این جنگ ناتمام.

...بنده در مسائل سیاسی هیچ دغدغه ای ندارم... واقعا در صحنه گیتی امروز،جمهوری اسلامی، با همین حد و رسمی که دارد، با هیچ گونه مشکلی در دنیای سیاست مواجه نیست...لکن بنده در باب اقتصاد هیچ دغدغه ای ندارم...اما در عرصه فرهنگ بنده به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی میکنم... این دغدغه از آن دغدغه هایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصفه شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرع کند... من خدا را شاکرم که حتی برای یک لحظه هم امید خود را در این عرصه پر دغدغه از دست نداده ام...این دغدغه شبیه دغدغه در میدان جنگ است.(دیدار امام خامنه ای با عناصر جبهه خودی در حوزه فرهنگ  ۲۲/۴/۷۳)

 

ادامه دارد...

 

اين مركب بي عنان!

«می‌خواهم روح شوم و ببینم بابا و مامان راجع به من چه می‌گویند»

اين آخرين جملات كودكي بود كه پيامهاي آموزنده صدا و سيما را دريافت كرد. البته صدا و سيما هم اقدام به رمزگشايي اين سريال ها كرد كه اين رمزگشايي فروتنانه! و البته به حق! را در لينك زير ميتوان مشاهده كرد. 

http://www.tabnak.ir/fa/news

خواستم راجع به اين خبر بنويسم كه ديدم در رسانه ها مورد توجه كافي قرار گفته اما مهمتر از آن ديد صدا و سيما به مردم و ديد متقابل مردم نسبت به صدا و سيما بود كه ارزش توجه داشت. لينك بالا كه كاملا نگرش صدا و سيما به مردم و سطح شعور آنها در نظر سازمان را مشخص ميكند. اما ديد مردم نسبت به صدا و سيما را ميتوان از بخش نظرات همين خبر در سايت ها متوجه شد كه چند نمونه را براي مثال مي آورم، خواندن بقيه با خودتان:

1-   چند نکته در مورد سریال سقوط یک فرشته:
1: با فرض اینکه این فیلم می خواهد حضور قرآن و روحانی را عامل وحدت و پاسداری می داند ولی نحوه تاثیر غیبت قرآن را مثل فیلم های جن گیر و... که طی آن جابجایی یک شی عتیقه باعث فعال شدن یک روح خبیثه می شود نشان می دهد.
2: در این فیلم همه چیز را شیطان هدایت می کرد کجایش خدا محور بودن محسوس است.
3: در مورد شماره 7 ، بیش از اینکه دعا و راز و نیاز موثر نشان داده شود بی اثر نشان داده شد در خلال فیلم، فاطمه و ریحانه و حاج حبیب آنقدر نماز و دعا داشتند به جایی نرسید و در مورد محوریت امام زاده ،بیشتر نشان از حضور شیطان در اطراف امام زاده بود تا تقدس.
4: در مورد بند 8، کجا فاطمه با روابط نامحرم مخالفت کرد، آیا خودش بارها و بارها آن جوان به ظاهر خوب را در وقت و بی وقت به خانه راه نداد؟ با او به بیابان نرفت؟
اینکه صدا و سیما چه منظوری داشت مهم نیست اینکه چه منظوری القا شد مهم است .
مگر خدا بیش از وسع انسان از او انتظار دارد که این فیلم نشان می داد دست شیطان در فریب انسان تا حدی باز است که انسان اصلا نتواند تشخیص بدهد چگونه فریب می خورد؟ 


2-     بابا مردیم از این همه معنا و مفهوم...

3-     حتي سازندگان هم نمي توانستند اين تصور را كنند كه اينهمه اثارشان خوب ومفيد است دست همه عوامل( البته تهيه كننده گان اين گزارش )درد نكند بد نيست در تيتراژ سريال ها يك بخش به نامه رمز گشا هم ايجاد كنيد كارمهمي است.

4-  امام فرمودند "صدا و سیما یک دانشگاه بزرگ است". ولی این آقایان بدترین آموزه ها را در این سازمان عریض و طویل تحویل مردم میدهند و این یعنی خیانت به مردم و خیانت به آرمانهای امام راحل و انقلاب.

5- متاسفانه صداو سیما بجای اینکه دانشگاه باشد فروشگاه شده.

6- به قول سید شهیدان اهل قلم
ساختمان شیشه ایی صدا و سیما رو باید شخم زد و از نو ساخت
حالا مام میگیم روحت شاد سید کاش میگفتی باید ساختمون رو سر آدماش شخم زد

اين مطلب ادامه دارد...


پس نويس:

چند ساعت بعد از نوشتن مطلب  بالا، حين وبگردي چشمم به خبر تازه اي خورد:

سریال های ماه رمضان یک قربانی دیگر گرفت.

 

اين يكي به تقليد از سريال"سي امين روز" بود.


کتاب کهنه مظلومیت


محبوبه زارع
شنیده‏ ام که دگر چیزی از تو باقی نیست
غروب چشم تو در خویش، اتفاقی نیست
بساط عاشقی ‏ات را چرا به هم زده‏ اند
و سرنوشت تو را در بلا رقم زده‏ اند؟!
درخت! سفره اطعام دارکوب مباش
گرسنه‏ای است که ذاتش بد است، خوب مباش!
چه آخرت، وَ چه دنیا نصیب مردم شد
به جرم اینکه نژادت، جهانِ سوم شد!
دمیده است خدا در تو، بر چه شک داری
مگر نه اینکه تو هم ریشه در فدک داری!
کتاب کهنه مظلومیت، فلسطین است
که اسب هر ورقش سمت حادثه زین است

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/789/3496/154.jpg

چه ارتباط قشنگی میان ما جاری است
دعا که می‏کنم از تو، عروج آمین است
تو سرزمین طلوعی! چه دوست‏داشتنی!
نظر به اینکه تو را بار عشق، سنگین است
ولی تذکر خوبی است امر سخت هبوط
که یاد داشته باشیم، خاک پایین است
سوار آینه ‏پوشی که گفته‏ اند، کجاست؟
غروب و چشم‏ به‏ راهی؛ نصیب ما این است!
سحر صدای ملایک به گوش خاک رسید:
کتاب کهنه مظلومیت، فلسطین است
کدام بلبل زخمی تو را غزل‏خوان است
که هر مترجم گل را، عذاب وجدان است!
اگر چه دور و برت غرق عنکبوت شده است
چه دست‏ها که به نامت پر از قنوت شده است
بر انجماد سپیدت، شبی که برف آمد
چنان شدیم که خورشید هم به حرف آمد!
بگو به هر که در آینده ‏ات، مردد شد
نمی‏شود به همین سادگی، تو را سد شد!
تو را خلاصه به اینجا رسیده می‏دانیم
ولی شکست تو را هم بعید می‏دانیم