باز هوای محرم...


کاش آن زمان که کشتی آل نبی(ص) شکست

عالم تمام غرقه ی دریای خون شدی


دیگر باید بزرگ شد (4)

موسی(ع) ولی معصوم بود

قوم آخر الزمان به گروهی گفته می شود که پس از غیبت آخرین معصوم، از دیدار و درک او محروم بوده و در انتظار ظهورش می باشد. با این تعریف از حدود 1000 سال پیش مردمان آخرالزمانی بر روی زمین می زیسته اند. ولی مساله ی مهمی که همیشه مطرح بوده این است که اهل قوم آخر زمان بودن کافی نیست بلکه باید به زمان موعود هم رسیده باشی تا آن اتفاق بزرگ به وقوع بپیوندد. اینکه آن زمان چه زمانی است در روایات گوناگون اشاره شده است و حوادث و وقایعی که در آخرالزمان به وقوع خواهد پیوست را بارها و بارها خوانده و شنیده اید.

گاهی گله مند می شویم از اینکه که چرا ما این گونه دور از صاحبیم و اللهم انا نشکو الیک... می خوانیم. گاهی فکر می کنیم تنها ماییم که در انتظار منجی هستیم و از این جهت خود را بدترین قوم و یا با رندی برترین قوم تاریخ می دانیم. ولی باید گفت این قضیه ابدا صحیح نیست. در واقع ما تنها قومی نیستیم که به فراق مبتلا شده و چشم به راه رهبر اصلی خود است و از این جهت برتری نسبت به سایر اقوام نداریم. شاید جالب باشد بدانید که اولین مردمانی که خدا ولی معصوم را از ایشان مدتها گرفت و در انتظار سالها زحمت و رنج کشیدند و در نهایت هم ظهور منجی را درک کردند، مردمانی از عبران و مشهور به «بنی اسرائیل» بوده است.

شاید بد نباشد بخشی از قصه ی این قوم را با هم مرور کنیم. زمانی که یوسف(ع) با نقشه ی برادرش یهودا، مورد بی رحمی برادرانش قرار گرفت و از قومش دور شد، پس از ماجراهای فراوان به عزیزی مصر رسید. مصری که از همان زمان تحت سلطه ی فراعنه بود. یوسف(ع) عبرانیان را مصر می آورد و در آنجا سکنی می دهد. پس از او یهودا به رهبری خاندان یعقوب(ع) رسید و قوم از داشتن ولی معصوم محروم گشت و سالهای رنج و سختی برای ایشان آغاز شد. گرچه یهودا انحرافات بنی اسرائیل را نیز آغاز کرد، لیکن فعلا پرونده اش را مکتوم نگه خواهیم داشت تا بعد.

فراعنه سخت گیری بر بنی اسرائیلیان تا حدی بالا بردند که حکم شد مردهای بنی اسرائیل نباید از حد خاصی بالاتر باشد و اضافات ایشان را به قتل می رساندند. زنان و دختران این قوم هم بر قبطیان حلال بودند. بنی اسرائیلیان از آموختن هرگونه شغلی محروم بودند و فقط کارهای خدماتی قبطیان را انجام می دادند. فشار و استضعاف آنقدر بالا گرفت که مردم به درگاه خدا عجز لابه می کردند که خدایا، محرومیت ما از ولی معصوم را پایان ده و منجی خود را بر ما ظاهر گردان. در مدت غیبت منجی، فقهایی که به دین یوسف دعوت می کردند، دین مردم را حفظ و ایشان را به دعا برای بازگشت منجی فرا می خواندند.

پس از 400 سال موسی(ع) به عنوان منجی و خلیفه ی خدا در میان بنی اسرائیل مبعوث گردید و سالهای انتظار پایان یافت. موسی(ع) با معجزات خود حقانیتش را اثبات و مردم را به سوی خدا دعوت کده و ایشان را برای رهایی از ظلم هدایت کرد. بنی اسرائیلیان از وی خواستند که ایشان را از جور فرعونیان برهاند. موسی(ع) شبانه با ایشان عهدی بست که به قول تورات 600 هزار نفر (که در چهار نسل از 70 نفر خاندان یعقوب(ع) به این عده رسیده بودند) متعهد شدند که خدا را یاری کنند و خدا ایشان را به سرزمین موعود هدایت گرداند.

القصه، بنی اسرائیل به رهبری موسی(ع) ولی معصومشان، شبانه راه افتادند و به نیل رسیدند و نیل به دوزاده راه شکافته شد و ایشان گذر کردند و فرعون و سپاهیانش غرق گشتند. مردم قوم در راهی که به سوی سرزمین موعود می رفتند نعمات فراوانی به خود دیدند. خدا از آسمان بلدرچین بریان برایشان فرستاد. از زیر بوته ها عسل و ترنجبین جاری می شد. از سنگی دوازده چشمه آب جاری گرداند. ابری فرستاد تا سایبانشان باشد و شبها پایین آید محافظ سردی بیانان باشد.

الباقی ماجرا را در بخشهای بعدی دنبال خواهیم کرد. تا اینجا اقل چیزی که دستمان را می گیرد موعود بودن موسی(ع) و منتظر بودن قوم اوست. قومی که آن قدر به اضطرار افتاد و حقیقتا مضطر شد که خدا بیش از صد سال ظهور منجی ایشان را تعجیل کرد. پس انتظار ریشه ی تاریخی دارد و ما تنها قومی نیستیم که درد دوری از صاحب می کشد. این موضوع از را می توان به عنوان یک نوید و یک نعمت الهی در نظر گرفت. در واقع سرگذشت قومی که شرایط ما را درک کرده است با توجه به ثابت بودن و تبدیل پیدا نکردن سنت های الهی، می تواند ما را از به پاسخ سوال «حالا چه باید کرد» برساند. این بحث بسیار مهم را در بخش پنجم مطرح خواهیم کرد، انشاالله.

یک اتفاق و دو سوال!

حوادثی که گذشت به هیچ وجه برای این انقلاب و تمام عناصر آن زیبنده نبود. همه میدانیم که قطعا ناهنجاری پیشامده باید دلایلی مهم داشته باشد تا افرادی که در چنین مسئولیت های مهمی قرار دارند و این همه سال تمام اختلافات خود را در بین یکدیگر و با کمک شورای حل اختلاف حل کرده اند، این گونه با یکدیگر برخورد داشته باشند. تحلیل که زیاد است. برخی رییس جمهور را متهم به حمایت خاص از جوانفکر می کنند و برخی دیگر هرچیز دیگر را دلیل این حرکت می دانند.
به هرحال هرچه که بود فعلا ماجرا از سطح بیرونی تعاملات به سطح درونی رفته و باید سعی شود دامنگیر جامعه نشود. مهمترین نکته موجود در این قضیه آن است که باید توجه کرد که حرکت رییس جمهور در ارسال نامه سرگشاده چه مفهومی دارد؟ نامه سرگشاده تقریبا یکی از راهکارهایی است که فرد میخواهد بگوید انجام امر برای من از مسیر عادی میسر نیست. حقا و انصافا نمیخواهم در مورد نیت امر و یا دلیل این مشاجره چیزی بگویم و غیب گویی کنم اما سخنان اخیر رهبری در مورد این مساله کدهای مهمی دارد که توجه به آن خالی از لطف نیست:
---اختلاف نظر طبیعی است اما این اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و گریبانگیری و مچ گیری در مقابل مردم، تبدیل شود.
---
از امروز تا روز انتخابات، هرکسی که بخواهد اختلاف ها را به میان مردم بکشاند و از احساسات آنها در جهت اختلافات استفاده کند،‌ قطعاً به کشور خیانت کرده است.

کلیدواژه های مهم در سخنان بالا اختلاف نظر، گریبانگیری و مچگیری و خیانت است. حال پرسش های زیر به ذهن متبادر میشود که:

1- این چه اختلاف نظری است که طرفین برای اثبات نظر خود باید مچ یکدیگر را بگیرند؟ آیا نکته خاصی در اوین و در مورد متهمان وجود دارد که با حضور احمدی نژاد از دستگاه قضا مچ گیری میشود؟
2- شرایط حال جامعه تا انتخابات چه شرایطی است که کشاندن اختلاف به میان مردم و سعی در استفاده از آن ها خیانت به مردم است؟

سوال اول را نمیدانم و نمیخواهم در موردش بحث کنم. فقط یادمان باشد که محسنی اژه ای بازگشت مهدی هاشمی را به کشور به مصلحت نمیدانست!
اما سوال دوم. برای ما پر واضح است که کسانی در داخل و خارج کشور همچنان مترصد استفاده از فضا برای متشنج کردن کشور هستند تا نظام در این برهه حساس (جریانات لبنان، فلسطین، سوریه و تحرکات رژیم صهیونیستی) در مقابل غرب زانو بزند. اما آیا این تشنج بازهم با حضور برخی فریب خورده در سطح خیابان ها انجام می شود؟
آیا این بار تشنج انتخاباتی قرار است برعکس سال 88 قبل از انتخابات رخ دهد؟ آیا عده ای مترصد سو استفاده از فضای موجود جهت به سرانجام نرسیدن دولت دهم هستند تا با این کار انتخابات بعدی را از قبل نمایشی و فرماشی نمود دهند؟

پیش از پس نوشت:
پیشاپیش عید سعید غدیر را به همه دوستان تبریک میگویم.

پس نوشت:
 تمام خوانندگان را دعوت به خواندن این جمله از بیانات رهبری می کنم که:

"مسئولان بدنبال کار و تلاش هستند که برخی اوقات غفلت هایی هم انجام می گیرد اما امیدوارم خداوند بر اساس نیت هایی که بدنبال خدمت به مردم هستند، ملت ایران را در همه میدانها موافق کند که قطعاً هم اینگونه خواهد بود."
ساده اش این است که هر تحلیلی کردید لااقل همدیگر را دشمن خطاب نکنید! و غفلت و اشتباه را با خیانت و عناد هم سطح نکنید!

یک قرارداد...

پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع):
نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوريه، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم
پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود


پس نوشت:

علی رغم سیر تحلیلی نوشته های وبلاگ این نوشته در غالب لطیفه آمد تا یادمان باشد خیلی از منم های ما فقط جعل های اجتماعی است نه بیشتر. کمی هم به حقایق فکر کنیم تا مجازها.