خود شیفتگی ما و روابطی دیگر!
وقتی حزب آقای اردوغان میخواست در انتخابات شرکت کند چقدر بهمان گفتند دعا کنید اینها که اسلام گرا هستند رای بیاورند. ما هم مثل بقیه رفقا دعا کردیم، نوشتیم، داد زدیم و آخر شد آنچه شد. رای آوردند اما چه رای آوردنی! صبح به رییس جمهور اسراییل ناسزا گفتند و ظهر سر میز ناهار برنامه مانور مشترک با ارتش اسراییل را مرتب کردند.
کمی بعدتر یادمان افتاد باید بیشتر دوراندیشی کنیم. بعضی هامان گفتند ترک ها فقط به فکر منافع ملی هستند. بعد تر شد بیداری اسلامی. باز هم دعا کردیم اسلام گراها بیایند که شد مرسی. خوشحال و خندان نشسته بودیم که ناگهان طرف از ریاض سردرآورد. تازه این همه که حمایت کردیم بعضی ها در تریبون ها و منابر گفتند ما فعال نیستیم. بماند که عربستان رسما از مبارک حمایت کرده بود!
اما این بار نه منافع ملی بود نه خواسته های انقلاب مصر. تازه باید بفهمیم روابط و ضوابطی برای تصمیم گیری در این دنیای مکار هزار رنگ وجود دارد که ما به سادگی آن را نمیبینیم. مثلا هیچ گاه ندیدیم که بنیان گذار اخوان دست بنیان گذار سعودی را بوسید. و ندیدیم که کرزای در افغانستان قبل از ریاست جمهوری به عنوان دلال اسلحه گروه های جهادی از آمریکا، فعال بود. پس انتظار بیهوده ای نیست اگر قرارداد امنیتی ننگین را با آمریکا امضا کند.
آری بهتر است قبل از فریادهامان بر منابر و تریبون ها کمی بیشتر فکر کنیم تا بعدتر شرمنده نسل جوان نشویم که آن حمایت دیروز کجا و این ضربه خوردن امروز کجا؟
پس نوشت:
مدتی در این روتبط خارجیمان تامل کردیم. دیدیم چقدر عامل تاثیر گذار متفکر از روحانی و غیر روحانی داریم. بعدتر تعجب کردیم که اگر وزارت خارجه در اختیار دولت است پس اینها چه میکنند؟ آخر فهمیدیم نه دولت که آنها هم کاری نمیکنند! ما در توهم و خود شیفتگیمان غوطه وریم. فقط به این خوشیم که این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست.
مستی،