقایق فکر کنیم تا مجازها.